بسیاری از داوطلبانی که در کنکور رشتهی مترجمی شرکت میکنند، به امید و انگیزهی ترجمهی کتاباند. همه در خیالشان بعد از چهار سال خود را مترجم معروفی میبینند که کتابشان پرفروش شده و جایزهی بهترین ترجمه را بهدست آوردهاند. برآورده نشدن این آرزو را با سعید سبزیان، مترجم ادبیات داستانی و تئوریهای ترجمه و مسعود هاشمی، مدرس ترجمه در دانشگاه آزاد در میان گذاشتهایم.
ادامۀ مطلب...
ادامۀ مطلب...
یادتان هست خیلی وقت پیشترها گفته بودیم کاتب گینس اسم دکتر ملانظر را ناباورانه وارد رکوردهای گینس کرد؟ خب، البته ما در آنجا خبر از 9 جلد داده بودیم، و فقط 5 تا را معرفی کرده بودیم! و گفتیم 4 تای دیگر قرار است به زودی منتشر شود؛ اما دیگر خبری از اخبار نشد و کسی هم پیگیر نشد، که آقا این ادعای شما چی شد؟ 4 تای بقیه کو؟
مشکل از ادعای ما نبود، 4 شمارۀ بعدی هفتهی بعدش چاپ شدند، ولی بنده بیخبر بودم، چون بنا به دلایل مقدسی، گمنام شده بودیم، آن هم از نوع سربازش. بالاخره قضیه کِش پیدا کرد تا الان. ولی برای این که این خبر زیاد هم سوخته نباشد، یک خبر جدید به آن الصاق میکنیم؛ شمارهی 25 قرار است با جامهای نو و چهرهای متفاوت در مهرماه متولد شود. منتظر باشید.




ادامۀ مطلب...
ادامۀ مطلب...
استاد نجفی از ترجمههای گنگ شاکی است. به عقیدۀ وی ترجمههای گنگ ناشی از فارسیندانی مترجم است که باعث بروز «فاجعۀ اندیشه» میشود. وی «فاجعۀ اندیشه» را بدین معنی میداند که «خوانندگان کتابی میخوانند و بیآنکه مطلقاً آن را فهمیده باشند گمان میکنند که فهمیدهاند.»[1] «...تجربۀ سالها بعد به من نشان داد که این مورد ابداً استثنا نیست و در ایران، خاصه در میان نسل جوان، فراواناند کسانی که کتاب نامفهومی را میخوانند و گمان میکنند که آن را فهمیدهاند. به عبارت دیگر، نمیفهمند که نمیفهمند.»
دغدغۀ عبدالله کوثری این است که « در بيشتر ترجمههاي اين نسل نارسايي زبان فارسي ايراد عمده است.»[2]
دکتر خزاعیفر میگوید
ادامۀ مطلب...
گیوتین: سر بر تن انسان زیادی است! سانسور: بابا گیو، داری تند می ری. بچگی هاتم همین طوری بودی؛ تندروی افراطی. گیوتین: افراطی هستم، ولی رو راستم. تو چی مارمولک؟ سانسور: مارمولک که من نیستم. مگه فیلم شو..]سانسور[ گیوتین: چی شد؟! حرفتو خوردی؟ سانسور: آقا من هم با تو هم عقیده ام ولی معتقدم این کار را باید با پنبه کرد، نه با دست های جنابعالی. گیوتین: شرم بر تو باد. سانسور: فحش می دی؟ مرتیک... د... ک... ع...
ادامۀ مطلب...
این جمله در انگلیسی زیاد کاربرد دارد؛ live your (dream, life, destiny, …). هر بار که به این جمله برمیخوردم، درمیماندم که معادل بومی آن در فارسی چه میشود؟ یا اگر بومی نداریم، معادل فارسی آن ـ نه ترجمهی لفظی آن ـ چه میشود. الان که به ذهنم رجوع میکنم، فقط رمان کیمیاگر پائلو کوئیلو را یادم میآید که در آن چند باری آقای حجازی (مترجم) این جمله را آورده است: «رؤیایت را بزی.»!!!! همچین دلچسب نیست. تازه، کلی هم غریب است. در همان نگاه نخست، میشود فهمید که این ترجمهی live your dream است. گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه دیشب مشغول خواندن مصاحبهای از عبدالله کوثری بودم. در حین خواندن، جملهای توجه من را به خود جلب کرد؛ « شما ببنيد مترجمان خوب ما خودشان خوب چيز می نويسند... واقعا اين بخش آگاهی از زبان است. يعنی زندگی کردن با زبان.» گفتم خودشه؛ زندگی کردن با... با خاطراتت زندگی کن. با یادش زندگی کن. این سالها را با یاد او زنده ماندهام. من با این باغ زندگی کردهام.
پس می شود live your dream را چنین ترجمید: با رؤیایت زندگی کن.
حالا آیا این تنها و بهترین معادل میشود؟ فعلاً که بنده این را یافتهام. شما نظر خاصی دارید؟
------------------
پیشنهاد دکتر خزاعیفر "تحقق بخشیدن رؤیا" است. بعداً در این مورد هم می نویسم.
علي صلح جو
ادامۀ مطلب...
در شمارۀ اخیر مجلۀ مترجم (40) آقای اکبری سئوال جالب و سنجیده ای مطرح می کند به این مضمون که چرا مترجم ایرانی در مقایسه با مترجم های کشورهای انگلیسی زبان نقش بسیار پررنگ تری دارد تا جایی که می بینیم، "مترجمی با ترجمۀ یکی دو کتاب از نویسنده ای به عنوان متخصص آن نویسنده شناخته می شود و ...به اظهار نظر دربارۀ نویسنده می پردازد... به نظر می رسد مترجم از نقش اصلی خود خارج شده و در مقام منتقد و مفسر ادبی قرار گرفته است."
در ادامه نیز نظر 4 صاحب نظر را جویا شده که هر کدام نکته ها و نظرهای جالبی داده اند. از همان لحظه ای که این سئوال را خواندم، گوشه ای از ذهنم به اشغال آن درآمده و مدام در پی چرایی های بیشتر و اقناع کننده تر است. همین طور این پرسش در ذهنم غوطه ور بود تا اینکه به مطلب جالبی برخودرم و در پی آن به یک چرایی دیگری رسیدم. شاید این مطلب مسقیماً پاسخ این پرسش نباشد ولی در توضیح چرایی آن، کمک میکند.
همۀ ما از دکتر علی شریعتی خوانده و شنیده ایم و از جایگاه و اعتبار ایشان در میان بزرگان و روشنفکران معاصر باخبریم. دکتر شریعتی با آن روح جستجوگر و نگاه باریک بین و آسیب شناسانه اش به مسائل ایران و ایرانی، حرف ها و نظرات درخور تفکر و تأملی در سخنرانی ها و کتاب هایش آورده است. قصد پرداختن به شخصیت دکتر را ندارم چه اینکه نه بنده در چنین جایگاهی هستم و نه به موضوع ما مربوط می شود. ولی ذکر این گفتۀ دکتر به تقویت چرایی و پاسخ پرسش بالا کمک میکند. همه، چه موافق و چه مخالف و چه منتقد، به اتفاق بر این باورند که اگر دکتر شریعتی حرفی می زده یا جمله ای می آورده، پشت آن تفکر و تأمل و سالها تحقیق و کاوش بوده است؛ درست یا غلط بودن آنها به کنار.
باری، مشغول مطالعۀ کتابی[1] از ایشان بودم که همان آغاز بحث توجه من را از موضوع کتاب منحرف و به پرسش مترجم جلب کرد. در همان ابتدا دکتر از مترجم {ان} یاد می کند که بی ربط به پرسش مترجم نیست. بخوانید:
«آگاه باشیم که با ’اشباع علمی’ خود را از نظر فکری اشباع یافته احساس نکنیم و این یک نوع سیری کاذب و یک نوع فریب بسیار بزرگی است که خاص تحصیل کرده هاست، خاص روشنفکران زمانۀ ماست که... در خود غرور و رضایتی احساس می کند و خیال میکند که از نظر فکری به منتهای درجۀ یک انسان آگاه رسیده است. و این فریب کاذبی است که یک ’آدم عادی’ کمتر دچار آن می شود تا ’آدم عالم’. یک استاد، یک مترجم، یک فیلسوف، یک صوفی بزرگ، یک ادیب، یک مورخ، غالباً فکر نمی کند که از لحاظ فکری ممکن است کاملاً صفر باشد و از لحاظ شعوری هنچنان در سطح عامی ترین عوام مانده باشد.»
دکتر شریعتی مترجم را در کنار مقام هایی چون فیلسوف و صوفی و مورخ و ادیب می آورد. قابل تأمل است! چرا؟ به این دلیل نیست که مترجم به مثابۀ دوازۀ ورود است؟ و هرچه که مترجم وارد کند، روی فرهنگ مقصد مستقیماً تأثیر می گذارد؟ از طرفی میدانیم که دکتر خود نیز در ترجمه دستی داشته[2] و از این حرفه و نقش تأثیرگذار آن باخبر است.
مجموعه آثار 20، چه باید کرد، ص 179 "خودآگاهی و استحمار"[1]
برای نمونه: کتابهای "ابوذر غفاری" و "سلمان پاک". نیز نک: مجموعه آثار 35، آثار گونه گون/ بخش دوم، ص685، ترجمه ها[2]
بارسلونا - بایرن مونیخ/ آقای فردوسی پور
"این بارسلونا دست نیافتنی است."
![]()
؟!!
این را هم بخوانید (اگر قبلن نخواندید!)
This is true, unfortunately. I am asking Dr Long to advise you how you can help since I am away at the moment
Best wishes, Piotr
Dr Piotr Kuhiwczak
Associate Professor
Centre for Translation and Comparative Cultural StudiesUniversity of Warwick
Coventry CV4 7AL, England
http://warwick.ac.uk/go/ctccs
tel. 024 76523655 fax.024 76524468
What doesn't kill you makes you stronger.
... و ديگري نثر ترجمه آقاي »سيار«. اين نثر در نهايت زلالي، شيريني، شيوايي و روشني است؛ به گونه اي كه هيچ نيازي به باز كردن قلاب نداشته. ترجمه متن مبناي ايشان هم مي بايستي ترجمه تفسيرآميزي بوده باشد چراكه اگر ترجمه اورشليم، ترجمه غيرتفسيرآميزي مي بود، مي بايست در ترجمه ايشان هم منعكس مي شد يا اينكه اينهمه مبناي ترجمه هاي ديگر قرار نمي گرفت. اين نثر ترجمه، نثري است كه با يك عمر كار فرهنگي به دست مي آيد و محصول اين 4 سال اخير نيست. اگر از من بپرسند كه روي ترجمه قرآن چقدر كار كرده اي، مي گويم: 4 سال و 30 سال و اگر بپرسند روي حافظ چقدر كار كرده اي، مي گويم: 50 سال و اخيرا 10 سال. كار ايشان هم از كارهايي است كه فقط با يك عمر بسيج دانش ها و نيروهاي پيدا و پنهان پديد مي آيد و اين است كه سبب شده به اين صورت جهان پسند، همه پسند و بويژه خواص پسند منتشر شود. من شايد بيش از 200 صفحه از اين متن را، غير از مقدمه ها، خواندم اما هيچ جا نبود كه كلمه اي مثل ريگ زير دندانم بيايد يا به كلمات نامناسب، مهجور و برساخته هاي جانيفتاده و بي سليقه بربخورم. ترجمه، همه جا روان، همه جا مفهوم و همه جا معني بخش است. خواندن كلمات به سرعت معنا مي داد و... ب
نويسنده: بهاء الدين خرمشاهي
متن کامل مقاله را اینجا بخوانید.
در آغاز كلمه بود گفت و گوي اختصاصي با پيروز سيار
ایـــــــن را هم بخوانید.
...من هفت هشت تا کتاب ترجمه کردهام و کمکم متوجه شدهام باید چه زبانی را انتخاب کرد. متوجه شدهام که ترجمه نه ترجمه کلمه به کلمه است، نه ترجمه جمله به جمله. بلکه ترجمه، حکم بازسازی یک متن را در فرهنگ زبان مقصد دارد. ما باید در واقع امر، یک متنی بسازیم که جزئی از فرهنگ ما باشد. من تلاش کردم طوری ترجمه کنم که انگار یک کتاب معمولی زبان فارسی است.
دکتر حق شناس
آلیا صبور(Alia Sabur) دختر ایرانی تبار، متولد سوم اسفند 1367 خورشیدی برابر 22 فوریه 1989 استاد تمام وقت دانشگاه نیویورک است.
بعد از سر و صدایی که برنامۀ 90 کرد و بعد از سیل پیامک هایی که روانۀ آن برنامه شد و کاتب کتاب رکوردهای گینس را بر آن داشت که مرکب را بردارد و دست به پر شود، هنوز جوهرش خشک نشده، یکی دیگر دست به اقدامی حیرت انگیز و در خور بهت و شگفتی! زد، تا جایی که کاتب گینس باورش نمی شد و گفت باید حضوری بیایم و کار کارستان شما را ببینم. در گوش کاتب کاتبان به نجوا گفتند، خموش! که در ایران هر چیزی ممکن است، مخصوصن در حوزۀ فرهنگ و نشر.
پس از وقفۀ طولانی ای که -به دلایل موجه- در چاپ مجلۀ مطالعات ترجمه افتاد، دکتر ملانظر عزم را جزم کرد و با مرخصی گرفتن از دانشگاه، یک هفته شبانه روز روی شماره های مجله کار کرد تا اینکه در عرض یک هفته 5 شماره از مجله بیرون بیاید!!! تازه، 5 تای دیگر هم در راه هست! منتظر باشید.
شماره های 16 تا 20 مجلۀ مطالعات ترجمه





چاپ مجله آن هم با وجود تمام سختی ها و بی مهری هایی که در کار نشر و فرهنگ هست، اشتیاق، جسارت و پشتکار بالایی می خواهد که هر کسی آن را در توان خود نمی بیند. به دکتر ملانظر بابت این همه شور و شجاعت و پشتکار دست مریزاد و خسته نباشید می گوییم.
Inform the translator of the purpose of your text
A speech is not the same as a web page. A marketing brochure is not the same as a user’s manual or a catalogue. A press release is not the same as an offer of shares for public subscription. You should also consider how the text will be read and interpreted. On one hand there are scientific papers in which each sentence will be thoroughly scrutinized and assessed by critical peers, while on the other hand there are magazine articles that are read only for entertainment, or web pages that are merely browsed for general content. Everything; style, wording, and sentence construction will vary according to where the text will be presented and the purpose it is intended to serve. Paying attention to these issues will assure you maximal impact in terms of your message and your target group. This may have substantial influence on the price. A glossy brochure in which every word and sentence is “polished” will be considerably more expensive than a rough translation of an internal memo.
