X
تبلیغات
زبان و ترجمه - ترجمه Translation

صفحۀ نخست ::   ترجمه  ::  کارگاه ترجمه ::   زبان فارسی ::  کتابخانه  

از آنجایی که یک ترب سفید هم وقتی بزرگ می شود دچار نوستالژی کودکی می شود و ما از مرکبات کمتر باشیم از صیفی جات چیزی کم و کسر نداریم و در کودکی کتابی داشتیم به نام وقتی بابا کوچک بود که آنقدر خوانده بودیمش که پاره پاره شده بود برای همین وقتی کتاب زمانی که پاپا کوچک بود چاپ سال 1381 را دیدیم بخش حسرت خوار وجودمان به کار افتاد و دیگر حال خود را نفهمیدیم و آن را خریدیم و به خاطرات کودکی خود به دست خویش ر...م*. و از آنجایی که مدتیست دیگر کسی توی سر و کله ی مترجم های درست و حسابی نمی زند و فحش دادن به مترجم جماعت دیگر مد روز نیست و از آنجایی که هر ننه قمری مترجم شده و حتا نمی رود نگاه کند ببیند یک کتابی بیست سال پیش ترجمه شده و بر می دارد آن را دوباره به ژاپنی ترجمه می کند که باور کنید یک جمله ی قابل فهم ندارد بر آن شدیم دستکم از قاتل خاطرات کودکی خویش انتقام بگیریم:

در صفحه ی دوم، مترجم گرانقدر اول از همه خود را بیمه ی عمر کرده و منزل را شرمنده و با کوهی القاب و صفات، وی را روانه ی آشپزخانه و زیرش هم یک جمله ی قصار از ماتحت درآورده که:

این کاری است که توانسته ام

ولی آن نیست که خواسته ام. (ر...ده* شد به خواستن توانستن است.)

اینک به چند شاهکار از اولین داستان کتاب مذکور می پردازیم و در روزهای آتی اگر عمری باقی بود باز هم از سفره ی بیکران ترکمان های جناب مترجم پرده بر می داریم:

1. این توپ به مثابه خورشید زیبا بود.

تحشیه: بله، البته که یک کودک شش هفت ساله با کلمه ی مثابه آشناست. اصلا بچه کوچولوها زبانشان نمی چرخد بگویند مثل و مانند و هی می گویند به مثابه.

2. اولا می شد بدون چشم روی هم گذاشتن آن را تماشا کرد.

تحشیه: مترجم محترم به دلیل یک مثبت منفی شدن ساده معمولا وقتی می خواهند چیزی را تماشا کنند چشم روی هم می گذارند.

3. از طرفی برای دسترسی و خریدن آن به مسکو رفته بودند.

تحشیه 1: اخیرا مد شده ملت برای دسترسی می روند مسکو. نرید مسکو برای دسترسی! جون بچه هاتون نرید!

تحشیه 2: اینجا مسکوس!

4. بچه ها و افراد معمولی هم این توپ را تحسین می کردند.

تحشیه: دنیا به دو قسمت تقسیم شده است: بچه ها و افراد معمولی.

5. واقعا این چه توپ زیبا و مجللی است!

تحشیه: بابا! یک نفر یک توپ مجلل نشون من بده ببینم چیه این لامصب!

6. بچه ها از هر گوشه و طرفی دوان دوان به سوی او می شتافتند و یک زبان و یک صدا می گفتند: آه توپ زیبا!

تحشیه1: بچه های روس چقدر با احساس بوده اند، کلی می دویده اند و بعد یک صدا و یک زبان می گفته اند: آه توپ زیبا!    

7. این توپ را برای بازی کردن با آن به ما قرض بده.

تحشیه: هرچند معلومات ژاپنی اینجانب محدود است ولی می دانم این جمله به ژاپنی می شود: این توپ را به ما بده تا با آن بازی کنیم.

8. آن را از برای من از مسکو آورده اند.

تحشیه: حکایتِ همی گرفتن پاپا توپ خود را مر بچه ها از برای خویش.

9. آن وقت بچه ها به او می گفتند: برو ای لئیم و خسیس!

تحشیه1: از کودکان دلبند و ادب دوست تقاضا می شود هنگام خواندن این کتاب مستطاب، دوره ی شش جلدی فرهنگ معین را بغل دست بگذارند یک دفعه دیدید به کار آمد.

تحشیه2: تحقیقات نشان داده زمان سعدی هم لئیم واژه ی دمده ای بوده.

تحشیه 3: برو بچه های روس نه تنها حساس بوده اند معلوم است از ادبیاتی غنی نیز برخوردار بوده اند.

10. اگر تو آن را به زیر یک اتومبیل برهانی درست مانند یک توپ سیاه با صدای ناهنجار می ترکد!

تحشیه1: توجه شما را به صدای ترکیدن یک توپ نارنجی جلب می کنم: ایشششش! بدم میاد از این کارا!

تحشیه2: ولادت فعل مرکبِ توپ را به زیر اتومبیل رهاندن را به جامعه ی ادب دوست تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

11. آهان توجه! یک اتومبیل در حال رسیدن است.

تحشیه: متن کامل فیلمنامه وقتی مترجم کوچک بود.

داخلی -  روز – خانه ی پدری مترجم

مترجم بر زانوی پدر نشسته است.

مترجم: پدر! یک توپ مجلل از برای من می خری؟

پدر: تو باز ادبی حرف زدی کره خر!

مترجم: پدر آیا مر مرا ناسزا همی برهاندی؟

پدر: عین آدم حرف بزن کره خر!

مترجم: آه چه پدر نازیبایی!

پدر: الان در حال زدن تو هستم تا مثل توپی سیاه صدای ناهنجار از خود برهانی.

12. ماشین با کمی خم شدن با سرعت معمولی راه خودش را تعقیب نمود.

تحشیه1: ماشینی را تصور کنید که با کمی خم شدن دارد پاورچین پاورچین با سرعت معمولی راه خودش را تعقیب می نماید. (نفهمیدم، چه کار می نماید؟)

تحشیه2: این صفت معمولی کم کم دارد ابعادی غيرمعمولی پیدا می کند: افراد معمولی، سرعت معمولی. یک نفر که به زبان شی نوا مسلط است به من بگه این معادل چی بوده که دارم از کنجکاوی می میرم.

13. گویی یک توپ واقعی را منفجر نموده بودند.

تحشیه: عجب! پس برای توپ بازی و توپ جنگی(به قول ایشان توپ واقعی!) در همه ی زبان ها یک واژه داریم. من فکر می کردم فقط تو ژاپنی این دو تا یکی هستند.

14. زمانی که پاپا کوچولو خود را به توپ رساند فقط با یک پارچه کثیف کائوچی روبرو شد.

تحشیه: تازه اگر فرض کنیم کائوچی همان کائوچویی باشد یکی به من بگه پارچه ی کثیف کائوچویی یعنی چه پارچه ای! خدا!!!

15. فقط این عمل از عهده یک بچه احمقی سر خواهد زد و بس!

تحشیه1: به کودکانی که بیست غلط نگارشی جمله ی بالا را به آدرس زیر پست کنند یک حلقه فیلم مستند از کودکی مترجم محترم اهداء خواهد شد.

تحشیه2: تو رو خدا فکر نکنید از عهده ی کسی سر زدن فعل پیچیده ایست یک مقدار ظاهرش خشن است طفلک ته دلش هیچی نیست.

16. پاپا از این امر خیلی به وحشت دچار شد.

تحشیه: اصلا حرفش را نزنید. عبارت خیلی ترسید محاله تو کت این پاپا بره.

17. و اکنون بخشی از یک پاراگراف از مقدمه ی نویسنده ی بدبخت مادرمرده به قلم مترجم فرهیخته بدون کم و زیاد:

اکنون ساشا بزرگ شده. او کمتر بیمار می شود و او کتاب های بزرگی (!) می خواند. لیکن من می خواهم بگویم دیگر بچه هایی که می خواهند بدانند در کودکی چگونه بوده اید.(خدایا این جمله یعنی چی؟) لذا آن چیزهایی که می خواستم با شما در میان بگذارم. (به خدا خودش اینجا تموم شد!)

و اینک ترجمه ی پاراگراف بالا به هیروگلیف برای فهم بهتر:

.N,mnvNcFxzASDFGHJNJKL;'IREWFQWP[]BI790-IJNDFB7Q3WEFDFHTHIKMNO8HMNT7JJMDBGHGHJNK798HJLIOBNF713N4GNGHJ..

پایان

برگرفته از تارنگار http://varteh.persianblog.ir 

* {سانسور از tarjomeh.blogfa}

 

+  87/08/03 ساعت  17:20  نوشتۀ  علی  | 

 

گفت وگو با دكتر حسين ملانظر

نويسنده: مهدي مشايخي‎/ هدي زماني


    رشته مطالعات ترجمه به دليل ماهيت بين رشته اي خود ابزارهاي كارآمدي جهت فهم و تفسير وقايع فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي پيرامونمان به دست مي دهد. شايد نوبت آن رسيده است اتفاقات مهم اجتماعي- سياسي را از ديدگاه ترجمه و تعامل اين حوزه ها با يكديگر بررسي و تحليل كنيم. به همين منظور با دكتر حسين ملانظر، استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايي به گفت وگو نشستيم.
    وي را به واسطه مديرمسئولي مجله مطالعات ترجمه، رئيس گروه ترجمه انتشارات سمت و تاسيس مركز پژوهش هاي ترجمه مي توان يكي از پيشگامان حوزه «مطالعات ترجمه» در ايران برشمرد.