Some customers have non-realistic expectations concerning what a translator is actually able to do. The translator will usually translate one sentence at a time. Re-working the text, considering the document as a whole, and to a certain degree, authoring a totally new and better text will invariably take more time than merely translating it, thus costing more. Make sure you provide enough time for the translator to perform her/his work. Today, no one can afford to sit around waiting for a job that will arrive ”probably on Tuesday, maybe not until Wednesday”. Most translators are freelancers, working late evenings as well as weekends. They will appreciate very much receiving early notification of when the job will arrive, so that they can plan their own schedule
From wikibooks, the open-content textbooks collection
هر چند این خبر جدیدی نیست و شاید خیلی از شماها خبردار باشید، ولی هنوز تازگی و داغی خود را از دست نداده است.
مرکز پژوهشهای ترجمه در نخستین گام فعالیتهای خود اقدام به تشکیل چند محفل (Forum) کرده است. دستهبندی محفلها به قرار زیر است:
- محفل ترجمۀ چند رسانهای
- محفل پژوهش در ترجمۀ قرآن
- محفل ترجمۀ ماشینی و ابزار ترجمه
- محفل ترجمۀ شفاهی
- محفل فرهنگ و ایدئولوژی در ترجمه
- محفل تاریح و ترجمه
- محفل ترجمۀ ادبی
ایدۀ تشکیل این محفل ها بسیار ایدۀ ناب و ارزشمندی است که میوۀ آن با یاری و همکاری شما مترجمان و ترجمهپژوهان عزیز بعدها به بار خواهد نشست. تمام این محفلها، در کل، سه هدف پژوهش، آموزش و اطلاعرسانی را دنبال میکنند. البته وقتی خودتان درگیر یکی از آنها بشوید به شیرینی و زیبایی و جزئیات آن پی خواهید برد.
دانشجویانی که موضوع پایاننامههاشان در یکی از این موارد است میتوانند عضو محفل شوند.
بگذارید به یک دسته از علاقه مندان که هنوز علاقهشان به حالت جنون نرسیده، نکتۀ کوچک و بیاهمیتی را عرض کنم که شاید باعث فروکش کرن این آتش جنون شود و اصلاً چه بسا ریشۀ علاقهتان را خشک کند. این دسته شامل بچههای کارشناسی میشود. این دسته از دوستان بدانند که برای حضورشان در هر یک از این محفل ها مبلغ ناقابلی باید بپردازند؛ برای محفلهای نیمهروزه مبلغ 10000 تومان و برای محفلهای یکروزه مبلغ 20000 (ایضاً) تومان. (بنده به دکتر ملانظر پیشنهاد میکنم که یک صندوق انتقادات و پیشنهادات دَم در مرکز بگذارند تا این بچه پولدارهای کارشناسی هم شاید که پیشنهادی، نه انتقادی، داشتند و رویش را نداشتند که رو در رو به شما بگویند، به صندوق رجوع کنند).
چند نکتۀ دیگر
دانشجویان رشتههای انگلیسی، عربی و فرانسه -از هر دانشگاهی- میتوانند در این محفلها شرکت کنند.
نشستها هر دو ماه یک بار برگزار میشود (که البته اولین نشست محفل ترجمۀ چند رسانهای در 10/10 برگزار شد). تاریخ برگزاری هر نشست چند روز قبل، از طریق وبگاه مرکز اعلام خواهد شد.
در پایان به دکتر حسین ملانظر، بانی اصلی این مرکز، تبریک و یک دستمریزاد دیگر میگوییم.
این را هم بدانیم که پا گرفتن و قوام یافتن این مرکز بیشک به دست و بر عهدۀ من و شماست. این گوی و این میدان. این مرکز و با آن امکانات، و پشتیبانیهای بیدریغ دکتر ملانظر. اگر به رشتۀ خود و حرفۀ مقدس ترجمه احترام و ارزش قائلیم و به آیندۀ آن امیدوار، یا علی. تشریف بیاورید.
در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا
گفت وگو با دكتر فرزانه فرحزاد درباره "امانتدارى مترجم"
دكتر فرزانه فرحزاد، استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايى، فهرستى از فعاليتهاى علمى معطوف به نقد ترجمه را در كارنامه خود دارد. وى ارائه دهنده يكى از اولين مدل هاى سنجش كيفيت ترجمه در سال ۱۹۹۲ است. مقاله وى پس از ارائه در كنفرانس دانشگاه دانمارك مكرراًً توسط ديگر محققان مورد ارجاع قرار گرفته است. نقد ترجمه در چارچوب تحليل انتقادى گفتمان موضوعى است كه اين اواخر وى را به خود مشغول داشته است. به همين بهانه گفت وگوى زير را با وى ترتيب داده ايم.
-
منظور از نقد ترجمه و كيفى چيست؟
آنچه تاكنون در ادبيات ترجمه در اين مورد آمده نشان مى دهد كه همواره ارزشيابى را با نقد يكى دانسته اند و اصطلاحاتى چون ارزيابى (Evaluation)، ارزشيابى (Assessment) و نقد (Criticism) به جاى يكديگر به كار رفته اند. در ارزشيابى پرسش اصلى «درست و غلط» يا «خوب و بد» بودن ترجمه است. ارزشيابى خاص اهداف آموزشى است درصورتى كه در نقد ارتباط ترجمه با جامعه، تأثير ترجمه بر جامعه و مخاطبان و بررسى انتخابهاى واژگانى و نحوى مترجم مطرح مى شود. به عقيده من، امروزه ابزارى در اختيار داريم كه سى سال پيش كسانى مثل رايس، هاوس و نُرد نداشتند. وابستگى بيش از حد آنها به متن درنهايت به نوعى معادله و رابطه خطى يك به يك تقليل پيدا مى كرد. ابزارى كه امروز در اختيار داريم نتيجه ماهيت بينارشته اى مطالعات ترجمه است كه طى آن هر بينش و بصيرتى كه در ديگر شاخه هاى علوم به دست مى آيد خود را به صورتى در اين رشته بازمى نماياند يا اينكه ترجمه پژوهان راه هايى براى تطبيق آن با ترجمه مى يابند. وقتى صحبت از نقد مى كنيم بهتر است از فضاهاى آموزشى صرف نظر كنيم و به تأثير ترجمه در فرهنگ، ادبيات و تاريخ جامعه مقصد بپردازيم. اينگونه نقد مى تواند همانند ارزشيابى با مقابله شروع شود و بدون آنكه نمره اى به مترجم بدهد به مطالعه تلويحات، تأثيرات و علل انتخاب هاى واژگانى و نحوى مترجم در جامعه بپردازد.
-
آيا اصول اين چارچوب از رشته ديگرى وارد مطالعات ترجمه شده اند؟
بله، براى درك اين مدل حتماً بايد به حوزه «تحليل انتقادى گفتمان» توجه كافى كنيم چون چارچوبى فراهم آورده كه از آن مى توانيم براى نقد استفاده كنيم. با توجه به اين نكات كه حيات زبان در جامعه است، ترجمه با زبان مواجه است و منفك از جامعه عمل نمى كند يعنى در جامعه توليد، توزيع و مصرف مى شود، مى توان گفت هر اتفاقى كه در ترجمه مى افتد لزوماً مرتبط با جامعه است. از تحليل انتقادى گفتمان مى توان براى نقد ترجمه استفاده كرد، اما نقدى كه با توصيف شروع مى شود و به تحليل مى رسد.
-
نحوه عملكرد اين چارچوب دقيقاً به چه صورت است و محقق ترجمه را به چه سمت و سويى هدايت مى كند
تحليل انتقادى گفتمان يك نگاه يا رويكرد به ترجمه است. نقد ترجمه هم مى تواند از همين رويكرد استفاده كند. نقد بايد به دنبال كشف اين نكات باشد كه انتخاب هاى واژگانى و نحوى به چه دليل اتفاق افتاده و چه تلويحاتى دارد. در اين صورت نقد بايد دائماً در حال رجوع به جامعه باشد و از دريچه جامعه و فرهنگ به ترجمه بنگرد. مهم درك اين نكته است كه انتخاب هاى مترجم از يك طرف چه تأثيرى بر جامعه گذاشته و از طرف ديگر خود تحت تأثير چه عواملى در جامعه بوده است. مثلاً كلمه «Comrade» در رمان «مزرعه حيوانات»، قبل از انقلاب به «رفيق» و بعد از انقلاب به «برادر» ترجمه شد. در هر دو انتخاب مطمئناً انگيزه ها و عوامل اجتماعى سياسى دخيل بوده اند. در اين مثال صحبت از درست يا غلط بودن اين يا آن معادل راه به جايى نمى برد چون هر دو به چاپ رسيده و خوانندگان متعددى داشته است. در اينجا كار نقد بايد بررسى و مطالعه چرايى اين انتخابها، نوع فضا و تلويحات منتج از هر كدام باشد.
-
از رهگذر اين نقد چگونه مى توان به مسائل كلاسيك ترجمه مثل امانتدارى و معادل نگاه كرد؟
اصولاً امروزه در نقد نبايد ديگر صحبت بر سر ميزان امانتدارى مترجم باشد. به اين خاطر كه اين بحث مبتنى بر پيش فرض هايى از اين قبيل اند كه نويسنده مرجع اصلى است، اصالت از آن وى است و مترجم لزوماً تابع اوست و ترجمه در بهترين حالت اثرى فرعى و سايه اى از متن اصلى ترجمه شده را معادل متن مبدأ فرض كرده ايم و رابطه اى كمابيش رياضى بين آنها قائل شده ايم. آنگاه ناخودآگاه به دنبال بقيه اجزا و سطوح اين رابطه هستيم. منظور اين نيست كه رابطه اى بين اين دو نيست يا امانتدارى مفهومى مردود است. بلكه اين رابطه معادله نيست و امانتدارى تعريفى ديگر دارد. در مثالى كه از ترجمه «مزرعه حيوانات» زديم آيا مى توان گفت اين مترجم ها امانتدار نبوده اند در اين جا بهتر است بگوييم امانتدارى در پرتو عرف و سياست رايج تعريف ديگرى پيدا كرده است. منظورم اين است كه تعريف همه اين معيارها تابع چارچوب نظرى اى است كه براى قضاوت به كار مى بريم.
-
با اين وجود ماهيت رابطه متن مبدأ و مقصد از نظر شما چيست؟
به نظرم رابطه اى كه ميان متن مبدأ و ترجمه هايش در زبان هاى مختلف مى تواند وجود داشته باشد از نوع «بينامتنى» است. وقتى متنى در زبانى توليد مى شود در رابطه اى بينامتنى با تمام متون هم عرض در زبان خود قرار مى گيرد. به اين معنا كه بعضى عناصر را از متنهاى پيش از خود و بعضى عناصر ديگر را ، به تعبير فركلاف، «تازه» دارد. به نظر من وقتى اين متن به زبانى ديگر ترجمه مى شود بار ديگر در رابطه اى بينامتنى با كليه آثار مرتبط در زبان مقصد قرار مى گيرد. نقد ترجمه در مدلى كه مطرح كرده ام مستلزم پذيرش دو پيش فرض است؛ يكى اين كه متن مبدأ و مقصد همانطور كه اشاره شد ارتباط بينامتنى دارند بى آنكه معادل هم باشند. ديگر اينكه متن ترجمه شده بخش هايى را از متن مبدأ تكرار و عناصرى را از خود اضافه مى كند. اين همان بخش «آفرينشى» ترجمه است. نقد ترجمه در اين مدل، بيشتر با همين بخش آفرينشى ترجمه سر و كار دارد.
-
آيا اين نقد تقسيم بندى خاصى هم دارد ؟
نقد ترجمه مى تواند تاريخى ( Historical) باشد كه خاص مواردى است كه متن مبدأ به هر دليلى در دسترس نيست ولى تأثيرش محرز است، مثل «هزارويكشب» كه تاريخى از ترجمه به زبانهاى مختلف را پشت سر گذاشته يا در جامعه يا جوامع مبدأ تأثيرهاى خاصى داشته است. ارتباط متون مختلفى كه تحت اين عنوان نوشته يا ترجمه شده اند الزاماً بينامتنى است نه معادله اى. نقد تاريخى همين طور مى تواند در مورد تأثير، نقش و عملكرد ترجمه در مقطع تاريخى خاصى باشد مثل جريان ترجمه از عربى به فارسى در دوره صفويه كه احتمالاً به انگيزه رواج و تقويت مذهب در كشور بود. جنبه مهم اينگونه تحقيق پى بردن به زواياى اجتماعى هر دوره از طريق مطالعه و بررسى چگونگى ترجمه آثار در آن دوره خاص است. نوع ديگر نقد، مقايسه و مقابله عناصر ايدئولوژيك و حساس در متن پيشين و نحوه انتقال آنها به متن پسين است تا بررسى شود انتخاب هاى صورت گرفته حاكى از چه گرايش يا جو سياسى، فرهنگى يا تاريخى است. از دريچه اين رويكرد توصيفى نقد است كه براحتى مى توانيم ادعاى بعضى نظريه پردازان مطالعات ترجمه مثل تورى و زهر را بپذيريم كه مى گويند متنى كه ترجمه مى شود ،بخصوص متن ادبى، ديگر به زبان مبدأ تعلق ندارد و به نظام چندگانه ادبيات زبان مقصد مى پيوندد. با اين نگاه ديگر جست وجوى معادل، در معناى كلاسيك، جايى ندارد زيرا بعضى از نگاههاى توصيفى از ابتدا بى آنكه به نوع رابطه بين متون مبدأ و مقصد بپردازند، تنها به نقش متن در ادبيات مقصد توجه مى كنند.
-
مراحل و سطوح اين نقد كدامند؟
در مدل پيشنهادى من براى نقد هر اثر ترجمه اى بايد در دو سطح به متن نگاه كنيم. ابتدا در سطح عناصر خرد يعنى آن چيزى كه در متن وجود دارد مثل كلمات و ساختارهاى دستورى، اينكه كدام يك مى توانند از لحاظ ايدئولوژيك مهم باشند و تلويحات سياسى، فرهنگى خاص داشته باشند. سطح كلان نيز شامل عناصر پيرامون متن است كه درباره ترجمه يا همراه آن است، مثل مقدمه و مؤخره مترجم، نقدهايى كه راجع به متن نوشته شده و حتى ويژگيهاى ظاهرى و بصرى مثل رنگ و طرح جلد كتاب ترجمه شده در مقايسه با متن پيشين.
-
به نظر مى رسد در نقد ترجمه در حيطه فرهنگ و اجتماع، ابزارى كه مى توانيم از آن بهره ببريم نشانه شناسى فرهنگى است. نظر شما چيست؟
البته، ولى مدلى كه امروز به آن اشاره كردم بر اساس تحليل انتقادى گفتمان است. آنچه كه تا به حال بيشتر در مورد آن بحث شد متن مكتوب يا كلامى بود. در عين حال فكر مى كنم هر چه تعريف متن گسترده تر مى شود به ابزارهاى بيشترى براى نقد آن نياز داريم. در حال حاضر ما با متون چند رسانه اى و سايبرهم سروكار داريم و آنها را هم مى توان بر همين اساس نقد كرد و هم همانطور كه شما اشاره كرديد مى توان از ديدگاه نشانه شناسى به آنها پرداخت، اما هنوز مدلى براساس نقد نشانه شناختى ترجمه نديده ام.