    آيا مي توان گفت كه مطالعات ترجمه ماهيتاً پديده اي پست مدرن است، به اين معني كه متعاقب نيازهاي دهكده جهاني و دنيايي كه به سمت كوچك تر شدن پيش مي رود شكل گرفته است


    يكي از ويژگي هاي پست مدرن بودن چندگانگي و تكثر آن است، اين چندگانگي در طبيعت ترجمه وجود دارد. تئوري ترجمه هم قطعيت گرا نيست. نبايد منتظر يك تئوري ترجمه واحد بود كه با آن بتوان ترجمه را به راحتي توضيح داد. به همين دليل است كه بدقلق ترين موضوع در زبان شناسي، مطالعات ادبي، فلسفه و آموزش زبان، ترجمه است. چراكه قطعيت گرا نيست و نمي توان مرز مشخصي برايش گذاشت. از اين جهت پست مدرن است يعني يك شكل و يكدست نيست. به نوعي عدم تعين و عدم قطعيت در خود دارد. مثل يك صخره مرجاني چند وجهي است و نمي توان برايش ابعادي گذاشت. دنياي پست مدرن هم دنيايي نامشخص و مبهم است كه نمي توان تعريفش كرد و برايش قانون گذاشت.


    همان طور كه نظام سرمايه داري، اقتصاد جهاني را به سمت و سوي خاصي هدايت مي كند گفته مي شود كه رشته مطالعات ترجمه هم يكي از پيامدهاي سرمايه داري جهاني است. آيا به نظر شما مطالعات ترجمه يك ترفند جديد پسااستعماري است؟


    ترجمه خاصيتي دارد كه هر جرياني مي تواند آن را به سمت و سويي خاص بكشاند. احتمالاً مطالعات ترجمه هم همين حالت را دارد و ممكن است در خدمت يك ايدئولوژي، مذهب يا سياست قرار بگيرد. نمي شود منكر شد كه مطالعات ترجمه مي تواند در خدمت مثلاً فمينيزم باشد، به اين صورت كه تئوري هاي فمينيزم از طريق چارچوب هاي مطالعات ترجمه مطرح شود و بي سر و صدا در جوامع مختلف جا بيفتد.


    وقايع اجتماعي- سياسي تا چه ميزان، مطالعات ترجمه را تحت الشعاع قرار مي دهد به عنوان مثال آيا واقعه ۱۱ سپتامبر تغييري در روند ترجمه ها ايجاد كرد به طوري كه تاثيرگذار در تئوري هاي ترجمه باشد؟

 
    به نظر مي رسد در دو زمينه تغييراتي حاصل شده است، يكي نياز به زبان هاي كشورهاي اسلامي مثل پشتو، فارسي، عربي، اردو، كردي و ساير زبان هاي مسلمانان بيشتر شد. تعداد زيادي از مترجمان اين زبان ها در وزارت دفاع امريكا استخدام شده اند و اين زبان ها آموزش داده مي شوند. دوم اينكه بحث دستكاري در ترجمه به نفع يك ايدئولوژي رواج پيدا كرده، به وضوح ملموس است كه ترجمه در خدمت اهداف استكباري ابرقدرت ها قرار گرفته است. يعني اينكه اين قدرت ها موقعيت و بافت خاصي ايجاد مي كنند كه ترجمه را به خدمت خود درآورده و جهان سوم و مسلمانان را تحت فشار قرار دهند. همه اين ها در تئوري ترجمه تاثيرگذار بوده است. زندانيان متعددي كه از افغانستان و عراق به اسارت گرفته شدند، مهاجراني كه از اين كشورها به كشورهاي غربي فرار كردند، سربازهاي انگليسي و امريكايي كه در عراق و افغانستان هستند، همه نياز به ترجمه كتبي و شفاهي را بيشتر كردند. در نتيجه نگاه غرب به اسلام دقيق تر شده چون در صد سال اخير بيشتر از انگليسي به اين زبان ها ترجمه مي شد، حالادوره اي پيش آمده كه جريان برعكس شده است.


    آيا ترجمه قابل سياستگذاري است؟

 
    نكته اين است كه جهان سوم آرام آرام درك كرده كه در تئوري ترجمه بحث وفاداري از نظر غربي ها يك شوخي بيش نيست لذا سراغ بحث هاي ايدئولوژي، دستكاري و سانسور مي رود تا شناخت و شفافيت بيشتري نسبت به بحث هاي فرهنگي پيدا كند. به نظر مي رسد تحولاتي كه در پي ۱۱ سپتامبر پيش آمده باعث باز شدن چشمان مسلمانان شده كه موج را عليه غربي ها و اسرائيل برمي گرداند. نمود آن در ترجمه اين است كه فهميديم در مطالب ترجمه شده ممكن است تغييرات زيادي داده شود، فهميديم كه بحث بومي سازي، دستكاري، سانسور و «دروازه باني خبر» داريم. بسياري از مسائل به اسم ترجمه حذف و بسياري از پاراگراف ها سانسور مي شوند با اين هدف كه جهان سوم را كاناليزه كنند. جهان سوم اين را درك مي كند و مي فهمد كه مطالبش تحريف مي شود.


    اين مسئله مي تواند زمينه اي براي بسط تئوري ترجمه جهان سوم يا تئوري ترجمه خاورميانه باشد.


    به نظر مي رسد جنبه هايي از مطالعات ترجمه مي تواند توسط خاورميانه بسط پيدا كند. مثلاً در مطالعات ترجمه بحث چنداني درباره نهضت ترجمه نمي بينيد. نهضت ترجمه مفهومي است كه در خاورميانه رشد كرده و غربي ها خيلي راجع به آن صحبت نمي كنند. اين مي تواند يكي از جنبه هاي خاص مطالعات ترجمه در شرق باشد. اين تئوري، تئوري شرق است و مي توان آن را نهضت ترجمه شرق ناميد.


    مي توان اميدوار بود كه به عنوان يكي از اهداف كلان در اين رشته شاهد پيدايش تئوري خاص مباحث مطالعات ترجمه در ايران باشيم كه بشود آن را «مطالعات ترجمه ايراني» ناميد؟

 
    اين منوط به اين است كه در جنبه هاي مختلف مسائل ترجمه در ايران تحقيقات زيادي صورت بگيرد. چون به لحاظ تاريخي خاص هستيم مي توانيم تئوري ترجمه ايراني داشته باشيم. مثلاً گونه هاي ادبي كه از طريق ترجمه به ايران منتقل شده، تاثير ترجمه بر زبان فارسي، تاثير ترجمه بر روشنفكري ايراني مباحثي است كه مي توانند در اين رابطه مطرح شوند. مثلاً اگر بخواهيم ببينيم زنان ايراني چگونه ترجمه مي كنند يا به عبارتي بخواهيم تئوري ترجمه براي زنان ايران داشته باشيم، تحقيقات است كه منجر به اين تئوري ها مي شود.


    طبق يك نظر، در وراي خوانش ها و گفتمان هاي مختلف خواه ناخواه يك ايدئولوژي نهفته است. آيا مترجم مي تواند فارغ از ايدئولوژي و كاملاً عيني به ترجمه نگاه كند ؟


    تئوريسين هاي ترجمه در اين مورد خيلي بحث كرده اند و چند نظر وجود دارد. نظر آنتوني پيم اين است كه مترجمان مي توانند در يك فضاي بين فرهنگي به عنوان فضاي بي طرف زندگي كنند. برخلاف وي نظر ماريا تيموكزو اين است كه مترجم تنها مي تواند يك موضع داشته باشد. بنده نظرم اين است كه هر دو درست مي گويند، بسياري از مترجمان در فضايي بين فرهنگي، جايي كه مخلوطي از دو فرهنگ وجود دارد زندگي مي كنند. آنها در اين فضا مي توانند بدون موضع يا به قول هومي بابا «درميان» باشند. از طرفي بسياري از مترجمان هم موضع خاصي دارند.


    در مبحث مترجمان بدون مرز به نظر مي رسد استراتژي هاي زباني كه مترجم با توجه به زبان سوم يا زبان جهاني اتخاذ مي كند به خشك كردن يا گرفتن مزه و شيريني زبان منجر مي شود. نظر شما چيست؟


    يكي از زيان هاي ترجمه همين است كه شما اشاره مي كنيد. متن اصلي تنوع و رنگ و بوي زيادي دارد. اين مسئله به ويژه در مورد متون ادبي صادق است كه اصولاً زيبايي شان به فرهنگ مداري، استعاره، ايهام، تصويرسازي و ارائه هاي ادبي آنهاست كه در ترجمه از تنوعشان كاسته مي شود. اين بخاطر «ساده سازي» يا «استانداردسازي» است كه از جهاني هاي ترجمه هستند.

روزنامه ايران >شماره ۴۰۵۰ 24/7/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

 

 

+  87/07/28 ساعت  18:57  نوشتۀ  علی  | 

عبدالله کوثری در مقاله ی خود، نقشي بر لوح دل، درباره ی استاد رضا سیدحسینی، دو نکته ی آموزنده برای ما مترجمان نوآموز و خام می گوید. نکته هایی الماسی، نکته هایی که اگر آویزه ی گوش کنیم، بی شک پا جای پای بزرگان ترجمه خواهیم گذاشت. این دو نکته از این قرارند:

     در اينجا شايد مناسب باشد به نكته اي اشاره كنم و آن اين است كه مترجمان نسل هاي قبل از ميرزا حبيب اصفهاني و ناصرالملك قراگوزلو تا محمد قاضي و رضا سيدحسيني و ابوالحسن نجفي و احمد آرام و ... پيش از آنكه به ترجمه روي آورند، ادبيات فارسي را خوب خوانده بودند و بر زبان فارسي تسلط داشتند. حال آنكه نسل جوان امروز جز در موارد استثنايي از اين موهبت بي بهره است و به همين علت در بيشتر ترجمه هاي اين نسل نارسايي زبان فارسي ايراد عمده است. مترجمان جوان ما براي بهبود ترجمه شان راهي جز اين ندارند كه ادبيات خودمان را خوب بخوانند و در زبان شعر و نثر گذشتگان تامل كنند.