-
آيا مى توان رويكرد نقد را بومى سازى كرد؟
به نظر شما آيا نمى شود طرح اين مدل را در اين كشورنوعى بومى سازى تلقى كرد جامعه اى مثل ايران كه ترجمه در آن تا اين حد گسترده انجام گرفته و مى گيرد بستر بسيار مناسبى است براى طرح اين موضوع و كمك به رشد مفاهيم مربوط به نقد.
برگرفته از: کلک پیرا
«مرتضی ثاقبفر» مترجم باسابقه کشورمان، صاحب چندین اثر در حوزه تألیف و دهها کتاب در حوزه ترجمه است.
کتابهای «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ» و «بنبستهای جامعهشناسی» از آثار تألیفی و کتابهای «جامعهشناسی معاصر آلمان»، «فرهنگ و دموکراسی»، «ایران باستان»، «ایدئولوژیهای مدرن سیاسی»، «هخامنشیان»، «جهان باستان» و «دیباچهای بر جامعهشناسی» از آثار ترجمه ایشان است.
مرتضی ثاقبفر از دو زبان فرانسه و انگلیسی ترجمه میکند.
در گفتوگویی کوتاه، صحبتها و عقاید این مترجم را درباره «ترجمه» و «مسایل ترجمه در ایران امروز» جویا شدیم؛ آنچه در ادامه میآید ماحصل این مصاحبه است.
آقای ثاقبفر با تشکر از اینکه دعوت «کتاب هفته» را برای مصاحبه پذیرفتید مختصری درباره خود، زندگی، آغاز فعالیت و سوابقتان بفرمایید:
• در سال 1321 در تهران متولد شدم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در «دبیرستان رازی» که متعلق به فرانسویها بود، انجام دادم. سپس بلافاصله به «دانشگاه تهران» رفتم و در رشته علوم اجتماعی، تحصیل کردم و فوق لیسانس را در رشته جامعهشناسی از «دانشگاه سوربن» پاریس اخذ کردم.
کار من در پیش از انقلاب پژوهش و تحقیقات اجتماعی بود که تا سال 50 تعدادی از آنها منتشر شد، مدتی هم سرپرستی یک مرکز پژوهشی را عهدهدار بودم. پس از انقلاب چند سالی عمدتاً به ویراستاری میپرداختم و بعد کاری اصلیام ترجمه شد. الان هم حدود 20-18 سال است که فقط ترجمه میکنم.
حوزههایی که در این مدت در آنها فعالیت داشتهاید، چه بودهاند؟
• حوزههای اصلی را که من ترجمه کردهام؛ میشود به دو بخش تقسیم کرد: «تاریخ و فرهنگ ایران» و «جامعهشناسی».
به عنوان یک مترجم با سابقه، در شرایط فعلی عمدهترین نیاز مترجمان را در چه میبینید؟
• مثل اکثر مردم ایران، نیاز اصلی مترجمان، نیاز تأمین معیشتشان است و در خود کار، دو عامل را به طور کلی عمده نیاز مترجمان میدانم: یکی کتاب خوب و دیگری دستمزد کافی. البته در مورد مترجمان حرفهای که کارشان فقط ترجمه است صدق میکند. کسانی که درآمد و یا مشاغل دیگری دارند و به تفنن هرچند سال یا یکسال یک کتاب در میآورند، این اشکال دربارهشان صادق نیست. اما مترجمان حرفهای عمده نیازشان همینهاست که عرض کردم ضمن اینکه باید اضافه کنم در کنار مسئله درآمد، تهیه کتاب خوب هم مطرح است چون اطلاعرسانی به مترجمان، خوب صورت نمیگیرد و کتابهای موردنظر در دسترس نیست.
میتوانید کمی درباره مسئله حقالتالیف مترجمان دقیقتر توضیح دهید و از مشکلات آن بگویید.
• حقالتالیف از 7 درصد شروع میشود تا حداکثر به بهترین مترجمان 15 درصد. در واقع مترجمان حرفهای 15 درصد میگیرند و مترجمان کمتر شناخته شده بین 7 تا 10 درصد. که همه اینها نصف مبلغی است که پخشکننده کتاب میگیرد. یعنی مترجم که تولیدکننده است این مبلغ را میگیرد در حالی که ناشر 20 درصد و فروشنده هم 15 درصد، یعنی مجموعاً 35 درصد به آنها میرسد و مترجم، آن مبلغی که عرض کردم.
با توجه به گستردگی حوزه ترجمه و روآوری افراد متفاوت به این حرفه، وضعیت آثاری که این روزها منتشر میشود را چگونه میبینید؟
• به طور یکدست نمیتوان قضاوت کرد. ما هم ترجمههای خوب داریم و همه ترجمههای بد و هم خیلی بد. بازار ترجمه بعد از انقلاب بخصوص، همان طور که شما فرمودید خیلی گرم شده، ولی دست هم زیاد شده و خیلی از ترجمهها با شلختگی انجام میشود و متأسفانه خوب هم ویرایش نمیشود. چون غیر از ناشران دولتی که از ویراستاران نسبتاً پخته و با معلومات استفاده میکنند، ناشران خصوصی از ویرایش برداشت دیگری دارند. یعنی فکر میکنند همین که کسی متن فارسی را بخواند و یک کمی جملات را اصلاح کند؛ این یعنی ویرایش.
در حالی که ویرایش در ترجمه، به معنای مقابله جملات است که در درجه اول این ترجمه با امانت صورت گرفته و در درجه دوم تصحیح جمله از نظر فارسی است. این است که ما -بخصوص در کتابهای رمان- میبینیم که تعداد مترجمان خیلی زیاد است، بعضی ترجمهها خیلی بد است و در کتابهای علمی هم با ترجمههای بد مواجه میشویم. اسم نمیبرم ولی چند ترجمه از کتاب «ماکس وبر» به نام «اخلاق پروتستانی» درآمده من دیدهام که یکی از اینها ترجمهی بسیار بدی بود. مثلاً در جایی مترجم حتی اسم خاص را تشخیص نداده بود و با اینکه با حروف بزرگ نوشته شده بود، نفهمیده بود و از سیاق جمله هم متوجه نشده بود، به فرد خاصی اشاره دارد. و خلاصه اینکه آن اسم خاص ترجمه شده بود و معنیاش آمده بود و در کتاب علمی بسیار مشکلی مثل کتاب «ماکس وبر» این اشتباه، چیز کوچکی نیست و اصلاً این ترجمه مردود است.
یا مثلاً من با خانمی اخیراً روبرو شدم که وقتی بحث میزان کار شد من گفتم که در سال حداکثر سه تا چهار کتاب میتوانم ترجمه کنم و آن خانم خندید و گفت: من سالی چهل کتاب درمیآورم و بعد که پرسیدم چطور؟ گفت که روزی چهل-پنجاه صفحه را میخوانم و صدایم را ضبط میکنم و بعد شخص دیگری نوار را برای من پیاده میکند! یعنی ایشان ترجمه فیالبداهه را جایگزین ترجمهای کرده بود که باید روی فارسینویسی دقت شود، معادلهای درست و رسا پیدا کرد و زحمت کشید.
به هر حال وضع ترجمه چنین حالتی دارد، البته در کنار اینها ترجمههای خوب و عالی هم داریم ولی متأسفانه کم هستند.
این روزها میبینیم که تعداد کتابهای ترجمه و میزان استقبال از آنها بیشتر از کتابهای تألیفی است، با توجه به اینکه بازار ترجمه اینقدر داغ است فکر میکنید برای حفظ مخاطبان از یک طرف و لطمه نخوردن به کیفیت آثاری که ارائه میشود مترجمان چه مواردی را باید در نظر بگیرند؟
• مترجمان باید به سراغ کتابهایی بروند که از آنها شناخت دارند. آنهایی که ذوق ادبی دارند، رمان و آنهایی که معلومات دارند کتابهای علمی را ترجمه کنند. فرض بفرمایید کسی که اصلاً جامعهشناسی نخوانده یا در این حوزه فعالیت نکرده به اعتقاد من نباید به طرف این حیطه برود، همان طور، که کسی که فیزیک نخوانده. برای اینکه فهم فیزیک به اطلاع داشتن از اصطلاحات خاص آن احتیاج دارد. ترجمه ادبی هم همین طور است.
مترجم باید با ادبیات فارسی آشنا باشد و رمان زیاد خوانده باشد تا جملات در دستش راحت و آسان باشد، به ذهنش برسد، خوب حرکت کند و جای خود را پیدا کند وگرنه ترجمه بد خواهد بود. برای مثال یک از دوستان من که تخصصاش ترجمه کتابهای علمی است یک بار کتاب ادبی ترجمه کرد و با ناکامی مطلق روبرو شد. در حالی که مترجم مشهوری بود ... بنابراین مترجم باید به کار تخصصی خودش رو بیاورد و سعی کند از آن زمینه خارج نشود.
درباره ترجمه این نظر هست که یک مترجم باید کتابی را ترجمه کند که به آن علاقه پیدا کرده است. شما با این نظر موافق هستید؟
• بله. من کاملاً قبول دارم. اگر مترجم به کارش علاقه نداشته باشد، ترجمهاش خوب نمیشود. اما متأسفانه سختی معیشت باعث شده که مترجمان کتابهایی را ترجمه کنند که به آنها علاقه ندارند و از ارزش و مرتبه کار میکاهد. و این مسئلهای است که وضعیت اقتصادی به مترجم تحمیل میکند. اما ترجمهای که با علاقه و معلومات کافی صورت گرفته باشد؛ ترجمه خیلی بهتری از آب در میآید.
سؤالی که در ادامه سؤال قبل پیش میآید این است که در صورتی که یک مترجم کتابی را با علاقه و پشتکار ترجمه کند، این کتاب در بازار نشر با چه سرنوشتی روبرو میشود؟
• این به سرنوشت کتاب در ایران برمیگردد که سرنوشت خیلی دردناکی دارد. من 15-14 سال که داشتم جمعیت ایران 18 میلیون نفر بود و تیراژ کتاب هم بین 2 تا 3 هزار تا بود. الان هم که 60 میلیون جمعیت داریم متوسط تیراژ کتاب تقریباً همین حدود است. و اینکه ملتی اینقدر کم کتاب میخواند خیلی دردناک است. بنابراین در چنین بازاری رفتن به طرف کتابنویسی یا ترجمه کردن کتاب و حتی کار نشر (چون من به ناشران واقعاً احترام میگذارم) فقط ایثار و عشق و علاقه لازم دارد. چون در واقع ما همه کالایی را تولید میکنیم که کمترین خریدار در ایران دارد. شما حساب کنید در یک کشور 60 میلیونی تیراژ 3000 تایی کتاب چقدر تأسفآور است.
من زمانی که در فرانسه تحصیل میکردم (علیرغم این که فرانسویها به ملتی خوشگذران معروفند) اما هر زمانی که سوار اتوبوس یا مترو میشدم هیچ کس را نمیدیدم که کتاب یا روزنامه یا جزوه دستش نباشد، و میدانید که آنجا تیراژ حداقل 50 هزار تا 100 هزارتاست. یعنی یک مترجم یا یک نویسنده با یک کتاب اغلب میتواند چند سال زندگی خودش را تأمین کند و حتی خانه بخرد. بنابراین در جواب این سؤال که اثری که مترجم عاشقانه ترجمه کرده با چه سرنوشتی روبرو میشود، باید بگویم خدا میداند. چون مترجمان حرفهای وضع زندگیشان بسیار دشوار است، در حالی که کارشان این است. چه رسد به اینکه بخواهند به منابع مختلف رجوع کنند، عاشقانه کار کنند، چند تا پاکنویس کنند و... بعدش هم که ناشر قبول نمیکند و مثلاً میگوید بازار، کتاب را نمیطلبد و مترجم باید کتابش را زیر بغلش بزند و از این بنگاه نشر به بنگاه نشر دیگر رجوع کند. مگر اینکه سفارش دهندهی کتاب ناشر باشد که خوب طبعاً مترجم دیگر زیاد عاشق نیست و مجبور است!
برگرفته از: روزنامک
متن زیر سومین گفتوگو از مجموعه گفتوگوهایی است که خبر آنلاین درباره نگاه مترجمها و ناشرهای حرفهای در مورد سیاستها و نوع عملکرد خانه کتاب درباره «سرای ترجمه» منتشر میکند. این مسیر با گفتوگویی با آقای شجاعی صائین مدیر خانه کتاب این موسسه در مورد همین سیاستها آغاز شد و بعد در گفتوگویی دیگر کاوه میرعباسی مترجم حرفهای و نامآشنا نکتههایی انتقادی را مطرح کرد. اما اینبار با مژده دقیقی گفتوگو کردیم تا سیاستهای موردنظر سرای ترجمه را از نگاهی دیگر بررسی کنیم. از آثاری که مژده دقیقی ترجمه کرده است میتوان به موارد زیر اشاره کرد: مجموعه داستان «عدالت در پرانتز» نوشته ابمساک بابل، مجموعه داستان «یک مهمانی یک رقص» نوشته ایزاک آشویس سینگر، گزیده داستان «اینجا همه آدمها اینجوریاند»، گزیده داستان «مشقهای عشق»، گزیده داستان «نقشههایت را بسوزان».
خانم دقیقی ملاک شما برای همکاری با سرای ترجمه چیست؟
ضمانت اجرایی.
ضمانت اجرایی یعنی چه؟
خوب سیاست سرای ترجمه بر این است که مترجمهایی که قصد همکاری دارند نه تنها آثار در دست ترجمهشان را به این موسسه معرفی کنند که اصلا هرازچندگاهی بخشی از متن ترجمهشان را نیز در اختیار این موسسه قرار دهند. من به عنوان یک مترجم برای انجام چنین کاری یک ضمانت اجرایی میخواهم. چرا که برای خودم چندبار اینطور پیش آمده که بعد از صحبت کردن در مورد آثاری که در دست ترجمه داشتم بعد از مدتی خبر ترجمه این آثار به بیرون درز پیدا کرده و مترجم دیگری هم به ترجمه آن آثار اقدام کرده است.
منظور این است که این موسسه قصد دارد از ترجمههای موازی جلوگیری کند در صورتی که این سیاست و عملکرد خود باعث تولید ترجمه موازی میشود؟
بله. چون مسئله چارچوب قانونی ندارد. ما کپیرایت نداریم. اگر کپیرایت داشتیم ناشر خارجی بهترین فرد را برای ترجمه اثر مورد نظر انتخاب میکرد فکر میکنم در این آشفتهبازار از کنار همین سازمان ترجمههای موازی دیگری بیرون بیاید.
ما که فعلا کپیرایت نداریم. اما این موسسه میخواهد یک گام مثبت بردارد که شاید همین گام مقدمهای برای کپیرایت باشد. این موسسه میخواهد با همین شرایط و چارچوب فعلی یک ضابطه ایجاد کند. آیا این گام به محسنات هم میانجامد یا فقط عیب و ایراد است.
ببینید این به اصطلاح گام برداشتن در تئوری خوبیهای زیادی دارد مثل همه سازمانهایی که برای به انجام رساندن یک سری تئوری به وجود میآیند اما در عمل وقتی با یک حوزه بیقانون مواجه میشوند در عملکرد خود کاملا باز میمانند و حتی خیلی وقتها آن سازمان مفری میشود برای انجام کارهای خلاف قانونی که زیر پوشش همین موسسه شکل میگیرد. من به عنوان یک مترجم که هر از چندگاهی با هزار اما و اگر کتابهایم چاپ میشود چنین ریسکی نخواهم کرد. نه تنها آثارم را ارائه نخواهم کرد که اصلا اطلاعات مربوط به این آثار را هم رو نمیکنم. چرا که تجربه به من میگوید در این ماجرا هیچ نفعی به من نخواهد رسید.
تنها مشکل شما ضمانت اجرایی است.
الان وضعیت طوری است که من ترجمه کسی را قبول ندارم و آن کس هم ترجمه مرا قبول ندارد. همه خود را واجد صلاحیت میدانند و دیگران را فاقد صلاحیت. از طرف دیگر اینطور باب شده است که هر کس ترجمه اثری را زودتر به بازار عرضه کند حق و حقوق برای او است و نه هیچکس دیگر. بازار بسیار آشفته است و هر چند ناشرها و مترجمین محترمی هستند که در کار خود صداقت دارند اما کم نیستند مترجمها و ناشرهایی که فقط قصد سوء استفاده دارند. در این تردیدی نیست. وقتی قانونی وجود ندارد چه کسی میتواند این صلاحیتها را مشخص کند.
آیا از همین طریق نمیتوان جلوی این سوء استفادهها را گرفت.
با چه اسلحهای؟ این موسسه چه سلاحی دارد؟ مگر نه این است که این سلاح باید قانون باشد؟ راستش را بخواهید این مسئله بیشتر از مترجم به ناشر مربوط میشود. این ناشر است که باید آثار ارائه شده را بررسی کند و با توجه به اعتبار و آبروی خود سد راه انتشار ترجمههای بد شود. فکر میکنم الان خیلی از خوانندههای حرفهای کتاب متوجه شدهاند که پای خیلی از ناشرها و مترجمها میلنگد و برای همین اصلا سراغ این مترجمها و ناشرها نمیروند.
شما کلا این مسئله را به ناشرها ارجاع میدهید و نقش مترجمها را خط میزنید.
ببینید مترجم یک فرد است که با توجه به وجدان و اخلاق خود کاری را انجام میدهد. اما ناشر یک موسسه است و علاوه بر مجوز حق انتخاب هم دارد. این ناشر است که تصمیم میگیرد ترجمهای را که زمین تا آسمان با متن اصلی فرق دارد منتشر کند یا نه. این ناشر است که تصمیم میگیرد ترجمه را که از روی ترجمهای دیگر کپی شده است منتشر کند یا نه.
در نهایت شما به عنوان یک مترجم فقط ضمانت اجرایی میخواهید. یعنی در صورت این تضمین شما همکاری میکنید.
در صورتی که سیاستها و عملکرد این موسسه ضمانت اجرایی داشته باشد تا جایی که بتوانم همکاری میکنم. البته این کار معایب دیگری هم دارد که قبلا اشاره کردم. هر کس خودش را صاحب صلاحیت میداند. این سازمان چطور میخواهد به مترجمهایی صلاحیت بدهد و به دیگر مترجمها نه، آن هم با این بیقانونی. میدانید. کلا قضیه را هر قدر کنکاش کنیم و بشکافیم باز میرسیم به همان ریشه که کپیرایت است. این موسسه فکر خیلی خوبی دارد. اما در عمل بعید میدانم به نتیجهای برسد.
مشکل همین است. این موسسه ایده خوبی دارد. اما شرایط طوری نیست که این ایده به انجام برسد. پس نظر شما این است که آینده چنین راهی با این شرایط بنبست است؟
بله به نظر من این راه با این شرایط به بنبست میرسد. ما به تجربه دیدهایم وقتی دولت وارد عرصهای میشود و آن عرصه را محدود میکند همین محدودیت باعث یکجور فساد در آدمهایی میشود که به این عرصه دسترسی دارند و دیگران که دسترسی ندارند بیرون میمانند. فکر میکنم در نهایت خیلیها شاکی شوند. نکته مهم دیگری را هم باید یادآوری کنم و آن اینکه مترجم جماعت آدمی نیست که حوصله این دردسرها را داشته باشد. مترجم خیلی زود جا میزند و کنار میرود. من مترجم یکبار برخورد میکنم دوبار برخورد میکنم بار سوم قید آن کار را میزنم و دنبال کاری میروم که هیچکس سر به سر من نگذارد.
آیا نمیتوان از طریق قراردادهای داخلی این مسئله را حل کرد؟
منظورتان چیست.
وقتی کپیرایت و قانون نیست آدمها به صورت یک جمعیت خودشان قانونشان را تبیین کنند. خودشان رایگیری کنند.
در درجه اول باید صنف تشکیل شود. وقتی صنف وجود داشته باشد و شما عضو صنف باشید مجبور به رعایت قوانین و قواعد آن صنف هستید.
یعنی مترجمها صنف ندارند؟
نخیر. متاسفانه ما صنف نداریم. من سالها ویرایش میکردم. زمانی قرار بود برای ویراستارها یک صنف تشکیل شود که ای کاش میشد. چرا که هم وضعیت قراردادهایمان مشخص میشد و هم قواعد کارمان. میدانم انجمن صنفی روزنامهنگاران خیلی فعال است و برای اعضایش خیلی کارها انجام میدهد. به هر حال کار از یک چنین جایی شروع میشود. کانونی، انجمنی، صنفی و... همین الان ما کلی دغدغه قراردادهایمان را داریم. دغدغه پرداختهایمان را داریم. وقتی ناشر پرداخت نمیکند به چه کسی باید مراجعه کنیم. وقتی ناشر اضافه به تیراژ چاپ میکند به چه کسی بگوییم.
شما خودتان با چنین معضلی مواجه شدید.
نه. ولی میدانم این مشکلات وجود دارد. از طرف دیگر بار اقتصادی این کار آنقدر ضعیف است که دیگر برای مترجم نمیارزد به دادگاه مراجعه کند و برای همین قیدش را میزند. صنف خیلی از این مشکلات را میتواند حل کند. هم از جنبه اخلاقی و هم از جنبه مالی. مثلا اتحادیه ناشرها مشکل واردات کاغذ و یا سوبسید کاغذ را مطرح میکند تا بتواند مشکل ناشرها را حل کند.
از طریق همین اتحادیه ناشرها نمیتوان اتحادیه مترجمها را راهاندازی کرد؟
فکر نمیکنم. چون منافع مترجمها و ناشرها در مقابل هم است. مترجمها صنف مستقلی میخواهند تا از منافعشان قراردادهایشان و خیلی موارد دیگر در مقابل منفعتطلبی ناشرها حمایت کند.
مسائل اقتصادی تا چه حدی تاثیر میگذارد؟
خیلی موثر است. وقتی تیراژ پایین است وقتی سطح مطالعه پایین است سود مترجم و ناشر هم پایین است برای همین کسی به خاطر این سود پایین خودش را به دردسر نمیاندازد. الان همه ما کژدار و ؟رفتار میکنیم. حالا این سه ماه بگذرد. بعد این چهار ماه بگذرد. حالا این دوره رکود بگذرد. بعد تابستان است این هم بگذرد و... خلاصه همه نالان هستند.
حالا فرض کنیم این موسسه با همه این اگرها و اماها بانک اطلاعاتیاش را راهاندازی کرد. آیا میشود چشم امیدی به آن داشت؟
باید منتظر بمانیم و ببینیم به چه شکلی فعالیت میکند آن وقت بهتر میتوان نظر داد. حالا همه این مسایل به کنار فکر میکنم این موسسه با این هدف و نیت خدمات خیلی زیادتری میتواند ارائه دهد. مترجمهای ما احتیاج به تهیه کتاب دارند. مترجمها به کارگاههای آموزشی احتیاج دارند. مترجمها احتیاج به سفرهای آموزشی دارند تا با فرهنگ و آداب و رسوم کتابی که قصد ترجمهاش را دارند از نزدیک آشنا شوند. مترجمها اصولا زبان را در کلاس و مدرسه یاد میگیرند. اما وقتی به ترجمه دست میبرند میبینند خیلی نکات است که آن را نمیتوان در کلاس و مدرسه یاد گرفت. باور کنید مثلا سفرهای آموزشی تا 30 درصد میتواند در ترجمه یک اثر مفید باشد، خیلی از سفارتخانهها هستند که برای مترجمهای که از زبان آنها ترجمه کرده است جایزه تعیین میکنند و این جایزه مثلا یک سفر شش هفتهای به آن کشور است. یا سفر به قصد شرکت در کلاسهای مخصوص ترجمه از زبان آن کشور. اما این جایزهها خیلی محدود است. در حد یک یا دو نفر در سال آن هم اگر این جایزه را در نظر داشته باشند یا نه. اما یک موسسه دولتی خیلی راحت میتواند این کار را انجام دهد. یا آموزش. الان تعدادی از مترجمها خارج از کشور هستند و آثار ایرانی را به زبانهای دیگر ترجمه میکنند. اما این مترجمها ضعف آموزشی دارند. چه در زبان فارسی و چه در زبانهای دیگر. اگر بتوان کلاسهای آموزشی گستردهای در دانشگاهها یا موسسههای دیگر و اصلا همین موسسه برگزار کرد مطمئن باشید استقبال خوبی خواهد شد.
یعنی این مترجمها به ایران میآیند که در این کلاسها شرکت کنند؟
چرا نیایند؟
هزینه این کار خیلی بالا است. فقط یک موسسه دولتی توان انجام چنین کاری را دارد.
با این حال زمانی نفت 140 دلار بود اما هیچکس کاری نکرد.
مسئله تهیه کتاب را مطرح کردید. بیشتر توضیح میدهید.
ما یا باید از طریق اینترنت کتاب تهیه کنیم و یا از دوست و آشنا بخواهیم این کتابها را برای ما تهیه کنند. هزینه این کار خیلی زیاد است. مترجم شش هفت کتاب میخواند تا یک کتاب قابل ترجمه را پیدا کند. خوب هزینه همین شش هفت کتاب از حقالترجمه من مترجم که بیشتر میشود.
نمایشگاه کتاب کمکی نمیکند؟
مدتها است که نمایشگاه کتاب هیچ کتابی نیاورده است نمایشگاه کتاب فقط یک مشت آثار کلاسیک را هر سال میآورد.
خودتان از چه طریقی کتاب تهیه میکنید؟
از طریق قوم و خویشها.
خودتان تا به حال به سفر آموزشی رفتهاید؟
هیچ موسسهای مرا ساپورت نکرده است ولی خودم چرا، رفتهام. برای همین هم معتقدم این سفرها بسیار موثر است. من در محیطهای انگلیسی و امریکایی زندگی کردهام و تا حد زیادی توانستهام فرهنگ این محیط را درک کنم.
مثلا شما برای ترجمه کتاب «یک مهمانی یک رقص» چه ترفندی به کار بردید؟
یک مهمانی یک رقص کتاب خیلی مشکلی بود. من با این فرهنگ بسیار غریب بودم هر چند که فرهنگ اروپای شرقی به ما نزدیک است. فرهنگ و محیط از یک طرف و از طرف دیگر مسایل مذهبی که در داستان مطرح میشود کاملا برای من غریب است. برای همین برای ترجمه این کتاب از انجمنی که در ایران بود کمک گرفتم.
خوسه کاسترو
از همان اولین لحظه ای که تصمیم می گیریم به پیشه مترجمی، روزنامه نگاری و یا زبانشناسی بپردازیم، محکومیم تا روندِ خودآموزی و تربیت خویش را، بویژه از طریق مطالعه، آغاز کنیم. در این مسیر نه استادی وجود دارد که ما را به مطالعه سلستینا[1] وا دارد و نه صحبت از دانشگاه و دروس اجباری و اختیاری است، بلکه این خود ما هستیم که می بایست این روند خودآموزی و یا به گفته بهتر خودسازی را بر خویش تکلیف کنیم.
نکته متناقض این است که پس از فارغ التحصیلی و هنگام ورود به بازار کار تاره می فهمیم که چرا اساتید و معلمان همواره بر اهمیت زبان و ادبیات تاکید می کردند. برای مهارت آموزی در زمینه ترجمه، مطالعه ی برخی آثار نه تنها پیشنهاد می شود بلکه اجباری است و هیچ ربطی با سلیقه ادبی هم ندارد؛ اهمیتی ندارد که فلان نویسنده را می پسندم یا نه، یا فلان سبک به مذاقم خوش می آید یا نه، یا اینکه فلان کتاب حوصله ام را سر می برد یا نه؛ زیرا مکتب ها، سبک ها و نویسندگانی وجود دارند که برای مترجم شدن نمی توان آنها را نادیده گرفت.
فراموش نکنیم که ما مترجم ها به نوعی نویسنده ایم و متناسب با نوع مطالعاتمان می نویسیم. ما آنچه را می خوانیم می نویسیم. در عصر غذاهای حاضری و لذت های آنی و زودگذر، خوانش آثار جدی، رقبای قدرتمندی پیدا کرده است که لذت ها و لحظه های خوش اما سهل الوصولی را ارایه می کنند مانند: تلویزیون، اینترنت، سینما، بازی های رایانه ای و دیگر سرگرمی های دیداری-شنیداری. هرچند مطالعه نیز لذت بخش است، اما بدیهی است که با کتاب نمی توان، به راحتی کنترل از راه دور، کانال ها را مدام عوض کرد. هنگام جستجو در اینترنت، صفحات متعددی را هم زمان باز و بسته می کنیم و با چنان سرعتی این کار را انجام می دهیم که گویی یک هشت پا، با استفاده از تمام پاهایش، کتاب های مختلفی را ورق می زند؛ و به محض احساس کمترین نشانه بی حوصلگی به موضوع دیگری می پردازیم. در صورتی که مطالعه ممارستی است با آهنگی آهسته و روندی با طومانینه و می بایست اینگونه باشد.
در این ممارست سازنده می بایست مانند یک نوآموز به شیوه ای کاونده و کنجکاوانه مطالعه کرد. به غیر از مطالعه آثاری برای سرگرمی و گذران وقت، می بایست سراغ آثاری رفت که همراهی فرهنگ لغت و دفترچه یادداشت را می طلبد. بیشترین لذت مطالعه این است که هنگامی که گمان می کنیم متن یک رمان را فراموش کرده ایم، متوجه می شویم که شناخت و آگاهی حاصل از آن ممارست، به صورت عبارات و کلمات به جا و هماهنگ، در روند نویسندگی و یا ترجمه به یاری ما می آیند. شناخت حاصل از مطالعه ی سازنده ی یک اثر، برای همیشه در گره های عصبی مغز ثبت می شود و با محرک های مناسب خارجی از قبیل: تمرین توانایی های شفاهی، نگارش متن، ترجمه و غیره می توان این مهارت های ذهنی را تقویت، و حضور ذهن لازم را کسب کرد.