     مترجم، اگر كار خود را خوب بشناسد با هر ترجمه زبان فارسي را غني تر و تواناتر مي كند. من چند تن از مترجمان نسل پيش از خود را چنين مي بينم؛ يعني كساني چون رضا سيدحسيني، نجف دريابندري، ابوالحسن نجفي و ... تفاوت اين مترجمان با خيل عظيم مترجمان ديگر، اين است كه رفتاري خلاق با زبان دارند. در هر كتاب لايه اي از زبان را به كار مي گيرند كه درخور آن كتاب باشد. بدينسان است كه تفاوت زبان <طاعون> با <اميد> يا <ضدخاطرات> چندان است كه اگر مترجم را نشناسي باور نمي كني اين دو كار يك تن باشد.

 

 

+  87/07/28 ساعت  11:45  نوشتۀ  علی  | 

امروز دو شنبه بيست و دوم مهرماه، نويسنده و مترجمي توانا، در گوشه اي از همين تهران سياست زده، 82 ساله شد...

نقشي بر لوح دل/ نويسنده: عبدالله كوثري/ روزنامه اعتماد ملي

 

ادب پژوه پيشكسوت/ نويسنده: بهاءالدين خرمشاهي/ روزنامه اعتماد ملي

 

مدراتو كانتابيله/ نويسنده: مهدي غبرايي/ روزنامه اعتماد ملي

 

 سيدحسيني؛ اثرگذار و جهت بخش/ نويسنده: دكتر علي محمد حق شناس/ روزنامه اعتماد ملي

 

در شكوه سخن/ نويسنده: علي اصغر محمدخاني/ روزنامه اعتماد ملي

 

 

+  87/07/23 ساعت  11:38  نوشتۀ  علی  | 

Quality – Cost

The cost of a translation can vary a great deal. A high price does not necessarily guarantee high quality, however a low price will often result in a mediocre result. When publishing a brochure, user’s manual or advertisement where the total project cost may range from some hundred thousand to several million dollars; it would be unwise to save a few dollars on translation and end up with an awkward text, maybe even littered with spelling errors. Please keep in mind that for the foreign market segments, the translator is just as crucial as your copy-writers. A translation will also need proof-reading and a final review. It is imperative that this be performed independently from the translation (the translator may become oblivious to his or her own mistakes).

Professional translators will normally advise against translation into any language other than the translator's mother tongue. If you want something translated into German, you should ask a person whose native language is German. The same applies to French, Russian and English. To a certain extent this also applies to American, British and Australian. Cusomers are often surprised when I ask them if they want a British English /UK) or an American English (US) translation. There are actually greater differences between the two than one might think. Similar differences exist between Spanish spoken in Europe as opposed to Latin American Spanish, or between standard European French as opposed to the French spoken in Quebec. Worst-case examples abound in user instructions for Japanese products, written at home in Japan by a Japanese translator who approximates what he/she thinks is a proper rendering, but in a language that the translator masters only superficially.

The fee can be calculated in several ways, by the number of characters, by the number of words, by the number of pages, by the hour, or by fixed project fees. A fee per word is the most common and maybe also the most sensible. Just be sure to state whether the word count should refer to the source or the target text. A French text will have 50% more words than a German one.

From wikibooks, the open-content textbooks collection

 

 

+  87/07/22 ساعت  16:21  نوشتۀ  علی  | 

ترجمه‌ی تحت‌اللفظی به منزله‌ی عیان‌شدن وجه حیوانی زبان است، آن وجهی که گویی ربطی به صدای انسانی ندارد و بیشتر یادآور اصوات طبیعت و وحوش است: زبان الکن، زبان آنانی که تازه زبان باز کرده‌اند، زبان خارجیانی که تازه فارسی یاد گرفته‌اند و با لهجه‌ی غلیظ حرف می‌زنند، خروسی‌شدن صدا، تپق زدن، و هر آن چیزی در زبان که یادآور سویه‌ای حیوانی و لاجرم شرم‌آور است.

ترجمه‌ی بد هم دقیقا همین حالت را دارد، ترجمه‌ی بد سویه‌ای از زبان را آشکار می‌کند که با هیچ شیوه‌ی دیگری از به کار بردنِ کلمات عیان نمی‌شود… ما با ترجمه‌ای شبیه به الکن بودن یا تپق زدن یا چرند گفتن یا هزیان گویی آدمی روان‌پریش، یا دست بالا نوعی شطح روبه‌روایم... گویی نحوِ زبان بیگانه، بدن زبان مقصد را به تسخیر خود درآورده است و حاصل کار یک موجود جن‌زده‌ي پریشان‌گوست: عباراتی که اتفاقا به طور کامل بی‌معنا نیستند، بلکه رد پایی، اثری، از نحو متن اصل بر آن حک شده است.

الاهیات ترجمه والتر بنیامین و رسالت مترجم/ امید مهرگان

برگرفته از تارنمای امیرمهدی حقیقت

 

 

+  87/07/20 ساعت  0:21  نوشتۀ  علی  | 

داشتم آخرای فوتسال ایران-چک را می­دیدم که در اوج هیجان و تشویش، شاخی در بالای سرم سبز شد. نه به­خاطر بازی یا بازیکنی. به­خاطر گزارشگر محترم! به نکته­های کارشناسانه و بعضاً اشتباه­شان کار نداریم. ایشان کلمه­ای بیرون پراندند که باعث تعجب اینجانب شد. توپ دست وحید شمسایی بود که ناگهان از اون شوت­های منحصر­به­فرد خودش را زد. گزارشگر –که خواستند هویت­شان ناشناس بماند- فرمودند «چه ضربه­ای. این بازیکن "تمام­نشدنیه"، وحید شمسایی».

از دوستان و آشنایان و حتی غریبه­ها استدعا دارم اگر معنی این واژۀ زیبای من­در­آوردی (شایدم گرته­برداری­شده) را پیدا کردن یا رد آن را گرفتند و به واژۀ بیگانه­اش رسیدند، حتماً به من هم خبر بدهند.

ستاد مبارزه با مواد افزودنی­های غیرمجاز به مواد مخدر

 

 

+  87/07/18 ساعت  19:20  نوشتۀ  علی  | 

I see translation as the attempt to produce a text so transparent that it does not seem to be translated. A good translation is like a pane of glass. You only notice that it's there when there are little imperfections-- scratches, bubbles. Ideally, there shouldn't be any. It should never call attention to itself.


Norman Shapiro

 

 

+  87/07/08 ساعت  15:4  نوشتۀ  علی  | 

ناباکوف[1] که ’هدیه’ و ’لولیتا’ را بهترین رمان­های خود می­دانست، ترجمۀ آنگین {اثر پوشکین[2]} را شاید مهمترین کار زندگی خود می­شمرد که در عین حال مثل هر ترجمۀ دیگر ذاتاً کاری بی­ثمر بود. در سال 1955 درست در زمان آغاز این ترجمه، او شعری دربارۀ محال بودن ترجمه و خوارداشت ترجمه منتشر کرد:

ترجمه چیست؟

سر بریدۀ شاعر،

رنگ پریده و با چشمانی خیره مانده،

بر طبقی

جیغ جیغ طوطی و وراجی بوزینه و بی­حرمت کردن مردگان.

آن انگل­هایی که دشمن­شان بودی

بخشوده خواهند شد

اگر من بخشایش تو را

ای پوشکین

به خاطر کاری که کرده­ام

 به دست آرم.

من از تنۀ پنهان تو پایین رفتم و به ریشه رسیدم و آن را خوراک خود ساختم.

آنگاه با زبانی که به تازگی آموخته بودم

ساقۀ دیگری رویاندم و بند بند شعر تو را در قالب غزل ریختم

با آن نثر سادۀ مفلوک خودم

ساقه­ای همه­اش تیغ اما عموزادۀ گل سرخ تو.

--------------------------------------

*عبدالله کوثری: «جنگ ترجمه» مترجم، سال هفدهم، شمارۀ 46 (پاییز و زمستان 1386)



[1] Nabokov- Vladimir

Russian-born American novelist and critic, the foremost of the post-1917 émigré authors. He wrote in both Russian and English, and his best works, including Lolita (1955), feature stylish, intricate literary effects.

[2] Pushkin- Aleksandr Sergeyevich

Russian poet, novelist, dramatist, and short-story writer; he has often been considered his country's greatest poet and the founder of modern Russian literature.

 

+  87/07/05 ساعت  20:58  نوشتۀ  علی  | 

خطر گرته­برداری هر لحظه مترجم را تهدید می­کند. صاحب­نظران –اعم از ادیب و مترجم- بارها متذکر شده­اند و گوشزد کرده­اند تا مترجم توی این دام نامحسوس نیفتد. استاد نجفی از آن به عنوان «پدیدۀ بسیار پوشیده­تر و پیچیده­تر،» در برابر تعریف وام­گیری، یاد می­کند[1]. وی گرته­برداری را سه گونه می­داند:

1.گرته­برداری از اصطلاحات و ترکیبات

در این مورد گرته­برداری در حقیقت ترجمۀ لفظ به لفظ است، بنابراین عبارت خارجی کم و بیش با حفظ ترتیب اجزای خود وارد زبان می­شود. (راه­آهن، زیردریایی، پیش­داوری، نیروی انسانی).