"من این کتاب را دو سال پیش خواندم و هرچند از داستانش خوشم آمد، اما چیزی از آن به یاد نمی آورم." شاید این جمله را بارها به خود گفته یا از دوستان و آشنایان شنیده باشیم. اما این باور، چندان صحیح نیست. این واقعیت که همه ی ما به عنوان گویشوران زبان های مختلف، هزاران کلمه می دانیم، گواه این مدعا است، اما ... آیا به خاطر می آوریم که چه روزی و چه لحظه ای آنها را آموخته ایم؟ همین حالا می توانیم آزمایشی بکنیم. آیا به خاطر می آورید که کلمات میز، حشره شناس، گرم، ریشه کن کردن را کی و کجا آموخته اید؟ یا حتی به خاطر می آورید که آخرین باری که آنها را شنیدید یا خواندید کی بوده است؟ شاید بگویید همین حالا در همین نوشته، اما حالا که دوباره این کلمات را مرور کردید، ذهن شما محرکی خارجی دریافت کرده است که استخراج معنی آنها را برای شما ممکن می سازد، ولی با این حال نمی توانیم به خاطر آوریم که کجا و یا چه زمانی برای اولین بار این کلمات را شنیده و با مفهومشان آشنا شده ایم.
این حقیقت، همان جنبه جادویی فرهنگ شفاهی، بصری یا نوشتاری است که ناخودآگاه در ذهن، جذب و سپس ثبت می شود.
بین برخی از گویشوران یک زبان این باور وجود دارد که تغییراتی که در یک زبان ایجاد می شود_ از دست رفتن برخی کلمات، ساده سازی ساختار جمله، ورود کلمات خارجی غیر ضروری و غیره_ نشانه ی تحول زبان و امری مثبت است، اما اظهار چنین عقیده ای از سوی زبان شناسان و مترجمان می تواند به راستی نگران کننده باشد. زیرا اشتباه گرفتن آنچه طبیعی است، با آنچه آرمانی است، بسیار زیان آور است.
این موضوع برایم یادآور غفلت خودم در سن نوزده سالگی است، زیرا گمان می کردم که زبان های رمانس بهتر از لاتین هستند، فقط به این دلیل که تحول یافته ترند. یا اینکه اعتقاد داشتم که اسپانیایی قرن بیستم، بهتر از اسپانیایی قرن هفده است. فکر می کنم چنین عقایدی فقط می تواند ناشی از جستجویی در سنین نوجوانی باشد که سعی می کند دنیا را از طریق ارزش هایی مطلق، مرزهایی مشخص و تعاریفی خلل ناپذیر، در قالب دو بخش سیاه و سفید؛ دوست و دشمن بگنجاند.
به دلیل همین باورهای غلط، هنگامی که گوسمن د آلفاراچه [2]، رمانی از ادبیاتی لاتی نوشته ماتئو آلمان را مطالعه کردم، خیلی شگفت زده شدم. این اثر پیش از دون کیشوت نگاشته شده و کاملا تحت شعاع موفقیت شاهکار سروانتس قرار گرفته است. مطالعه این کتاب برای من مانند کلاس درس نگارش، ترکیب جمله، کاربرد واژگان و ساختار داستان بود و اینگونه روشنگر ذهن تاریک من شد. با خواندن این اثر به نقایص خود در شناخت واژه ها، ساختار جمله و اصطلاحات پی بردم.
برای درک کامل مفهوم برخی عبارات و جملات مجبور بودم آنها را چند بار با دقت بخوانم، چون با تکیه بر شناختی که آن روزها از زبان اسپانیایی داشتم؛ نمی توانستم با یک نگاه به مفهوم برخی جملات پی ببرم، نه اینکه معنی لغات را ندانم بلکه به دلیل پیچیدگی های خاص نگارشی بود ... اگر زبان من تحول یافته تر از زبان قرن هفدهم بود، پس چرا آن متن را به سادگی نمی فهمیدم؟
نتیجه اینکه در گذر زمان، زبان ساده تر می شود، که می تواند نتیجه نفوذ کلمات و اصطلاحات خارجی بایسته و نابایسته؛ از دست رفتن واژه هایی با معانی دقیق و جایگزینی آنها با تکیه کلام های گنگ و نارسا باشد؛ اما پرسش این است: آیا این روند همواره به سوی تحولی آرمانی است؟
وظیفه مترجم است که بکوشد تا این روند طبیعی به عنوان آرمانی ترین ساختار ممکن، نمود یابد.
[1] Celestina یکی از آثار پایه ادبیات اسپانیا نوشته فرناندو روخاس. این اثر به نوعی بیانگر مرحله گذار میان قرون وسطی و رنسانس اسپانیا است.
[2] Guzmán de Alfarache
برگرفته از: دنیای زبان اسپانیایی
اینها هر کدامشان برای خود غولی هستند. ولی عیبهای خاص خود را هم دارند. مثلن Bable Fish به اشتباهات کوچک گرامری گیر میدهد، زبان هندی را که امروزه کاربرد زیادی پیدا کرده، پشتیبانی نمیکند. گزینۀ auto-detect مترجم Google Translate هم کمی دردسرسازه. ولی به نظر میرسد Frengly.com از این دو پیش افتاده باشد. به هر حال هر سه نعمت خیلی خیلی بزرگی هستند. تصور کنید یه آهنگ اسپانیای زیبایی میشنوید و عشق هم که میگویند بیخبر میآید، سرزده تقتق در خانۀ دل شما را میزند و با صدای لطیفش میگوید: یا الله. حالا چیز بیار و باقالی بار کن. عاشق آهنگ میشوید. خوب حالا شمای عاشق که چیزی از این آهنگ نمیفهمید. عشق میگه یالا برو دنبالش. باید ته و توی آن را در بیاروری. اینجاست که این مترجمان ماشینی عزیز نقش چیز بالا را بازی میکنند. متن اسپانیولی را از توی اینترنت پیدا میکنید و از یکی از این بزرگواران، یا هر سه شان، میخواهید که متن را برایتان ترجمه کنند. حالا با کمی انگلیسیدانی به مراد دل خود میرسید و معنی شعر زیبای آهنگ را میفهمید. و لذت تان چند برابر می شود.
حتمن به این سه نشانی بالا سر بزنید و کمی سربهسرشان بگذارید. هم لذت دارد و هم چیزهایی یاد میگیرید.
اما نرمافزارهای دیگری هم هستند که حجم خیلی کمی دارند و به راحتی میتوانید از آنها استفاده کنید. نحوۀ کارشان هم به این صورت است که منابع ترجمۀ خود را از اینترنت میگیرند. یکی از این نرمافزارها را پیشتر خدمتتان تقدیم کردهایم. بقیه هم در راهند. خدا عمری بدهد و زندگی فرصتی، حتمن آنها را بالاگذاری کرده و پیوند مربوطه را در تارنگار خواهم گذاشت. اینها هم کارشان خوب است. البته هر کدام که ممکن است سوتی بدهد، ولی باید قدرشان را دانست. اول اینکه کاچی بهتر از هیچی است. دوم اینکه این نرمافزارها، بر خلاف صا ایران، هر روز بهتر از دیروزند. سوم اینکه رایگان ترجمه میکنند! و قس علی هذا.
إني خيّرتکِ
إني خيّرتک فأختاري
مابين الموتِ علی صدري
أو فوق دفاترٍ أشعاري
أختاري الحب أو
الاّ حُب
فجبنٌ أن لا تختاري
لا توجَدُ منطقةٌ وُسطی
ما بین الجنةِ و النّار
إرمي أوراقکِ کاملةً
و سأرضی أيِّ قرارِ
قولي، إنفعلي، إنفجري
لاتقفي مثل المسمار
لايمکنُ أن أبقی ابداً
کالغشيَّةِ تحتَ الأمطارِ
مرهقةً أنتِ و خائفةً
و طويلاً جداً مشواري
غوصي في البحر أو ابتعدي
لا بحراً من غير دوارِ
الحبُّ مواجهةٌ کبری
إبحارٌ ضدَّ التيارِ
صلبٌ و عذابٌ و دموعٌ
و رحيلٌ بين الأقمارِ
يقتلني جبنکِ يا امرأةَ
تتسلي من خَلفِ ستارِ
إني لا أؤمنُ في حبٍ
لا يحملُ نَزَق الثورِ
لا يضربُ مثلَ الأعصارِ
لا يَکسِرُ کلَّ الأسوارِ
آه لو حُبُک يبلعني
مثلَ الإعصارِ
(نزار قبانی)
تو را وا نهادم من...
تو را وا نهادم... پس برگزین...
مرگ را در آغوش من...
یا بر دفترهای شعرم...
برگزین دوست داشتن...
یا نداشتن را...
که بزدلیست... برنگزیدن
و بدان
که میان بهشت و دوزخ، برزخی نیست
بیفکن تمام برگههایت را بیفکن
که راضی خواهم بود به هر تصمیمی...
حرفی بزن، کاری بکن، منفجر شو...
خاموشی را رها کن
بانوی من... محال است که من...
چون پرِ کاهی، زیر باران وا بمانم...
نازنینا... ترسیدهای و خستهای...
سفر من اما... بسیار طولانیست...
نازنینا... غرقه شو در آب دریا...
یا دور شو از اینجا...
که هیچ دریایی نسیت بیگرداب...
و اما عشق... نبردی است سخت و بیپایان
به دریا شدن برخلاف جریان...
عشق... رنج است و عذاب، اشک است و آه...
سفری است میان اخترها...
بانوی من...
ای که آسودهخاطر در پس پردهها آرمیدهای...
ترست مرا از پای درمیآورد...
ای مهربانبانو
ایمان ندارم من...
به عشق خالی از حماقت و گستاخی انقلابیون
به عشقی که چونان گردبادی سخت...
از هم فرو نپاشد، تمام دیوارها را...
آه... ای بانوی من...
گر عشقت چون گردبادی سخت...
مرا در خود فرو میبرد و میبلعید!
برگردان: سوزان
با سپاس از سوزان بابت قابل دانستن این تارنگار و فرستادن ترجمۀ زیبایشان.
از دوستان دیگر هم دعوت میشود تا ترجمهها یا بخشهایی از ترجمههایشان را برای تارنگار و برای استفادۀ دیگر دوستان، به رایانامۀ تارنگار بفرستند.

|
دربارۀ ترجمه
فصلنامۀ علمی، فرهنگی، خبری سال سوم، شمارۀ ۵، پاییز و زمستان ۸۶ به همت دانشجویان و فارغالتحصیلان کارشناسی ارشد مترجمی انگلیسی، و دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات مدير مسئول و سردبير: سيد حسين حيدريان نشانی وبگاه معاونت فرهنگی دانشگاه (جهت دریافت نسخۀ pdf نشریه): www.vccans.ir وبنوشت تحریریه: about-translation.blogspot.com پست الکترونیکی: Abouttranslation@gmail.com نشانی: تهران، صندوق پستی ۱۹۵۷۵-۴۶۳ تلفن ارتباط با نشریه: ۰۹۱۲۲۲۷۱۶۸۷
|
میگوید: مرکز امروز حمام کرده!
میپرسیم: یعنی چی؟
میگوید: امروز مرکز را تمیز کردن و دستی به رویش کشیدن. بریم پایین ببینیم.
از طبقۀ پنجم، دفتر گروه مترجمی زبان انگلیسی، با آسانسور! (بچههای علامه میدونن که استفاده از آسانسور برای دانشجویان محدودیت دارد و افتخار سوار آن شدن همانا و، افتخار سوار لامبورگینی شدن همانا!) میرویم طبقۀ همکف، روبروی درِ بدون تابلوی مرکز. ظلمات. فقط یک مهتابی، آن هم روی زمین! روشنش میکنم. با شور و حرارت شروع به توضیح دادن میکند.
هنوز پس از 5 سال که از ارائۀ طرح و رساندن آن تا به اینجا، میگذرد، و با آن همه مشکلات و بیمهریهایی که متحمل شده، و نارساییهای نظام اداری و بدقولیهای خیلیها، دکتر حسین ملانظر، با شور و حرارت از "مرکز پژوهشهای ترجمه" میگوید. میگوید تا الان تازه 30 درصد کار پیش رفته است... و البته تا اینجای کار هم حمایتهای رئیس دانشگاه، حجتالاسلام دکتر شريعتی، خیلی مؤثر بوده است.
از طراحی و اهداف مرکز میگوید.
در واقع طراحی مرکز به گونهای است که استفادۀ چندمنظوره میتوان از آن کرد. در برداشت نخست و سطحینگر گمان میرود که مرکز نقش مؤسسۀ کاریابی، یا در لفظی بامسمّاتر، کارآفرینی را بازی میکند که قرار است دغدغههای منِ مترجم فلکزده را رفع کند. ولی در حقیقت چنین نبوده و این تنها یکی از اهداف بزرگی است که در ذهن طراح آن است.
بله، پیش از اینکه مرکز هدف مالی داشته باشد، نیّت بزرگتر و والاتری دارد: آموزش و تربیت مترجم، آن هم به بهترین روش؛ مترجم در موازات کاری که میکند، آموزش حرفهای میبیند و رشد و پیشرفت هدفمند و جهتدار دارد. قرار بر این است که استادان ترجمه برای دانشجویان مرکز کلاسهای آموزشی برگزار کنند. در کل، اين مركز سه هدف اساسي را دنبال مي كند: اول: ترجمه و ويراستاری اثر (يعنی خدمات ترجمه)، دوم: تحقيق در ترجمه، سوم: آموزش های كوتاه مدت ترجمۀ تخصصی. که تمام آنها برای رسیدن به هدف بزرگتر برنامهریزی شدهاند: نهضت ترجمه. دکتر ملانظر در دو مصاحبۀ رسمی خود با روزنامۀ ایران (رگ فرهنگ زير تيغ مترجم و وفاداری در ترجمه شوخیای بیش نیست!) به طرحی که توی ذهن دارد، مستقیماً اشاره کرده و بر روی آن تأکید میکند. وی نهضتهای ترجمه را به خوبی میشناسد و عمیقاً مطالعه کرده است. برداشت من این است که وی در کل به دنبال راهاندازی جنبش دیگری در ترجمه است، تا با شکلگیری این جنبش، علاوه بر رشد و تقویت زبان (به ویژه زبان علمی) فارسی، منفعتهای عظیم علمی آن نصیب جامعه و کشور ایران شود. جنبشی که بیشک نام خود را در تاریخ ترجمۀ ایران ثبت خواهد کرد.

هدفِ اول بر این مبناست که مرکز در راستای خدمات ترجمه به جامعه، از خود جامعه سفارش ترجمه قبول کرده و به مترجمان خود میدهد؛ تا بتواند از سویی نیاز جامعه به ترجمۀ خوب را در حدّ توان و محدودیتهای خود، مرتفع کند، و از سویی دیگر، دانشآموختگان و محصلان گروه خود –مطالعات ترجمه- را به میدان عمل روانه کرده و تربیت آنها را بر عهده بگیرید. البته مرکز، در سطح پیشرفته، مترجمان حرفهای نیز دارد، مثل استادان ترجمه و برخی دانشجویان ارشد. تربیت و پرورش آن دستۀ به اصطلاح نومترجمها به هدفهای دوم و سوم مرکز ارتباط مستقیم پیدا میکند.