...اگر این ساخت مطابق قواعد زبان وام­گیرنده باشد،...، اشکالی به بار نمی­آورد...

با این همه، نمونه­های دیگری هست که در درستی ساخت آنها حقاً می­توان شک کرد، مانند حمام گرفتن و درس گرفتن...

- در جریان قرار دادن

- اتوبوس گرفتن

- چرا نه؟

- نقطه­نظر

- بستگی دارد

- خدای من!

برای توضیح بیشتر این ترکیبات و اصطلاحات به غلط ننویسیم استاد نجفی رجوع کنید.

2. گرته­برداری معنایی

مجموع خصوصیات معنایی یک واژه (اعم از معنای حقیقی و معنای مجازی و معنای ضمنی و معانی عاطفی همراه آنها) «حوزۀ معنایی» آن واژه نامیده می­شود.

نجفی می­گوید اگر واژه­ای در زبانی بیگانه چند معنی داشته باشد، که هر معنی معادل جداگانه و مستقلی در فارسی دارد (مثلاْ suffer در انگلیسی و فرانسه، که دو معنی دارد و با یک کلمه بیان می­کنند، 1. رنج بردن، 2. مبتلا بودن، دچار بودن)، و مترجم به هنگام ترجمه معنای دوم را به اولی، یا به عکس، تعمیم دهد، «خلط معنایی» به وجود آورده و گرته­برداری معنایی کرده است. چون «اهل زبان میان معنای این دو لفظ فرق می­گذارند و هرگز از یکی معنای دیگری به ذهن­شان متبادر نمی­شود.» (توضیح رنج بردن را در غلط ننویسیم بخوانید).

مثال:

- بشریت

- نرخ

- بها دادن

- برخوردار بودن

3. گرته­برداری نحوی

امروزه زیانبارترین تأثیر زبان­های بیگانه را در نحو فارسی می­توان دید...

زمانی­که جملۀ ترجمه­شده مطابق با دستورزبان فارسی نباشد. مثال:

تکنولوژی می­رود که...(به­جای: تکنولوژی نزدیک است که...).

تو مرا نمی­فهمی (به­جای: تو حال مرا/حرف مرا نمی­فهمی).

به این دو مثال خوب دقت کنید. چقدر ظریف است.

بعضی معتقدند که دنیای بیرونی وجود ندارد و این ذهن ماست که همه­چیز را می­آفریند (در فارسی نیازی به واژۀ «این» نیست و این نوع جمله­بندی بر سیاق فرنگی است).

من روی این کار خیلی وقت گذاشته­ام (به­جای: من برای این کار خیلی وقت صرف کرده­ام).

«...بر اثر همین گرته­برداری است که امروزه بسیاری از حروف اضافۀ فارسی به جای یکدیگر به کار می­رود و حتی حروف اضافۀ تازه­ای در زبان پدید می­آید و مفعول­های بی­واسطه و به­واسطه در هم می­آمیزند و جای فعل و فاعل و مفعول عوض می­شود و گاهی وجه اخباری به جای وجه التزامی می­آید (یا بالعکس) و جمله­های پیرو بر سیاق زبان­های خارجی اما آشفته­وار به جملۀ پایه می­پیوندد.»

به نظر می­رسد تنها درمان این درد در فارسی­دانی مترجم باشد. مترجمی که از پشتوانۀ دانش فارسی خوب و بالایی برخوردار است، هیچ باکی ندارد و با وسواس و توجهی که به خرج می­دهد، می­تواند به دور از گرته­برداری، ترجمه­اش را به فارسی درست و پذیرفته بترجماند. ولی مترجمه که کم­مایه است و از فارسی­ندانی رنج می­یرد!!! چاره­ای جز گرته­برداری ندارد. چون ذهنش توان گرداندن جملۀ فرنگی را به اسلوب فارسی ندارد، لاجرم جمله را با همان قالب، فقط با کلمات فارسی، بیان می­کند. در مقاله­ای می­خواندم که مأموران امنیتی نمی­دانم کجا! برای اینکه بتوانند به راحتی و ماهرانه پول یا چک­پول­های اصل را از تقلبی بازشناسند، فقط یک تمرین داشتند: آنها در مدت آموزش خود فقط و فقط با چک­پول­های اصل سر و کار دارند. و تمام تمرکزشان روی کاغذ اصل است. در این مدت ذهن و ضمیر آنها فقط با اصل عادت داده شده، و به محض دیدن چک­پول تقلبی، سریعاً آن را تشخیص می­دهند! مترجم هم باید همین کار را بکند. در دورۀ یادگیری و آموزش، تنها باید از سرچشمۀ زلال فارسی ناب بنوشد تا فارسی درست در دل و ذهن او جا بگیرد.

  به مثال­های زیر که دکتر خزاعی­فر در مجموعه مقالات «فرهنگ اصطلاحات ترجمه» زیر عنوان «گرته­برداری» در شمارۀ 43 مترجم آورده، دقت کنید. ببینید خطر بیخ گوش من و شماست.

«گرته­برداری کلمات مرکب خارجی که بیشتر نقش اسم دارند، چندان به فارسی آسیب نمی­رساند... آنچه به راستی فارسی را به مخاطره انداخته انتقال معنی و کاربرد تعبیرات انگلیسی به زبان فارسی است. این کار از طریق ترجمۀ تحت­الفظی صورت می­گیرد.»

«آنچه در مورد فارسی امروز نگران­کننده است، ترکیبات عاریه­ای است که نه به دست مردم بلکه به دست مترجمان و از طریق ترجمۀ لفظ به لفظ ترکسیات خارجی وارد زبان فارسی می­شود.»

«آنچه در این قبیل گرته­برداری­ها صورت می­گیرد، توسعۀ معنای کلمات است. توسعۀ معنی کلمه فی نفسه اشکال ندارد و پدیده­ای کاملاً عام به حساب می­آید. اما در واقع دو نوع توسعۀ معنا داریم، یکی توسعۀ معنا که درون زبان و بدون تأثیر از زبان خارجی صورت می­گیرد، دیگری توسعۀ معنا که تحت تأثیر زبان­های خارجی صورت می­گیرد. در توسعۀ نوع اول مبنای توسعه زودتر درک می­شود، اما در توسعۀ نوع دوم، مبنای توسعه به سهولت قابل درک نیست، در نتیجه ترکیبات و تعبیرات به وجود آمده، صورتی غیرمنطقی پیدا می­کند. برای مثال، در زبان فارسی شانس بار معنایی مثبت دارد، و لذا ترکیب ’شانس نبتلا شدن به سرطان’ کاملاً غیرعادی و غیرمنطقی است، چون هیچ­کس دوست ندارد به سرطان مبتلا شود.

در ادامه دکتر خزاعی­فر پنج مثال می­آورد، هرکدام با دو ترجمه؛ ترجمۀ اول به نوعی گرته­برداری کرده، ولی ترجمۀ دوم فارسی درست است.

1. thousand of other small businesses like mine are, at best, struggling to keep their heads above water or, at worst, have gone bust.

At best     خیلی که بخت/شانس یاری کند، خیلی که خوش­بین باشیم، خیلی که شانس بیاوریم (جعفری)/

خیلی که خوش­بین باشیم، در بهترین شرایط:(هزاره)

الف. هزاران شرکت کوچک دیگر مثل شرکت من، در بهترین حالت سعی می­کنند سرشان را روی آب نگه دارند، در بدترین حالت ورشکست شده­اند.

ب. مثل شرکت من، هزاران شرکت کوچک دیگر، اگر شانس آورده­اند، توانسته­اند دوام بیاورند، اگر بدشانس بودند، ورشکست شده­اند.

2. In the final analysis our sympathy lies with the hero of the play.

الف. در تحلیل نهایی ما با قهرمان نمایشنامه احساس همدردی می­کنیم.

ب. در نهایت تماشاگر با قهرمان نمایشنامه همدردی می­کند.

3. He admitted that to have victory snatched away was such a crushing experience. “It’s heartbreaking to be so near, yet so far,” he said.

الف. اذعان کرد که پیروزی را از چنگ او در آوردن تجربه­ای خردکننده بوده است. گفت: خیلی دردناک است که آدم این­قدر نزدیک اما این­قدر دور باشد.

ب. اعتراف کرد از اینکه پیروزی را از چنگ او در آورده­اند، بسیار ناراحت شده است. گفت: خیلی دردناک است آدم در یک قدمی پیروزی باشد، اما شکست بخورد.

 ۴. People like them are born with a silver spoon in their mouth.

 الف. آدم­هایی مثل آنها با قاشق نقره­ای در دهان­شان متولد می­شوند.

ب. بند ناف این ادم­ها را با قیچی طلا بریده­اند.

 ۵The is now in his court. We have told him quite clearly what we think. He had to decide.

The ball is in one’s court:   نوبت کسی بودن، گوی و میدان دست کسی بودن:(جعفری)

  (البته هزاره عین این اصطلاح را ندارد). نوبت کسی بودن:(هزاره)

الف. توپ حالا در زمین اوست. ما نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح داده­ایم. او باید تصمیم بگیرد.

ب. ما کاری را که باید بکنیم، کرده­ایم. نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح داده­ایم. او باید تصمیم بگیرد.

 

یادتان باشد، فقط با چک­پول­های اصل تمرین کنید، کار به چک­پول­های تقلبی نداشته باشید.