هدف دوم، تحقیق در ترجمه است. در حین فعالیت ترجمه، هر مترجم علاوه بر تحویل ترجمه، موظف به انجام چند کار دیگر دربارۀ ترجمهاش است. مثلاً، تهیۀ واژهنامه (Glossary) از متنِ در دست ترجمه. که مجموع این واژهنامهها از کار چندین مترجم در حوزهای خاص، تبدیل به فرهنگ لغت تخصصی همان حوزه و رشته میشود. از دیگر وظایف مترجم، گردآوری مشکلاتش در حین ترجمه است! این یکی از زیباترین و هوشمندانهترین طرحهای دکتر ملانظر است. مترجم این مشکلات را با راهحلهای آنها، که با کمک سرمترجم و پرس و جو و تحقیق به دست آورده، به مرکز تحویل میدهد. مرکز مجموع اینها را با رأی و نظر و ویرایش اهل فن تنظیم کرده و به جزوۀ درسی، و سپس به کتاب آموزشی/دانشگاهی تبدیل میکند.
و اما هدف سوم، آموزش های كوتاه مدت ترجمه. آموزش شامل دو مورد زیر میشود:
کارگاه ترجمه (یک روزه): کارگاهی با موضوعی خاص در یک روز برگزار میشود.
تدریس دورههای کوتاهمدت ترجمۀ عملی (3 ماهه/ یک ساله): که در پایان به شرکتکنندهها گواهینامهای از طرف مرکز داده میشود. از این پس است که آنها مترجم رسمی مرکز شده و ترجمه/ویراستاریهای مهمتر و مشکلتری به آنها داده میشود، یا اینکه به عنوان مترجم متخصص به دیگر مراکز معرفی میشوند.
از نحوۀ طراحی مرکز پژوهشهای ترجمه پی میبری که هدفهای دیگری هم دارد. میزهایی به موازات هم برای اعضاء یا همان مترجمان مرکز، نصب شدهاند و جلوی آنها یک میز مخصوص سخنران قرار دارد. سمت راست میز سخنران کتابخانهای طراحی شده است، و یک میز چند نفره برای استادان و مدعوانی که برای بحث و ... به جلسه دعوت میشوند. جلسههای بحث و پرسش و پاسخ برگزار خواهد شد. شاید هم به گمان من جلسههای نقد ترجمه و در کل هر چه که جنبۀ بحث و تبادل نظر را داشته باشد. و همۀ اینها یعنی رشد ترجمه و مطالعات ترجمه. شایان ذکر است که مرکز این جلسهها و کلاسها را ضبط تصویری کرده و علاوه بر ساخت بایگانی برای خود و در اختیار علاقهمندان گذاشتن آنها، یک نسخه هم بر روی تارنمای خود (مرکز پژوهشهای ترجمه) برای پایینگذاری اعضا قرار میدهد.
اشارهای هم به انواع اعضا و پایۀ هرکدام داشته باشیم. در کل، 4 نوع عضو داریم، که هر نوع نیز پایه و درجهای برای خود دارد:
1.ترجمهآموز: دانشجوی ترجمه، یا شرکتکنندۀ کلاسهای ترجمه.
2. کمکمترجم: ضرورتاً دانشآموختۀ کارشناسی مترجمی نیست، ولی باید دستکم 80-90 واحد را گذرانده باشد.
3. مترجم: دارندۀ مدرک کارشناسی ترجمه یا دانشآموختۀ دورۀ یکسالۀ آموزش ترجمه در مرکز.
4. مترجم ارشد: دانشآموختگان کارشناسی ارشد، یا دکترا، و استادان محترم.
از امکانات این مرکز میتوان به در صداگیر (آکوستيک) آن اشاره کرد که آرامش خاطر را برای مترجم به ارمغان میآورد! و نیز به سیستم سرمایشی-گرمایشی که با نصب کولر-بخاری (نمیدانم مارکش چی بود) خاطر سرمازده و گرماخوردۀ نومترجمان را آسوده نگه میدارد!

تا یادم نرفته اضافه کنم که پیش از اینکه شما را توی یکی از این چهار دسته بگنجانند! باید مهارت دیگری را که پیشنیاز گام نهادن به مرکز است، بلد باشید: تایپ دهانگشتی! مرکز پول ندارد که به شما کاغذ آچار!!! بدهد، همین اندازه پول دارد که 33 تا رایانه با نمایشگر ال سی دی بخرد و قرضی و اسمی به شما بدهد. خب، البته که این شوخی بیمزهای بیش نبود. دیگر تایپ کردن از ضروریات ترجمه است. فایدۀ اصلی آن برای خود مترجم است که بسیار کارش را راحت میکند. فرض بفرمایید به صفحۀ 123 کتاب رسیدهاید و به ناگه سر سوزن ذوقتان جرقهای میزند و برای فلان کلیدواژۀ کتاب، معادل بهتر و بسیار رساتری مییابید. به سادگی کلیدهای Control + F را زده و با Replace تمام متن را همزمان شخم زده و معادل بهتر را جایگزین میکنید... و قس علی هذا.
در اینجا پیشنهاد شخصی خود را به مرکز پژوهشهای ترجمه، و به نوعی به جناب آقای دکتر ملانظر، مطرح میکنم. به اندازۀ کافی، و خیلی بیشتر از کافی، مدرکگرایی و مدرکزدگی (شبیهسازی از غربزدگی!) در این مملکت داریم. برای اینکه در این مرکز علمی، این دیدگاه غیرعلمی، ریشه نگیرد، عاجزانه التماس دارم همیشه تواناییهای افراد مُرجّح بر مدرک شناخته شده و برای رشد علمی و عملی مترجم، مدارک دانشگاهی را مانع نکنیم. مثلاً، یکی از راهها میتواند این باشد که به هر کاری که مترجم تحویل میدهد، امتیازی، حال از طرف استاد، سرمترجم، ویراستار، به وی داده شود. و ملاک ارزیابی مرکز حاصل جمع این امتیازات به همراه مدرک باشد. مدرک قداست لیاقت را ندارد.
برای عضویت در این مرکز می توانید به وسیلۀ پیوند زیر به بخش ثبت نام مرکز پژوهش های ترجمه رفته و فرم مربوطه را پر کنید:
http://www.translationstudies.ir/cms/component/user/register
درباره ويرايش و ترجمه
نويسنده: امير جلال الدين اعلم
اين كتاب جزوه مجملي است كه راهكارهايي را در خصوص ويرايش و ترجمه آثار نوشتاري، براي جلوگيري از آشفتگي خوانندگان ارائه داده است.
اعلم در اين كتاب، برخي از مهم ترين و در دسترس ترين نكته ها، پرسش هايي را كه در دو حوزه ويرايش و ترجمه مطرح مي شود، به ساده ترين روش بيان مي كند.
مؤلف در آغاز با تعريف ويرايش و ويراستاري، خواننده را با اين مقوله آشنا مي كند و كارهاي آغازين يك ويراستار را در برخورد با يك دستنوشته شرح مي دهد.
خواننده در اين كتاب با شرح مختصر و در جاي خود كاملي از شيوه صحيح رعايت قوانين نوشتاري آشنا مي شود.
موارد كاربرد گيومه، موارد كاربرد حروف ايرانيك، ويژگي هاي يك ترجمه خوب و نكته هاي كاربردي سودمند براي مترجمان و همچنين تا اندازه زيادي براي مؤلفان و مصححان در اين كتاب آمده است.
اين كتاب در چاپ نخست خود با ۷ پيوست همراه است: شيوه نوشتن ماه هاي فرنگي به فارسي، جدول تبديل foot انگليسي به متر، جدول تبديل inch انگليسي به سانتي متر، جدول تبديل yard انگليسي به متر، جدول تبديل mile انگليسي به كيلومتر، جدول تبديل mile مربع به كيلومترمربع و جدول مطابقت سال هاي هجري قمري با سال هاي ميلادي.
منبع: روزنامه ايران > شماره 4069 18/8/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)
...در بيشتر متن هاي ادبي، ظرافت هايي وجود دارد كه فهميدن آنها براي هر مترجمي مقدور نيست حتي مترجماني كه به عنوان مترجمان خوب و توانا شهرت پيدا مي كنند.
...
اگر مترجم به زبان مقصد مسلط باشد بسياري از مواردي را كه معناي آن ها را در متن اصلي متوجه نشده است به شكلي مي نويسد كه خيلي مشخص نباشد؛ هر چند بالاخره ردپاهايي هم از خودش باقي مي گذارد
...
اتفاقا مترجم خوب كسي است كه مي فهمد اين متني كه قرار است ترجمه كند تا چه حد ترجمه پذير است و او چقدر مي تواند از عهده آن برآيد.
...
من نمي فهمم ويراستاري يعني چه؟... اگر واقعا مترجم در اين حد ضعيف است كه يك نفر ديگر بايد متني را كه او لت و پار كرده است ترميم كند و حتي از نو زنده كند اصلااين فرد نبايد ترجمه كند...مگر ويراستارها برتر از مترجم ها هستند؟... اگر ويراستاري از مترجم بالاتر باشد خودش مي رود و كتاب را ترجمه مي كند...
...
...اما ترجمه خوب و ممتازخيلي خيلي كم است و كاري است فوق العاده سخت و مستلزم استعداد زياد و سواد بالا...
...خيلي كم، خيلي كم. شما از اين تعارف هايي كه در نشريات و مطبوعات مي بينيد كه مي نويسند استاد فلان و مترجم چيره دست و ... و امثال اين چيزها بگذريد. خيلي از اين خبرها نيست....
نمي شود گفت زبان فارسي ضعف دارد. يعني همانقدر كه زبان فارسي ضعف دارد، زبان انگليسي و فرانسه هم ضعف دارد...يعني كسي مي تواند فارسي را متهم به ضعف كند كه واقعا مترجم قدرتمندي باشد و واقعا زبان فارسي ضعف داشته باشد، نه خود مترجم. البته تعريف كردن از توانايي هاي فارسي و امكانات آن امروزه به يكي از كليشه ها و فرمول هاي ژورناليستي هم تبديل شده است ...
...
...من شخصا چه نويسنده ناشناس باشد و چه نامدار، به شرطي كتاب را ترجمه مي كنم كه آن را تا آخر بخوانم و از آن خوشم بيايد و يكي از ملاك هايم اين است كه مجددا بتوانم اين كتاب را بخوانم...
متن کامل: روزنامه جام جم > شماره۲۴۱۶ 9/8/87 > صفحه ۷ (گفتگو)
![]()
از آنجایی که یک ترب سفید هم وقتی بزرگ می شود دچار نوستالژی کودکی می شود و ما از مرکبات کمتر باشیم از صیفی جات چیزی کم و کسر نداریم و در کودکی کتابی داشتیم به نام وقتی بابا کوچک بود که آنقدر خوانده بودیمش که پاره پاره شده بود برای همین وقتی کتاب زمانی که پاپا کوچک بود چاپ سال 1381 را دیدیم بخش حسرت خوار وجودمان به کار افتاد و دیگر حال خود را نفهمیدیم و آن را خریدیم و به خاطرات کودکی خود به دست خویش ر...م*. و از آنجایی که مدتیست دیگر کسی توی سر و کله ی مترجم های درست و حسابی نمی زند و فحش دادن به مترجم جماعت دیگر مد روز نیست و از آنجایی که هر ننه قمری مترجم شده و حتا نمی رود نگاه کند ببیند یک کتابی بیست سال پیش ترجمه شده و بر می دارد آن را دوباره به ژاپنی ترجمه می کند که باور کنید یک جمله ی قابل فهم ندارد بر آن شدیم دستکم از قاتل خاطرات کودکی خویش انتقام بگیریم:
در صفحه ی دوم، مترجم گرانقدر اول از همه خود را بیمه ی عمر کرده و منزل را شرمنده و با کوهی القاب و صفات، وی را روانه ی آشپزخانه و زیرش هم یک جمله ی قصار از ماتحت درآورده که:
این کاری است که توانسته ام
ولی آن نیست که خواسته ام. (ر...ده* شد به خواستن توانستن است.)
اینک به چند شاهکار از اولین داستان کتاب مذکور می پردازیم و در روزهای آتی اگر عمری باقی بود باز هم از سفره ی بیکران ترکمان های جناب مترجم پرده بر می داریم:
1. این توپ به مثابه خورشید زیبا بود.
تحشیه: بله، البته که یک کودک شش هفت ساله با کلمه ی مثابه آشناست. اصلا بچه کوچولوها زبانشان نمی چرخد بگویند مثل و مانند و هی می گویند به مثابه.
2. اولا می شد بدون چشم روی هم گذاشتن آن را تماشا کرد.
تحشیه: مترجم محترم به دلیل یک مثبت منفی شدن ساده معمولا وقتی می خواهند چیزی را تماشا کنند چشم روی هم می گذارند.
3. از طرفی برای دسترسی و خریدن آن به مسکو رفته بودند.
تحشیه 1: اخیرا مد شده ملت برای دسترسی می روند مسکو. نرید مسکو برای دسترسی! جون بچه هاتون نرید!
تحشیه 2: اینجا مسکوس!
4. بچه ها و افراد معمولی هم این توپ را تحسین می کردند.
تحشیه: دنیا به دو قسمت تقسیم شده است: بچه ها و افراد معمولی.
5. واقعا این چه توپ زیبا و مجللی است!
تحشیه: بابا! یک نفر یک توپ مجلل نشون من بده ببینم چیه این لامصب!
6. بچه ها از هر گوشه و طرفی دوان دوان به سوی او می شتافتند و یک زبان و یک صدا می گفتند: آه توپ زیبا!
تحشیه1: بچه های روس چقدر با احساس بوده اند، کلی می دویده اند و بعد یک صدا و یک زبان می گفته اند: آه توپ زیبا!
7. این توپ را برای بازی کردن با آن به ما قرض بده.
تحشیه: هرچند معلومات ژاپنی اینجانب محدود است ولی می دانم این جمله به ژاپنی می شود: این توپ را به ما بده تا با آن بازی کنیم.
8. آن را از برای من از مسکو آورده اند.
تحشیه: حکایتِ همی گرفتن پاپا توپ خود را مر بچه ها از برای خویش.
9. آن وقت بچه ها به او می گفتند: برو ای لئیم و خسیس!
تحشیه1: از کودکان دلبند و ادب دوست تقاضا می شود هنگام خواندن این کتاب مستطاب، دوره ی شش جلدی فرهنگ معین را بغل دست بگذارند یک دفعه دیدید به کار آمد.
تحشیه2: تحقیقات نشان داده زمان سعدی هم لئیم واژه ی دمده ای بوده.
تحشیه 3: برو بچه های روس نه تنها حساس بوده اند معلوم است از ادبیاتی غنی نیز برخوردار بوده اند.
10. اگر تو آن را به زیر یک اتومبیل برهانی درست مانند یک توپ سیاه با صدای ناهنجار می ترکد!
تحشیه1: توجه شما را به صدای ترکیدن یک توپ نارنجی جلب می کنم: ایشششش! بدم میاد از این کارا!
تحشیه2: ولادت فعل مرکبِ توپ را به زیر اتومبیل رهاندن را به جامعه ی ادب دوست تبریک و تهنیت عرض می نماییم.