--- --- ---

مطلب مرتبط: گرته برداری و زندگی روزمره



 نجفی، ابوالحسن: «آیا زبان فارسی در خطر است؟»، دربارۀ زبان فارسی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران 1375[1]

+  87/07/03 ساعت  0:31  نوشتۀ  علی  | 

این سوتی دیگه مال فلان مترجم سرشناس نیست. این سوتی دیگه مال ترجمۀ فلان کتاب جایزۀ نوبل گرفته نیست. این سوتی­ای نیست که بشه در چاپ دوم کتاب اونو ویرایش کرد! این سوتی لکۀ ننگی ست که پاک ناشدنی ست. این سوتی یک سوتی ملی است. یک کلاه گشادی ست بر سر این ملت. این سوتی را ببینید.

 

 

+  87/06/24 ساعت  15:34  نوشتۀ  علی  | 

اگر به مقابلۀ ترجمه با متن اصلی علاقه­مند هستید، که باید باشید![1]، به وب­سایت دیباچه (دیباچه> داستان> داستان حرفه­ای) سر بزنید. می­توانید به متن اصلی خیلی از داستان­های کوتاه معروف جهان، به همراه ترجمۀ هرکدام به قلم بزرگانی چون نجف دریابندری، دست یابید.



1. حالا چرا گفتم باید به مقابلۀ ترجمه علاقه­مند باشید. چون: هاشمی میناباد، حسن: «فواید مقابلۀ ترجمه با متن اصلی»، مجلۀ مطالعات ترجمه، سال چهارم، شمارۀ پانزدهم، پاییز 1385

 

 

+  87/06/23 ساعت  16:8  نوشتۀ  علی  | 

کالبدشکافی ترجمه‌ی مسعود انصاری از «چنین گفت زرتشت»

...اين مقاله کالبدشکافی اين "ترجمه‌" از چنين گفت زرتشت است. هدف ما از آن بيشتر آگاه کردن خوانندگان است تا هشداری به مترجم يا ناشر. اگرچه مترجم اين کتاب را از اصل آلمانی ترجمه نکرده، در اين کالبدشکافی برای روشن‌تر شدن مطلب می‌بايد ترجمه‌ی او را با اصلِ آلمانیِ آن مقايسه کرد تا سستی و بی‌پايگی آن به‌درستی نشان داده شود... ادامه

 

 

+  87/06/23 ساعت  2:6  نوشتۀ  علی  | 

 

در یکی از کلاس­های ترجمه بود که استاد عزیز آقای تاج­الدین فهرستی از برابرهای فرهنگستان برای واژه­های بیگانه را آورده بود و اشاره­ای به بعضی برابرنهادها می­کرد. ما دانشجویان ترجمه باید به حال خود گریه کنیم! چون می­دیدم دانشجوی ترجمه که یکی از بخش­های مهم کارش واژه­سازی است، با شنیدن برابرهای پیشنهادی خنده می­کردند، که مثلاً این واژه بی­معنی هست یا عجیب غریب است! یکی از آن برابرها که توی خاطرم مانده واژۀ "جان­پاس" معادل "بادی­گارد" بود. بچه­ها از شنیدن این واژه هِر هِر زدند زیر خنده!!! کجاش خنده داره؟ اگر نمی­پسندی، یالا این گوی و این میدان، عزیزم واژه­ای پیشنهاد بده.

این خاطره را گفتم که اشاره­ای کنم به ضعف ما فارسی­زبان­ها یا فارسی نویس­ها در پاس داشتن زبان مادری­مان یا ملّی­مان. نمونه­ای زنده از، به قول دکتر حق­شناس، عقیم بودن ما فارسی­زبان­ها!!!

شاید در نگاه اول "جان­پاس" یا هر واژۀ جدید دیگر کمی غریب یا ناگوش­نواز باشد ولی تکرار و استفادۀ پیوسته از آن، این مشکل را حل می­کند. تجربۀ همین حالت را از زبان آقای علی کافی در مقاله­ای با عنوان "گرایش­های گوناگون در واؤه­گزینی،"* نشان داده می­شود:

«این مؤسسه [فرهنکستان نخست] توانست تا حدودی به موفقیت­هایی دست یابد. درصد زیادی از کلماتی که در آنجا ساخته بودند، اکنون در زبان فارسی جاری است. اکنون کمتر کسی به جای شهرداری، بلدیه یا به جای شهربانی، نظمیه می­گوید، کلمات فرودگاه و هواپیما و گردان به خوبی جا افتاده است. دیگر به نظر ما گفتن جملۀ ’استادیار دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران با دانشجویان خود به آزمایشگاه رفتند،’ عجیب نیست، بلکه شنیدن این جمله که ’ آسیستان پرفسور فاکولتۀ طب اونیورسیتۀ تهران با طلبۀ خود به لابراتوار رفتند،’ عجیب و مشمئز­کننده است[1]

1.در یکی از مقاله­هایی که در نکوهش فرهنگستان نوشته شده است، جمله­ای شبیه جملۀ نخست را آورده است و آن را مورد ریشخند قرار داده است [!!!!]و گفته است چنین جمله­ای با واژگانی نظیر دانشکده و دانشگاه و دانشجو اصلاً غیر قابل فهم است. [!!!!!!!!!!]

*علی کافی: "گرایش­های گوناگون در واؤه­گزینی"، دربارۀ زبان فارسی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران 1375

پس بدانیم که یک روزی هم واژۀ "دانشجو" مثل "جان­پاس" خنده­دار و «غیر قابل فهم» بوده است ولی کاربرد آن و تکرارش،  آن را وارد فرهنگ واژگانی ما، حتی زبان روزمره، کرده است. کدامیک از ما حاضر است به جای اینکه بگوید، من دانشجوی مترجمی زبان هستم، بگوید، من طلبۀ مترجمی زبان هستم! اصلاً معنی جمله عوض می­شود.

بگذارید از تعصب یک آلمانی به زبانش بگویم. روزی دوستی برایم تعریف می­کرد که وب­گاهی را به چند زبان، که یکی از آن­ها آلمانی بود، برای شرکت­شان طراحی کرده بودند. روزی در بخش آلمانی وب­گاه پیغامی از طرف یک آلمانی گذاشته می­شود، حاوی این مطلب که: "از وب­گاه شما دیدن کردم و یک نظر دارم. پیشنهاد می­کنم به جای فلان واژه از معادل درست­تر و دقیق­تر آلمانیِ ... استفاده کنید. معادل شما درست نمی­باشد. متشکرم."

حالا این را مقایسه کنید با خندۀ دانشجویان ایرانی. تعصب ما فارسی­زبان­ها هم عقیم شده است. من نمی­گویم که همۀ معادل­های فرهنگستان بی­عیب و نقص هستند، و یا عملکرد آن عالی می­باشد، ولی در نظر داشته باشیم که در این نهاد بزرگانی هستند که هر کدام وزنه­ای برای فرهنگ و زبان این مملکت هستند. از طرفی از نشانه­های جامعۀ بافرهنگ، حالا نمی­گویم دموکراتیک، احترام نهادن به رأی نهادهای مسئول هست. قبل از تصویب، بزنیم توی سر و کلّۀ هم و پیشنهاد و نظر بدهیم. ولی بعد از تصویب، مطیع باشیم. تا هرج و مرجی در زبان پیش نیاید.   

در تکمیل این مطلب: بخوانید

 

+  87/06/23 ساعت  0:22  نوشتۀ  علی  | 

مقایسه‌ی سه ترجمه‌ی یکی از داستان‌های فرانتس کافکا به قلم محمد میرخانی

...در میان ترجمه‌هایی که از آثار فرانتس کافکا به فارسی ارائه شده است، کار چند مترجم بیشتر از بقیه قابل اعتناست؛ که از میان آنها کار دو مترجم زیر را برگزیده‌ام برای یک مقایسه: 1. علی اصغر حداد؛ 2. سیاوش جمادی. ادامه

 

 

+  87/06/21 ساعت  17:53  نوشتۀ  علی  | 

...يادداشتی برای مترجم نوشتم... او نيز در پاسخ، نامه‌ای برای من نوشت و توضيحاتی در اين باره داد... در يادداشت بعدی که برای او فرستادم... و چنين بود که معادل فارسی جديدی برای يک اصطلاح غريب متولد شد. متن کامل

 

+  87/06/21 ساعت  16:44  نوشتۀ  علی  | 

 


 

Theories of Translation:

Hatim, Basil and Jeremy Munday. Translation: An Advanced Resource Book (Part A).

London: Routledge, 2004. Offset by Rahnama Publication.

Larson, M. L. Meaning-Based Translation: A Guide to Cross-Language Equivalence.

New York: University Press of America, 1984.

Mollanazar, Hussein. Principles and Methodology of Translation. Tehran: SAMT, 1997.

Munday, Jeremy. Introducing Translation Studies (Chapters 1–4).

London: Routledge, 2001. Offset by Yalda Qalam.

Newmark, Peter. A Textbook of Translation.

London: Prentice Hall International, 1988.

فرحزاد، فرزانه. مجموعه مقالات دو هم اندیشی ترجمه شناسی (بخش اول). انتشارات یلدا قلم، 1383

 

Linguistics:

Fromkin, Victoria and Robert Rodman. An Introduction to Language, 4th Edition.

USA: Dryden Press, 1988.

Yule, George. The Study of Language, 3rd Edition.

George Yule, 2006.

افراشی، آزيتا. ساخت زبان فارسی. تهران: انتشارات سمت، 1386.

 

Contrastive Analysis:

Keshavarz, Mohammad Hossein. Contrastive Analysis and Error Analysis.

Tehran: Rahnama Publication, 1999.

Zia’Hosseini, Mohammad. Contrastive and Error Analysis.

Rahnama Publication or Azad University Press (South Branch).

 

Lexicology:

تجویدی، غلامرضا. واژه شناسی انگلیسی. تهران: انتشارات سمت.

شقاقی، ویدا. مبانی صرف واژه. تهران: سمت، 1386.

کلباسی، ایران. ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371.

 

Practice of Translation:

Farahzad, Farzaneh. Translating Advanced English Texts I.

Tehran: Payame Noor University, 1374.

Khazaeefar, Ali. A Textbook of Literary Translation.

Tehran: SAMT, 1382.

Manafi Anari, Salar. An Approach to English Translation of Islamic Texts I.

Tehran: SAMT, 1999.

Manafi Anari, Salar. An Approach to the English Translation of Literary and Islamic Texts II.

Tehran: SAMT, 2001.

Raee Sharif, Masoud. Translation of Legal Correspondence and Deeds I.

Tehran: SAMT, 2007.

Tajvidi, Golamreza. Translating Journalistic Texts I.

Tehran: Payame Noor University, 1374.

Tajvidi, Golamreza. Translating Journalistic Texts II.

Tehran: Payame Noor University, 1376.

Tajvidi, Golamreza. Translating Texts in Politics.

Tehran: Payame Noor University, 1379.

فرحزاد، فرزانه. نخستین درسهای ترجمه. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369.

منبع

 

 

+  87/06/18 ساعت  18:11  نوشتۀ  علی  | 

 

گفت و گو با حسين ملانظر پيرامون مسائل و مصائب ترجمه


نويسنده: ليدا فخري


    رشته مطالعات ترجمه كه عمري بيش از ۳۰-۲۰ سال در جهان ندارد در ايران نورسيده اي ۶-۵ ساله است كه تأكيد ويژه اي بر «فرهنگ» دارد. دكتر حسين ملانظر از دانش آموختگان اين رشته از دانشگاه واريك انگلستان است. وي اكنون مدير گروه مترجمي زبان انگليسي دانشگاه علامه طباطبايي و صاحب امتياز و مدير مسئول فصلنامه علمي- پژوهشي «مطالعات ترجمه» است. «اصول و روش ترجمه» ازجمله آثار مشهور اوست كه به عنوان كتاب درسي در دانشگاه ها تدريس مي شود.در حال حاضر، دكتر ملانظر طرح «مركز پژوهش هاي ترجمه» را در دست اجرا دارد. با وي پيرامون اين طرح و مسائل و مصائب ترجمه در ايران به گفت و گو نشستيم كه مي خوانيد:
    
    *جناب دكتر ملانظر، مي خواهيم بحث را با ارائه «مفهوم نهضت ترجمه» آغاز كنيد.


    از «اوج گيري حركت ترجمه» به مثابه نهضت ترجمه ياد مي شود.
    در دوره هايي يك جامعه «به شدت» علاقه و نياز به ترجمه پيدا مي كند كه عموماً اين دوره ها با تماس هاي علمي - فرهنگي همراه مي شود. نهضت ترجمه به خودي خود اهميتي ندارد. دليل اهميت آن، از اين امر ناشي مي شود كه پس از نهضت ترجمه دانش، علم و فرهنگي ديگر به طور وسيعي بومي مي شود و تحت سيطره دانشمندان آن جامعه قرار مي گيرد.


    *در تاريخ در چه دوره هايي شاهد نهضت ترجمه بوده ايم و چه كشورهايي متولي اين نهضت ها بوده اند


    در چند دوره تاريخي در جهان نهضت ترجمه را شاهد بوده ايم، يك دوره مربوط به زماني مي شود كه در ايران با تأسيس دانشگاه جندي شاپور همراه بوده است. در زمان ساسانيان، نسطوريان سرياني زبان و هندي ها در مركزي علمي به نام گندي شاپور در خوزستان گردآمدند و با ترجمه متون مختلف و شدت يافتن كار ترجمه توسط اين دانشمندان نهضت ترجمه اي شكل گرفت. بعدها در دوره اسلامي عباسيان تحت تأثير جندي شاپور و با الگوبرداري از آن نهضت ترجمه بغداد را ايجاد كردند. تحت تأثير همين جريان بود كه دانش يونان و هند به ايران انتقال يافت. اما بعد از شكست صليبيون در جنگ هاي صليبي اين جريان انتقال دانش وارونه شده و به اروپا سرازير مي شود. در جريان اين شكست اروپائيان متوجه مي شوند كه به لحاظ علمي از مسلمانان عقب هستند. بنابراين دست به ترجمه آثار مسلمانان مي زنند. بدين ترتيب پس از خاموش شدن نهضت ترجمه بغداد، اسپانيا متولي انتقال دانش از كشورهاي اسلامي به اروپا مي شود. به تدريج اروپا از طريق نهضت ترجمه اسپانيا، نهضت علمي - فرهنگي وسيعي را پيش مي برد كه دو- سه قرن ادامه پيدا مي كند و منجر به رنسانس اروپا مي شود. البته يك نهضت ترجمه هم در چين داشته ايم. در دوره اخير، حركتي را كه در دوره قاجاريه در پي ارتباط با غرب صورت گرفت و با تحول و اوج گيري در ترجمه همراه بود نيز نهضت ترجمه ناميده اند.


    *قاعدتاً در هر دوره و زماني ما شاهد كارهاي ترجمه اي هستيم اما شما فرموديد زماني كه حركت ترجمه در يك جامعه «شدت» و «اوج» پيدا مي كند، از آن به نهضت ترجمه تعبير مي شود. حال مي خواهيم بدانيم شرايط سياسي، فرهنگي و اجتماعي و عللي كه باعث اين اوج گيري مي شود، چيست؟
    «تماس هاي فرهنگي» مي تواند يكي از علت هاي اوج گيري حركت ترجمه در يك جامعه باشد.
    در دوره هايي «اعتقادات» حاكم درآن جامعه باعث اين اوج گيري در حركت ترجمه مي شد. به عنوان مثال در دوره ساسانيان حركت ترجمه از اين اعتقاد نشأت مي گرفت كه علم از طريق زرتشت به انسان منتقل شده است و پس از حمله اسكندر، نوادگان اسكندر كه سلوكيان بودند، علم را از چنگ ايرانيان درآوردند و به يونان و مقدونيه بردند. ساسانيان كه زرتشتي بودند بر پايه اين اعتقاد خود، سعي بر اين داشتند كه اين علمي را كه از آنان ربوده و در دنيا پراكنده شده است دوباره در گنجينه خود در اوستا گردآورند و از اين رو دست به ترجمه مي زدند. در دوره اسلامي با اين اعتقاد كه بر هر مسلمان واجب است كه به دنبال علم برود، به دنبال جمع آوري و ترجمه دانش بودند.
    سومين علت اوج گيري در حركت ترجمه، «حاميان ترجمه» هستند. مثلاً خانواده برمكيان كه پرورده دو فرهنگ يونان و هند بودند، با نفوذي كه بر خليفه عباسي داشتند او را به اين مسير هدايت كردند كه قدرت را با دانش تلفيق كند و بدين منظور علم و دانش را از جاهاي ديگر مي گرفتند و دست به ترجمه آن مي زدند.
    «تقابل اسلام با اديان مسيحي و كليمي» يكي از دلايلي است كه براي اوج گيري حركت ترجمه در بغداد ذكر مي شود. مسلمانان در اين دوره سعي مي كردند با ترجمه كتاب هاي فلسفي و منطقي به دانش و استدلالي دست پيدا كنند تا بتوانند در برابر ديگر اديان ادله و منطق كافي و قوي اقامه كنند. يكي از دلايلي كه عباسيان به ترجمه روي آوردند اين بود كه عباسيان با روميان در جنگ بودند و براي مقابله فرهنگي با روم كتاب هاي يوناني را از سرزمين هاي رومي مي آوردند و ترجمه مي كردند. چرا كه سيطره بر دانش و دراختيار داشتن علم به آنان در مقابل مخالفانشان ابزار استدلالي مي داد و موجب قدرت آنان مي شد. در دوره قاجاريه تماس با غرب و شكست ما از روسيه موجب يأس فلسفي شديد بين روشنفكران شد و آنان تنها راه چاره را در به دست آوردن دانش، فناوري و فرهنگ غربي از راه ترجمه دانستند.
    گاهي «نياز» فرهنگي - علمي يك جامعه آن را به سمت ترجمه هدايت مي كند. مثلاً در دوره قاجاريه تماس ما با غرب باعث ايجاد نوعي نياز شد و اين نياز ما را به سوي ترجمه سوق داد. اما نكته اينجا است كه گاهي يك نياز واقعي است و گاهي نياز، نيازي كاذب است كه از سوي ديگران اين نياز براي جامعه اي طراحي و ساخته و برنامه ريزي مي شود. به نظر مي رسد در دوره قاجاريه، نيازي كه به ترجمه احساس مي شد صرفاً دروني و بومي نبود بلكه يك احساس نيازي را نيز غرب بر ما تحميل مي كرد.
    بنابراين اگر بخواهم فهرست وار برخي علل اوج گيري ترجمه را كه منتهي به نهضت ترجمه مي شود برشمارم، اين موارد است:
    ۱- نياز، ۲- اعتقادات، ۳- بستر فرهنگي، اجتماعي و سياسي حاكم، ۴- حاميان ترجمه، ۵- تماس و ارتباطات فرهنگي، ديني، ۶- دست يافتن به قدرت از طريق دراختيار گرفتن دانش.