11. آهان توجه! یک اتومبیل در حال رسیدن است.
تحشیه: متن کامل فیلمنامه وقتی مترجم کوچک بود.
داخلی - روز – خانه ی پدری مترجم
مترجم بر زانوی پدر نشسته است.
مترجم: پدر! یک توپ مجلل از برای من می خری؟
پدر: تو باز ادبی حرف زدی کره خر!
مترجم: پدر آیا مر مرا ناسزا همی برهاندی؟
پدر: عین آدم حرف بزن کره خر!
مترجم: آه چه پدر نازیبایی!
پدر: الان در حال زدن تو هستم تا مثل توپی سیاه صدای ناهنجار از خود برهانی.
12. ماشین با کمی خم شدن با سرعت معمولی راه خودش را تعقیب نمود.
تحشیه1: ماشینی را تصور کنید که با کمی خم شدن دارد پاورچین پاورچین با سرعت معمولی راه خودش را تعقیب می نماید. (نفهمیدم، چه کار می نماید؟)
تحشیه2: این صفت معمولی کم کم دارد ابعادی غيرمعمولی پیدا می کند: افراد معمولی، سرعت معمولی. یک نفر که به زبان شی نوا مسلط است به من بگه این معادل چی بوده که دارم از کنجکاوی می میرم.
13. گویی یک توپ واقعی را منفجر نموده بودند.
تحشیه: عجب! پس برای توپ بازی و توپ جنگی(به قول ایشان توپ واقعی!) در همه ی زبان ها یک واژه داریم. من فکر می کردم فقط تو ژاپنی این دو تا یکی هستند.
14. زمانی که پاپا کوچولو خود را به توپ رساند فقط با یک پارچه کثیف کائوچی روبرو شد.
تحشیه: تازه اگر فرض کنیم کائوچی همان کائوچویی باشد یکی به من بگه پارچه ی کثیف کائوچویی یعنی چه پارچه ای! خدا!!!
15. فقط این عمل از عهده یک بچه احمقی سر خواهد زد و بس!
تحشیه1: به کودکانی که بیست غلط نگارشی جمله ی بالا را به آدرس زیر پست کنند یک حلقه فیلم مستند از کودکی مترجم محترم اهداء خواهد شد.
تحشیه2: تو رو خدا فکر نکنید از عهده ی کسی سر زدن فعل پیچیده ایست یک مقدار ظاهرش خشن است طفلک ته دلش هیچی نیست.
16. پاپا از این امر خیلی به وحشت دچار شد.
تحشیه: اصلا حرفش را نزنید. عبارت خیلی ترسید محاله تو کت این پاپا بره.
17. و اکنون بخشی از یک پاراگراف از مقدمه ی نویسنده ی بدبخت مادرمرده به قلم مترجم فرهیخته بدون کم و زیاد:
اکنون ساشا بزرگ شده. او کمتر بیمار می شود و او کتاب های بزرگی (!) می خواند. لیکن من می خواهم بگویم دیگر بچه هایی که می خواهند بدانند در کودکی چگونه بوده اید.(خدایا این جمله یعنی چی؟) لذا آن چیزهایی که می خواستم با شما در میان بگذارم. (به خدا خودش اینجا تموم شد!)
و اینک ترجمه ی پاراگراف بالا به هیروگلیف برای فهم بهتر:
.N,mnvNcFxzASDFGHJNJKL;'IREWFQWP[]BI790-IJNDFB7Q3WEFDFHTHIKMNO8HMNT7JJMDBGHGHJNK798HJLIOBNF713N4GNGHJ..
پایان
برگرفته از تارنگار http://varteh.persianblog.ir
* {سانسور از tarjomeh.blogfa}
![]()
گفت وگو با دكتر حسين ملانظر
نويسنده: مهدي مشايخي/ هدي زماني
![]() |
رشته مطالعات ترجمه به دليل ماهيت بين رشته اي خود ابزارهاي كارآمدي جهت فهم و تفسير وقايع فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي پيرامونمان به دست مي دهد. شايد نوبت آن رسيده است اتفاقات مهم اجتماعي- سياسي را از ديدگاه ترجمه و تعامل اين حوزه ها با يكديگر بررسي و تحليل كنيم. به همين منظور با دكتر حسين ملانظر، استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايي به گفت وگو نشستيم.
وي را به واسطه مديرمسئولي مجله مطالعات ترجمه، رئيس گروه ترجمه انتشارات سمت و تاسيس مركز پژوهش هاي ترجمه مي توان يكي از پيشگامان حوزه «مطالعات ترجمه» در ايران برشمرد.
آيا مي توان گفت كه مطالعات ترجمه ماهيتاً پديده اي پست مدرن است، به اين معني كه متعاقب نيازهاي دهكده جهاني و دنيايي كه به سمت كوچك تر شدن پيش مي رود شكل گرفته است
يكي از ويژگي هاي پست مدرن بودن چندگانگي و تكثر آن است، اين چندگانگي در طبيعت ترجمه وجود دارد. تئوري ترجمه هم قطعيت گرا نيست. نبايد منتظر يك تئوري ترجمه واحد بود كه با آن بتوان ترجمه را به راحتي توضيح داد. به همين دليل است كه بدقلق ترين موضوع در زبان شناسي، مطالعات ادبي، فلسفه و آموزش زبان، ترجمه است. چراكه قطعيت گرا نيست و نمي توان مرز مشخصي برايش گذاشت. از اين جهت پست مدرن است يعني يك شكل و يكدست نيست. به نوعي عدم تعين و عدم قطعيت در خود دارد. مثل يك صخره مرجاني چند وجهي است و نمي توان برايش ابعادي گذاشت. دنياي پست مدرن هم دنيايي نامشخص و مبهم است كه نمي توان تعريفش كرد و برايش قانون گذاشت.
همان طور كه نظام سرمايه داري، اقتصاد جهاني را به سمت و سوي خاصي هدايت مي كند گفته مي شود كه رشته مطالعات ترجمه هم يكي از پيامدهاي سرمايه داري جهاني است. آيا به نظر شما مطالعات ترجمه يك ترفند جديد پسااستعماري است؟
ترجمه خاصيتي دارد كه هر جرياني مي تواند آن را به سمت و سويي خاص بكشاند. احتمالاً مطالعات ترجمه هم همين حالت را دارد و ممكن است در خدمت يك ايدئولوژي، مذهب يا سياست قرار بگيرد. نمي شود منكر شد كه مطالعات ترجمه مي تواند در خدمت مثلاً فمينيزم باشد، به اين صورت كه تئوري هاي فمينيزم از طريق چارچوب هاي مطالعات ترجمه مطرح شود و بي سر و صدا در جوامع مختلف جا بيفتد.
وقايع اجتماعي- سياسي تا چه ميزان، مطالعات ترجمه را تحت الشعاع قرار مي دهد به عنوان مثال آيا واقعه ۱۱ سپتامبر تغييري در روند ترجمه ها ايجاد كرد به طوري كه تاثيرگذار در تئوري هاي ترجمه باشد؟
به نظر مي رسد در دو زمينه تغييراتي حاصل شده است، يكي نياز به زبان هاي كشورهاي اسلامي مثل پشتو، فارسي، عربي، اردو، كردي و ساير زبان هاي مسلمانان بيشتر شد. تعداد زيادي از مترجمان اين زبان ها در وزارت دفاع امريكا استخدام شده اند و اين زبان ها آموزش داده مي شوند. دوم اينكه بحث دستكاري در ترجمه به نفع يك ايدئولوژي رواج پيدا كرده، به وضوح ملموس است كه ترجمه در خدمت اهداف استكباري ابرقدرت ها قرار گرفته است. يعني اينكه اين قدرت ها موقعيت و بافت خاصي ايجاد مي كنند كه ترجمه را به خدمت خود درآورده و جهان سوم و مسلمانان را تحت فشار قرار دهند. همه اين ها در تئوري ترجمه تاثيرگذار بوده است. زندانيان متعددي كه از افغانستان و عراق به اسارت گرفته شدند، مهاجراني كه از اين كشورها به كشورهاي غربي فرار كردند، سربازهاي انگليسي و امريكايي كه در عراق و افغانستان هستند، همه نياز به ترجمه كتبي و شفاهي را بيشتر كردند. در نتيجه نگاه غرب به اسلام دقيق تر شده چون در صد سال اخير بيشتر از انگليسي به اين زبان ها ترجمه مي شد، حالادوره اي پيش آمده كه جريان برعكس شده است.
آيا ترجمه قابل سياستگذاري است؟
نكته اين است كه جهان سوم آرام آرام درك كرده كه در تئوري ترجمه بحث وفاداري از نظر غربي ها يك شوخي بيش نيست لذا سراغ بحث هاي ايدئولوژي، دستكاري و سانسور مي رود تا شناخت و شفافيت بيشتري نسبت به بحث هاي فرهنگي پيدا كند. به نظر مي رسد تحولاتي كه در پي ۱۱ سپتامبر پيش آمده باعث باز شدن چشمان مسلمانان شده كه موج را عليه غربي ها و اسرائيل برمي گرداند. نمود آن در ترجمه اين است كه فهميديم در مطالب ترجمه شده ممكن است تغييرات زيادي داده شود، فهميديم كه بحث بومي سازي، دستكاري، سانسور و «دروازه باني خبر» داريم. بسياري از مسائل به اسم ترجمه حذف و بسياري از پاراگراف ها سانسور مي شوند با اين هدف كه جهان سوم را كاناليزه كنند. جهان سوم اين را درك مي كند و مي فهمد كه مطالبش تحريف مي شود.
اين مسئله مي تواند زمينه اي براي بسط تئوري ترجمه جهان سوم يا تئوري ترجمه خاورميانه باشد.
به نظر مي رسد جنبه هايي از مطالعات ترجمه مي تواند توسط خاورميانه بسط پيدا كند. مثلاً در مطالعات ترجمه بحث چنداني درباره نهضت ترجمه نمي بينيد. نهضت ترجمه مفهومي است كه در خاورميانه رشد كرده و غربي ها خيلي راجع به آن صحبت نمي كنند. اين مي تواند يكي از جنبه هاي خاص مطالعات ترجمه در شرق باشد. اين تئوري، تئوري شرق است و مي توان آن را نهضت ترجمه شرق ناميد.
مي توان اميدوار بود كه به عنوان يكي از اهداف كلان در اين رشته شاهد پيدايش تئوري خاص مباحث مطالعات ترجمه در ايران باشيم كه بشود آن را «مطالعات ترجمه ايراني» ناميد؟
اين منوط به اين است كه در جنبه هاي مختلف مسائل ترجمه در ايران تحقيقات زيادي صورت بگيرد. چون به لحاظ تاريخي خاص هستيم مي توانيم تئوري ترجمه ايراني داشته باشيم. مثلاً گونه هاي ادبي كه از طريق ترجمه به ايران منتقل شده، تاثير ترجمه بر زبان فارسي، تاثير ترجمه بر روشنفكري ايراني مباحثي است كه مي توانند در اين رابطه مطرح شوند. مثلاً اگر بخواهيم ببينيم زنان ايراني چگونه ترجمه مي كنند يا به عبارتي بخواهيم تئوري ترجمه براي زنان ايران داشته باشيم، تحقيقات است كه منجر به اين تئوري ها مي شود.
طبق يك نظر، در وراي خوانش ها و گفتمان هاي مختلف خواه ناخواه يك ايدئولوژي نهفته است. آيا مترجم مي تواند فارغ از ايدئولوژي و كاملاً عيني به ترجمه نگاه كند ؟
تئوريسين هاي ترجمه در اين مورد خيلي بحث كرده اند و چند نظر وجود دارد. نظر آنتوني پيم اين است كه مترجمان مي توانند در يك فضاي بين فرهنگي به عنوان فضاي بي طرف زندگي كنند. برخلاف وي نظر ماريا تيموكزو اين است كه مترجم تنها مي تواند يك موضع داشته باشد. بنده نظرم اين است كه هر دو درست مي گويند، بسياري از مترجمان در فضايي بين فرهنگي، جايي كه مخلوطي از دو فرهنگ وجود دارد زندگي مي كنند. آنها در اين فضا مي توانند بدون موضع يا به قول هومي بابا «درميان» باشند. از طرفي بسياري از مترجمان هم موضع خاصي دارند.
در مبحث مترجمان بدون مرز به نظر مي رسد استراتژي هاي زباني كه مترجم با توجه به زبان سوم يا زبان جهاني اتخاذ مي كند به خشك كردن يا گرفتن مزه و شيريني زبان منجر مي شود. نظر شما چيست؟
يكي از زيان هاي ترجمه همين است كه شما اشاره مي كنيد. متن اصلي تنوع و رنگ و بوي زيادي دارد. اين مسئله به ويژه در مورد متون ادبي صادق است كه اصولاً زيبايي شان به فرهنگ مداري، استعاره، ايهام، تصويرسازي و ارائه هاي ادبي آنهاست كه در ترجمه از تنوعشان كاسته مي شود. اين بخاطر «ساده سازي» يا «استانداردسازي» است كه از جهاني هاي ترجمه هستند.
روزنامه ايران >شماره ۴۰۵۰ 24/7/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)
در اينجا شايد مناسب باشد به نكته اي اشاره كنم و آن اين است كه مترجمان نسل هاي قبل از ميرزا حبيب اصفهاني و ناصرالملك قراگوزلو تا محمد قاضي و رضا سيدحسيني و ابوالحسن نجفي و احمد آرام و ... پيش از آنكه به ترجمه روي آورند، ادبيات فارسي را خوب خوانده بودند و بر زبان فارسي تسلط داشتند. حال آنكه نسل جوان امروز جز در موارد استثنايي از اين موهبت بي بهره است و به همين علت در بيشتر ترجمه هاي اين نسل نارسايي زبان فارسي ايراد عمده است. مترجمان جوان ما براي بهبود ترجمه شان راهي جز اين ندارند كه ادبيات خودمان را خوب بخوانند و در زبان شعر و نثر گذشتگان تامل كنند.
مترجم، اگر كار خود را خوب بشناسد با هر ترجمه زبان فارسي را غني تر و تواناتر مي كند. من چند تن از مترجمان نسل پيش از خود را چنين مي بينم؛ يعني كساني چون رضا سيدحسيني، نجف دريابندري، ابوالحسن نجفي و ... تفاوت اين مترجمان با خيل عظيم مترجمان ديگر، اين است كه رفتاري خلاق با زبان دارند. در هر كتاب لايه اي از زبان را به كار مي گيرند كه درخور آن كتاب باشد. بدينسان است كه تفاوت زبان <طاعون> با <اميد> يا <ضدخاطرات> چندان است كه اگر مترجم را نشناسي باور نمي كني اين دو كار يك تن باشد.