    *عصر طلايي ترجمه در ايران مربوط به چه دوره اي است خيلي ها معتقدند اين اوج گيري در دوره ساسانيه اتفاق افتاد.


    خير. به نظر مي رسد كه دوره نهضت بغداد عظيم تر و طولاني تر بوده است. نهضت ترجمه بغداد نزديك به ۳۵۰ سال طول كشيد در حالي كه نهضت ترجمه دوره ساساني حدود ۱۰۰ سال دوام داشته است و حجم ترجمه اي هم كه در اين دوره انجام شده بسيار كمتر بوده است. در اين رابطه سه عامل محوري را بايد در نظر داشت: ابتدا مدت زماني كه حركت ترجمه جريان داشته و سپس حجم مطالبي كه مورد ترجمه قرار گرفته و سوم نوع مطالبي كه ترجمه شده است. بايد كتاب هاي بنيادين و مطالب اساسي و ضروري مورد توجه قرار گيرد تا به حساب نهضت ترجمه گذاشته شود. اما اگر هزاران هزار كتاب و مطالب بي اثر ترجمه شود كه تأثيرگذار و جريان ساز در فرهنگ و علم جامعه نباشد نمي توان آن را نهضت ترجمه به شمار آورد.


    *به اين اعتبار، مي توان «نهضت ترجمه» را مقدمه اي براي «نهضت توليد علم» دانست


    بله، قطعاً ترجمه مي تواند مقدمه اي براي توليد علم باشد. در واقع با ترجمه ما پا روي داشته هاي ديگران مي گذاريم. داشته هاي ديگران مي تواند پله هايي براي رشد و توليد علم بومي ما باشد. دستيابي به علم و دانش و گنجينه معنوي ديگران مي تواند مقدمه اي براي توليد داخلي باشد. از طريق ترجمه و انتقال اين دانش مي توان آمادگي اوليه را حاصل كرد. البته نبايد تنها به انتقال اين دانش و علم اكتفا كرد و آنها را در فضاي فكري خود خام نگه داشت.


    *پس از انتقال علم و دانش، چگونه مي توان آن را بومي كرد براي ما توليد علم به زبان فارسي چه ضرورتي دارد


    آنگاه كه به توليد علم برسيم مي توان گفت كه به علم بومي دست يافته ايم. با ترجمه تنها مي توان مواد خام را به دست آورد. پرورش و قوام آن براساس حال و هوا و بستر فكري- فرهنگي جامعه بر عهده دانشمندان جامعه ماست.


    *آيا اكنون براي جامعه علمي- فرهنگي ما لزوم نهضت ترجمه احساس مي شود


    هيچ جامعه اي در هيچ زماني از نهضت ترجمه بي نياز نيست. در مورد جامعه ما نيز اين امر صادق است. نهضت ترجمه ما در دوره قاجاريه ناقص و ناتمام بود. بعد از انقلاب اسلامي ما اين نهضت را دوباره پي گرفته ايم.


    *اهميت «زبان» در توليد علم و دانش چيست به نظر مي رسد تا ما نتوانيم دانش و علمي را به زبان خود درك كنيم و با آن زبان فكر كنيم و درباره آن به زبان خود حرف بزنيم و پيرامون آن دانش، مفهوم سازي كنيم به توليد آن علم و دانش خاص نرسيده ايم و آن را بومي نكرده ايم. در واقع مي خواهيم به ارتباط عميق «فكر» و «زبان» اشاره كنيد.


    اتفاقاً من مي خواهم بگويم كه بسياري از مواقع ما با درك يك علم به زبان اصلي آن، به موفقيت رسيده ايم. گاهي يك علم يا دانش در بستر زباني خودش بهتر درك و فهم مي شود يا بعضي از علوم كه بسيار تخصصي هستند شايد نيازي نباشد كه براي جامعه فارسي زبان و براي عموم ترجمه شود. اما در اين صورت آن علم خيلي محدود خواهد شد و آسيب جدي تري كه در پي خواهد داشت، عدم رشد زبان فارسي و به حاشيه رانده شدن آن در جامعه علمي و آكادميك خواهد بود. شايد دليل كساني هم كه از يادگيري علم و دانش به همان زبان اصلي و توليد شده اش، دفاع مي كنند اين باشد كه در ترجمه ممكن است به دليل نقص ترجمه و جداشدن از «بافت» Context بدفهمي ايجاد شود. به همين دليل از اين كه «علم ترجمه نشود» دفاع مي كنند. اما اين دفاع باعث مي شود كه آن علم در انحصار دانشمندان همان علم باقي بماند و بومي نشود.


    *ترجمه تا چه حد ظرفيت فرهنگ سازي را دارد


    فرهنگ سازي يكي از وظايف ترجمه است. خيلي از ملت ها فرهنگ خود را بر ترجمه استوار مي كنند و به اين اعتبار بر فرهنگ وارداتي تكيه دارند. ترجمه مي تواند در خدمت ساير علوم هم باشد. از دو كانال و مسير مي توان به پيشرفت علم و دانش دست يافت. هم مي توان علم را از بيرون وارد كرد و هم اين كه آن را در درون توليد كرد. ترجمه مي تواند در خدمت هردو كانال قرار گيرد.
    براي نقش فرهنگ ساز ترجمه نمونه اي عرض كنم؛ بين سال هاي ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ با حمايت هاي مالي انتشارات فرانكلين در ايران، بيش از يك هزار عنوان كتاب ترجمه و منتشر شد. چندين ناشر از انتشارات فرانكلين پول مي گرفتند تا كتاب هاي موردنظر را ترجمه كنند(!) پيش از آن، انجمن دوستي ايران و روسيه چنين وظيفه اي را براي خود احساس مي كرد(!!) در واقع در اين مقاطع عوامل خارجي به سود خود از اين طريق مي خواستند نبض فرهنگي- علمي جامعه ما را به دست گيرند. اين نمونه اي از اهميت و نقش ترجمه در شكل دهي فضاي فكري- فرهنگي يك جامعه است. در واقع اين «گزينش» در ترجمه است كه چنين قدرت شكل دهي به آن مي دهد.


    *هدف و سياستگذاري رشته «مطالعات ترجمه» چيست


    رشته «مطالعات ترجمه» با تأكيد ويژه اي بر فرهنگ، تأثيرات ترجمه، بحث هاي فرهنگ تطبيقي و زمينه هاي فرهنگ سازي از طريق ترجمه را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد. به عنوان مثال اين كه فرايند و فرآورده هاي ترجمه چيست و ترجمه چه ارتباطي با ساير علوم دارد. «رشته مطالعات ترجمه» در جهان عمري بيش از ۳۰-۲۰ سال ندارد و در ايران بسيار نوپا است. در چندسال اخير ما سعي كرده ايم در دانشگاه ترجمه را از زبان و ادبيات خارجي جدا كنيم و با بخشيدن هويتي مستقل به آن و با تأكيد بر فرهنگ، رشته ترجمه را به دانش «مطالعات ترجمه» نزديك تر كنيم.


    *در مثالي كه ذكر كرديد اين نكته را متذكر شديد كه گزينش اثر براي ترجمه است كه قدرت فرهنگ سازي را در خود نهفته دارد. به اين اعتبار، اين رصد بر عهده چه كسي يا چه نهادي است كه اثر خوب از بد يا تفكر مفيد را از مضر تشخيص دهد


    بي شك بخش اعظمي از اين امر به «تعهد مترجم» برمي گردد. البته ناشران، مراكز پژوهشي و نهادهاي نظارتي هم در اين گزينش ها بي تأثير نيستند. مترجم بايد به اين امر آگاه باشد كه با اين گزينش خود، تفكر و دانش و فرهنگي را به جامعه خود وارد مي كند به اين اعتبار بايد اصيل ترين، بنيادي ترين و جديدترين آثار را گزينش كند. اگر مترجم به نقش خود در اين انتقال دانش و به اهميت كارش در بسترسازي جامعه آگاه باشد قطعاً دقيق تر و با حساسيت بيشتري اين انتخاب را انجام مي دهد.


    *شما به نقش مراكز پژوهشي و نهادهاي نظارتي هم اشاره كرديد. اگر چنين رصد و گزينش و يا حتي سفارش ترجمه اي از سوي چنين مراكزي انجام شود، آيا ممكن نيست كه مورد اين اتهام قرارگيرند كه اعمال سليقه و سانسور از سوي آنها انجام مي شود


    به هرحال ترجمه يكي از عوامل تأثيرگذار در ساخت فرهنگ يك جامعه است. بنابراين متوليان فرهنگي كشور حتماً بايد ناظر و هدايت كننده باشند. اما اين نظارت و هدايت نبايد به گونه اي باشد كه جلوي ورود فكر و انديشه اي گرفته شود. اين سازمان ها علاوه بر ورود بايد بر خروج فكر و فرهنگ داخلي هم نظارت و برنامه ريزي داشته باشند كه اين بازنمايي فكر و انديشه و چهره داخلي نيز از كانال مترجم و ترجمه آثار داخلي براي كشورهاي ديگر انجام مي شود.


    *آيا در حال حاضر مركز سازمان يافته اي داريم كه با رصد آخرين دستاوردهاي جهاني، نياز جامعه را بسنجد و بر آن اساس، براي ترجمه آثار برنامه ريزي كند


    ما طرحي را با نام «مركز پژوهشهاي ترجمه» ارائه كرديم كه اكنون در مراحل پاياني اجرايي شدن است. اين مركز علاوه بر پرورش مترجم متخصص و حرفه اي و گرفتن سفارش ترجمه از مراكز پژوهشي در بخشي مجزا به «سياستگذاري در ترجمه» مي پردازد. اين مركز علاوه بر اين كه گروهي از متخصصان و صاحبنظران را به منظور مشاور به كار خواهدگرفت از مشاوره سازمان هاي پژوهشي و سفارشات آنان نيز استقبال مي كند. وقتي يك مركز پژوهشي يا يك دانشگاه كتابي را براي ترجمه به «مركز پژوهش هاي ترجمه» سفارش مي كند حتماً نياز جامعه و لزوم ترجمه آن اثر را سنجيده است و اين مركز با اعتماد به آن انتخاب اثر را به سفارش آنان توسط متخصصاني كه زير نظر همين مركز آموزش ديده اند، ترجمه خواهدكرد. هدف ما از اين طرح، ساماندهي به امر ترجمه علاوه بر افزايش در دقت و صحت ترجمه بوده است. در اين مركز «بانك اطلاعات ترجمه» خواهيم داشت و از اين طريق از ترجمه هاي تكراري و غيرضروري و آثار دسته چندم خودداري خواهدشد.
    در مجموع اين مركز سه هدف اساسي را دنبال مي كند: اول: ترجمه و ويراستاري اثر (يعني خدمات ترجمه)، دوم: تحقيق در ترجمه، سوم: آموزش هاي كوتاه مدت ترجمه تخصصي.


    *آيا اين مركز اين دغدغه را هم دارد كه آثار برجسته فارسي از جمله كتاب هاي برگزيده سال جمهوري اسلامي و... را به زبان هاي ديگر ترجمه كند؟

 
    بله، اين مورد هم در سياستگذاري هاي ما در نظر گرفته شده است. البته بستگي به اين امر هم دارد كه مراكز مختلف تا چه حد اين كتاب ها را به «مركز پژوهش هاي ترجمه» سفارش دهند. مثلاً ارشاد به اين مركز سفارش دهد كه ۲۰ عنوان كتاب برگزيده سال به چهار يا پنج زبان در اين مركز ترجمه شود. بودجه اين كار از سوي وزارت ارشاد تأمين شود، نيروي متخصص و كار هدفمند و دقيق و صحيح از جانب اين مركز انجام خواهد شد.


    *«سياست ايجاد نياز» يكي از استراتژي هايي است كه غرب براي انتقال فرهنگ خود به ديگر كشورها به كار مي گيرد. و اين امر را با بسترسازي تبليغاتي پيش مي برد. ما چرا اين احساس نياز را در بيرون از مرزها براي فرهنگ و علم خود ايجاد نمي كنيم. يكي از راه ها همين ترجمه علم و دانش و هنر خود به زبان آنان است. وقتي اين آشنايي صورت گيرد نياز را هم در پي خواهد داشت. آيا در اين زمينه تاكنون ضعيف عمل نكرده ايم ؟


    نكته اي كه اشاره كرديد، درست است. گاهي ما اين نياز را در خارج از كشور توليد نمي كنيم و قبول دارم كه در اين زمينه كوتاهي مي شود. با يك برنامه ريزي هدفمند «مركز پژوهشهاي ترجمه» مي تواند اين كمبود را جبران كند. البته ناگفته نماند كه در برخي از موضوع ها مثل موضوع هاي ديني- مذهبي اين نياز وجود دارد و ما هم متقابلاً در عرضه كارها كوتاهي نكرده ايم. در چند ماه گذشته، ستاد انقلاب فرهنگي با حمايت هاي وزارت ارشاد طرح «حمايت از ترجمه در خارج» را تصويب كرد و مركزي هم مسئول اجرايي شدن اين طرح شد. اتفاقاً اين نياز در شرايط ما بيش از هر زمان ديگري است. اكنون ما نوع فكري را به دنيا القا مي كنيم كه همين امر باعث مي شود در ديگران اين حس نياز براي شناخت فكر و فرهنگ ما ايجاد شود. الگوي حكومتي اي را ارائه كرده ايم كه جهان خواهان شناخت آن است. همه اينها در خارج ايجاد اشتياق و نياز مي كند و ما هم بايد از طريق ترجمه پاسخگوي اين اشتياق ها باشيم. هرچند كه كارهايي انجام شده اما متمركز نبوده است. به همين دليل الآن شما احساس مي كنيد در عرضه فكر و فرهنگ خودمان چندان قوي عمل نكرده ايم.


    *ما مشكل مترجم تخصصي نداريم يعني دانشجويان مترجمي ما در طي تحصيلات آكادميك خود قابليت ترجمه تخصصي را پيدا مي كنند


    البته سال ها بود كه سيستم آموزش مترجم در ايران دچار نقص بود و دانشجويان مترجمي اغلب ترجمه ادبيات خارجي را مي آموختند و كسي صحبت از ترجمه مهندسي، ترجمه فلسفي، ترجمه مذهبي و... نمي كرد. بنابراين اكثر مترجمان بر طبق علايق و ممارست خودشان به مهارت ترجمه تخصصي دست مي يافتند. اما اكنون آموزش ترجمه در دانشگاه ها متحول شده و آموزش ترجمه تخصصي نيز كم كم جزو دروس آموزشي قرار مي گيرند. هرچند كه «مركز پژوهش هاي ترجمه» اساساً براي پرورش مترجمان تخصصي پي ريزي شده است.
    از اين نكته هم نبايد غافل شد كه اگر مترجمان درآمد مناسبي داشته باشند قطعاً به سمت تخصصي تر شدن هدايت مي شوند. اما اگر مترجمي نتواند از اين راه تأمين مالي شود، ممكن است با نخستين پيشنهاد در هر حيطه اي دست به ترجمه بزند كه اين مترجم را از تخصصي شدن دور نگه مي دارد.

 

برگرفته از: روزنامه ايران >شماره 3841 30/10/86 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

 

 

+  87/06/05 ساعت  17:51  نوشتۀ  علی  | 

بند زیر را چگونه ترجمه می­کنید؟

Whatever product you sell, you can design a question or statement that will attract the attention of a prospect. Your question should focus on a specific desire of the prospect to achieve, avoid or preserve something. For example, one of the most successful ads in the world, for Presentation H, is the word, HEMMORIODS? It is simple and immediately catches the attention of a qualified prospect.

مترجمی بزرگوار (دنبال تعریف­های بهتری برای این مترجم گشتم، از جمله مترجم شتابزده، دانشجوی تازه از فرنگ برگشته، مترجم تازه­کار... دیدم همین عنوان "بزرگوار" حق مطلب را در مورد دقت و تحقیق ایشان در ترجمه، به خوبی ادا می­کند)،  چنین ترجمه کرده­اند و کتاب را با عنوان «یک فروشندۀ فوق ستاره شوید» به بازار داده­اند:

«فروشندۀ هر چیزی که هستید، می­توانید سئوال یا عبارتی را طرح کنید که باعث جلب توجه مشتری شود. شئوال شما باید بر روی رسیدن مشتری به میلی خاص، اجتناب یا حفظ چیزی متمرکز شود. برای مثال یکی از موفق­ترین آگهی­های تبلیغاتی در جهان، برای آماده سازی هیدروژن، کلمۀ HEMMORIODS؟ است. این کلمه به سادگی و خیلی سریع توجه مشتریان مناسب را جلب می­کند

بدون شرح!

 

Preparation H - Wikipedia, the free encyclopedia

 

+  87/05/30 ساعت  16:9  نوشتۀ  علی  | 

دوست دارم سرآغاز کار نقل قولی از استاد بزرگ ابوالحسن نجفی باشد:

«... میان دو نوع ترجمه، یکی ترجمۀ لفظ به لفظ و دیگری ترجمۀ آزاد، نوع دیگری نیز هست که من فقط همان را ترجمۀ امین می­دانم. برای تعریف این نوع ترجمه به سخن یکی از صاب­نظران بزرگ (روژه کایوا) استناد می­کنم که می­تواند سرمشق مترجمان قرار گیرد. البته سخن او دربارۀ ترجمۀ آثار شعری است، اما بطور کلی در مورد هر نوع ترجمه­ای صدق می­کند:

’خوب ترجمه کردن آثار شکسپیر یا پوشکین به فارسی {به جای فارسی در متن اصلی فرانسه آمده است}، یعنی نوشتن متنی که شکسپیر یا پوشکین اگر به جای امکانات زبان انگلیسی یا روسی امکانات زبان فارسی را در اختیار می­داشتند، آن را می­نوشتند. پس ترجمۀ خوب نه ترجمۀ لفظ به لفظ است و نه ترجمۀ ادیبانه (اما غیر ممکن)، بلکه عبارت است از ابداع متنی (اعم از واژگان و جمله­بندی و سبک) که نویسنده اگر زبان مادریش همان زبان مترجم می­بود، آن را می­نوشت. چنین ترجمه­ای مستلزم دانش و هوش و تخیل بسیار است و البته باید آن را کمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمی­کنم که چنین ترجمه­ای تحقق­پذیر باشد، اما می­گویم مترجم خوب کسی است که می­کوشد تا هرچه بیشتر به آن نزدیک شود.’»

ابوالحسن نجفی، «مسئلۀ امانت در ترجمه»، نشر دانش، سال سوم، شمارۀ اول (آذر و در 1361)؛ تجدید چاپ در مجموعۀ مقالات نشر دانش دربارۀ ترجمه، نشر دانشگاهی، 1365

+  87/05/30 ساعت  15:47  نوشتۀ  علی  |