نقشي بر لوح دل/ نويسنده: عبدالله كوثري/ روزنامه اعتماد ملي
ادب پژوه پيشكسوت/ نويسنده: بهاءالدين خرمشاهي/ روزنامه اعتماد ملي
مدراتو كانتابيله/ نويسنده: مهدي غبرايي/ روزنامه اعتماد ملي
سيدحسيني؛ اثرگذار و جهت بخش/ نويسنده: دكتر علي محمد حق شناس/ روزنامه اعتماد ملي
در شكوه سخن/ نويسنده: علي اصغر محمدخاني/ روزنامه اعتماد ملي
Quality – Cost
The cost of a translation can vary a great deal. A high price does not necessarily guarantee high quality, however a low price will often result in a mediocre result. When publishing a brochure, user’s manual or advertisement where the total project cost may range from some hundred thousand to several million dollars; it would be unwise to save a few dollars on translation and end up with an awkward text, maybe even littered with spelling errors. Please keep in mind that for the foreign market segments, the translator is just as crucial as your copy-writers. A translation will also need proof-reading and a final review. It is imperative that this be performed independently from the translation (the translator may become oblivious to his or her own mistakes).
Professional translators will normally advise against translation into any language other than the translator's mother tongue. If you want something translated into German, you should ask a person whose native language is German. The same applies to French, Russian and English. To a certain extent this also applies to American, British and Australian. Cusomers are often surprised when I ask them if they want a British English /UK) or an American English (US) translation. There are actually greater differences between the two than one might think. Similar differences exist between Spanish spoken in Europe as opposed to Latin American Spanish, or between standard European French as opposed to the French spoken in Quebec. Worst-case examples abound in user instructions for Japanese products, written at home in Japan by a Japanese translator who approximates what he/she thinks is a proper rendering, but in a language that the translator masters only superficially.
The fee can be calculated in several ways, by the number of characters, by the number of words, by the number of pages, by the hour, or by fixed project fees. A fee per word is the most common and maybe also the most sensible. Just be sure to state whether the word count should refer to the source or the target text. A French text will have 50% more words than a German one.
From wikibooks, the open-content textbooks collection
ترجمهی تحتاللفظی به منزلهی عیانشدن وجه حیوانی زبان است، آن وجهی که گویی ربطی به صدای انسانی ندارد و بیشتر یادآور اصوات طبیعت و وحوش است: زبان الکن، زبان آنانی که تازه زبان باز کردهاند، زبان خارجیانی که تازه فارسی یاد گرفتهاند و با لهجهی غلیظ حرف میزنند، خروسیشدن صدا، تپق زدن، و هر آن چیزی در زبان که یادآور سویهای حیوانی و لاجرم شرمآور است.
ترجمهی بد هم دقیقا همین حالت را دارد، ترجمهی بد سویهای از زبان را آشکار میکند که با هیچ شیوهی دیگری از به کار بردنِ کلمات عیان نمیشود… ما با ترجمهای شبیه به الکن بودن یا تپق زدن یا چرند گفتن یا هزیان گویی آدمی روانپریش، یا دست بالا نوعی شطح روبهروایم... گویی نحوِ زبان بیگانه، بدن زبان مقصد را به تسخیر خود درآورده است و حاصل کار یک موجود جنزدهي پریشانگوست: عباراتی که اتفاقا به طور کامل بیمعنا نیستند، بلکه رد پایی، اثری، از نحو متن اصل بر آن حک شده است.
الاهیات ترجمه والتر بنیامین و رسالت مترجم/ امید مهرگان
برگرفته از تارنمای امیرمهدی حقیقت
از دوستان و آشنایان و حتی غریبهها استدعا دارم اگر معنی این واژۀ زیبای مندرآوردی (شایدم گرتهبرداریشده) را پیدا کردن یا رد آن را گرفتند و به واژۀ بیگانهاش رسیدند، حتماً به من هم خبر بدهند.
ستاد مبارزه با مواد افزودنیهای غیرمجاز به مواد مخدر
I see translation as the attempt to produce a text so transparent that it does not seem to be translated. A good translation is like a pane of glass. You only notice that it's there when there are little imperfections-- scratches, bubbles. Ideally, there shouldn't be any. It should never call attention to itself.
Norman Shapiro
ترجمه چیست؟
سر بریدۀ شاعر،
رنگ پریده و با چشمانی خیره مانده،
بر طبقی
جیغ جیغ طوطی و وراجی بوزینه و بیحرمت کردن مردگان.
آن انگلهایی که دشمنشان بودی
بخشوده خواهند شد
اگر من بخشایش تو را
ای پوشکین
به خاطر کاری که کردهام
به دست آرم.
من از تنۀ پنهان تو پایین رفتم و به ریشه رسیدم و آن را خوراک خود ساختم.
آنگاه با زبانی که به تازگی آموخته بودم
ساقۀ دیگری رویاندم و بند بند شعر تو را در قالب غزل ریختم
با آن نثر سادۀ مفلوک خودم
ساقهای همهاش تیغ اما عموزادۀ گل سرخ تو.
--------------------------------------
*عبدالله کوثری: «جنگ ترجمه» مترجم، سال هفدهم، شمارۀ 46 (پاییز و زمستان 1386)
[1] Nabokov- Vladimir
Russian-born American novelist and critic, the foremost of the post-1917 émigré authors. He wrote in both Russian and English, and his best works, including Lolita (1955), feature stylish, intricate literary effects.
[2] Pushkin- Aleksandr Sergeyevich
Russian poet, novelist, dramatist, and short-story writer; he has often been considered his country's greatest poet and the founder of modern Russian literature.
1.گرتهبرداری از اصطلاحات و ترکیبات
در این مورد گرتهبرداری در حقیقت ترجمۀ لفظ به لفظ است، بنابراین عبارت خارجی کم و بیش با حفظ ترتیب اجزای خود وارد زبان میشود. (راهآهن، زیردریایی، پیشداوری، نیروی انسانی).
...اگر این ساخت مطابق قواعد زبان وامگیرنده باشد،...، اشکالی به بار نمیآورد...
با این همه، نمونههای دیگری هست که در درستی ساخت آنها حقاً میتوان شک کرد، مانند حمام گرفتن و درس گرفتن...
- در جریان قرار دادن
- اتوبوس گرفتن
- چرا نه؟
- نقطهنظر
- بستگی دارد
- خدای من!
برای توضیح بیشتر این ترکیبات و اصطلاحات به غلط ننویسیم استاد نجفی رجوع کنید.
2. گرتهبرداری معنایی
مجموع خصوصیات معنایی یک واژه (اعم از معنای حقیقی و معنای مجازی و معنای ضمنی و معانی عاطفی همراه آنها) «حوزۀ معنایی» آن واژه نامیده میشود.
نجفی میگوید اگر واژهای در زبانی بیگانه چند معنی داشته باشد، که هر معنی معادل جداگانه و مستقلی در فارسی دارد (مثلاْ suffer در انگلیسی و فرانسه، که دو معنی دارد و با یک کلمه بیان میکنند، 1. رنج بردن، 2. مبتلا بودن، دچار بودن)، و مترجم به هنگام ترجمه معنای دوم را به اولی، یا به عکس، تعمیم دهد، «خلط معنایی» به وجود آورده و گرتهبرداری معنایی کرده است. چون «اهل زبان میان معنای این دو لفظ فرق میگذارند و هرگز از یکی معنای دیگری به ذهنشان متبادر نمیشود.» (توضیح رنج بردن را در غلط ننویسیم بخوانید).
مثال:
- بشریت
- نرخ
- بها دادن
- برخوردار بودن
3. گرتهبرداری نحوی
امروزه زیانبارترین تأثیر زبانهای بیگانه را در نحو فارسی میتوان دید...
زمانیکه جملۀ ترجمهشده مطابق با دستورزبان فارسی نباشد. مثال:
تکنولوژی میرود که...(بهجای: تکنولوژی نزدیک است که...).
تو مرا نمیفهمی (بهجای: تو حال مرا/حرف مرا نمیفهمی).
به این دو مثال خوب دقت کنید. چقدر ظریف است.
بعضی معتقدند که دنیای بیرونی وجود ندارد و این ذهن ماست که همهچیز را میآفریند (در فارسی نیازی به واژۀ «این» نیست و این نوع جملهبندی بر سیاق فرنگی است).
من روی این کار خیلی وقت گذاشتهام (بهجای: من برای این کار خیلی وقت صرف کردهام).
«...بر اثر همین گرتهبرداری است که امروزه بسیاری از حروف اضافۀ فارسی به جای یکدیگر به کار میرود و حتی حروف اضافۀ تازهای در زبان پدید میآید و مفعولهای بیواسطه و بهواسطه در هم میآمیزند و جای فعل و فاعل و مفعول عوض میشود و گاهی وجه اخباری به جای وجه التزامی میآید (یا بالعکس) و جملههای پیرو بر سیاق زبانهای خارجی اما آشفتهوار به جملۀ پایه میپیوندد.»
به نظر میرسد تنها درمان این درد در فارسیدانی مترجم باشد. مترجمی که از پشتوانۀ دانش فارسی خوب و بالایی برخوردار است، هیچ باکی ندارد و با وسواس و توجهی که به خرج میدهد، میتواند به دور از گرتهبرداری، ترجمهاش را به فارسی درست و پذیرفته بترجماند. ولی مترجمه که کممایه است و از فارسیندانی رنج مییرد!!! چارهای جز گرتهبرداری ندارد. چون ذهنش توان گرداندن جملۀ فرنگی را به اسلوب فارسی ندارد، لاجرم جمله را با همان قالب، فقط با کلمات فارسی، بیان میکند. در مقالهای میخواندم که مأموران امنیتی نمیدانم کجا! برای اینکه بتوانند به راحتی و ماهرانه پول یا چکپولهای اصل را از تقلبی بازشناسند، فقط یک تمرین داشتند: آنها در مدت آموزش خود فقط و فقط با چکپولهای اصل سر و کار دارند. و تمام تمرکزشان روی کاغذ اصل است. در این مدت ذهن و ضمیر آنها فقط با اصل عادت داده شده، و به محض دیدن چکپول تقلبی، سریعاً آن را تشخیص میدهند! مترجم هم باید همین کار را بکند. در دورۀ یادگیری و آموزش، تنها باید از سرچشمۀ زلال فارسی ناب بنوشد تا فارسی درست در دل و ذهن او جا بگیرد.
به مثالهای زیر که دکتر خزاعیفر در مجموعه مقالات «فرهنگ اصطلاحات ترجمه» زیر عنوان «گرتهبرداری» در شمارۀ 43 مترجم آورده، دقت کنید. ببینید خطر بیخ گوش من و شماست.
«گرتهبرداری کلمات مرکب خارجی که بیشتر نقش اسم دارند، چندان به فارسی آسیب نمیرساند... آنچه به راستی فارسی را به مخاطره انداخته انتقال معنی و کاربرد تعبیرات انگلیسی به زبان فارسی است. این کار از طریق ترجمۀ تحتالفظی صورت میگیرد.»
«آنچه در مورد فارسی امروز نگرانکننده است، ترکیبات عاریهای است که نه به دست مردم بلکه به دست مترجمان و از طریق ترجمۀ لفظ به لفظ ترکسیات خارجی وارد زبان فارسی میشود.»
«آنچه در این قبیل گرتهبرداریها صورت میگیرد، توسعۀ معنای کلمات است. توسعۀ معنی کلمه فی نفسه اشکال ندارد و پدیدهای کاملاً عام به حساب میآید. اما در واقع دو نوع توسعۀ معنا داریم، یکی توسعۀ معنا که درون زبان و بدون تأثیر از زبان خارجی صورت میگیرد، دیگری توسعۀ معنا که تحت تأثیر زبانهای خارجی صورت میگیرد. در توسعۀ نوع اول مبنای توسعه زودتر درک میشود، اما در توسعۀ نوع دوم، مبنای توسعه به سهولت قابل درک نیست، در نتیجه ترکیبات و تعبیرات به وجود آمده، صورتی غیرمنطقی پیدا میکند. برای مثال، در زبان فارسی شانس بار معنایی مثبت دارد، و لذا ترکیب ’شانس نبتلا شدن به سرطان’ کاملاً غیرعادی و غیرمنطقی است، چون هیچکس دوست ندارد به سرطان مبتلا شود.
در ادامه دکتر خزاعیفر پنج مثال میآورد، هرکدام با دو ترجمه؛ ترجمۀ اول به نوعی گرتهبرداری کرده، ولی ترجمۀ دوم فارسی درست است.
1. thousand of other small businesses like mine are, at best, struggling to keep their heads above water or, at worst, have gone bust.
At best خیلی که بخت/شانس یاری کند، خیلی که خوشبین باشیم، خیلی که شانس بیاوریم (جعفری)/
خیلی که خوشبین باشیم، در بهترین شرایط:(هزاره)
الف. هزاران شرکت کوچک دیگر مثل شرکت من، در بهترین حالت سعی میکنند سرشان را روی آب نگه دارند، در بدترین حالت ورشکست شدهاند.
ب. مثل شرکت من، هزاران شرکت کوچک دیگر، اگر شانس آوردهاند، توانستهاند دوام بیاورند، اگر بدشانس بودند، ورشکست شدهاند.
2. In the final analysis our sympathy lies with the hero of the play.
الف. در تحلیل نهایی ما با قهرمان نمایشنامه احساس همدردی میکنیم.
ب. در نهایت تماشاگر با قهرمان نمایشنامه همدردی میکند.
3. He admitted that to have victory snatched away was such a crushing experience. “It’s heartbreaking to be so near, yet so far,” he said.
الف. اذعان کرد که پیروزی را از چنگ او در آوردن تجربهای خردکننده بوده است. گفت: خیلی دردناک است که آدم اینقدر نزدیک اما اینقدر دور باشد.
ب. اعتراف کرد از اینکه پیروزی را از چنگ او در آوردهاند، بسیار ناراحت شده است. گفت: خیلی دردناک است آدم در یک قدمی پیروزی باشد، اما شکست بخورد.
۴. People like them are born with a silver spoon in their mouth.
الف. آدمهایی مثل آنها با قاشق نقرهای در دهانشان متولد میشوند.
ب. بند ناف این ادمها را با قیچی طلا بریدهاند.
۵The is now in his court. We have told him quite clearly what we think. He had to decide.
The ball is in one’s court: نوبت کسی بودن، گوی و میدان دست کسی بودن:(جعفری)
(البته هزاره عین این اصطلاح را ندارد). نوبت کسی بودن:(هزاره)
الف. توپ حالا در زمین اوست. ما نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح دادهایم. او باید تصمیم بگیرد.
ب. ما کاری را که باید بکنیم، کردهایم. نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح دادهایم. او باید تصمیم بگیرد.
یادتان باشد، فقط با چکپولهای اصل تمرین کنید، کار به چکپولهای تقلبی نداشته باشید.
اگر به مقابلۀ ترجمه با متن اصلی علاقهمند هستید، که باید باشید![1]، به وبسایت دیباچه (دیباچه> داستان> داستان حرفهای) سر بزنید. میتوانید به متن اصلی خیلی از داستانهای کوتاه معروف جهان، به همراه ترجمۀ هرکدام به قلم بزرگانی چون نجف دریابندری، دست یابید.
...اين مقاله کالبدشکافی اين "ترجمه" از چنين گفت زرتشت است. هدف ما از آن بيشتر آگاه کردن خوانندگان است تا هشداری به مترجم يا ناشر. اگرچه مترجم اين کتاب را از اصل آلمانی ترجمه نکرده، در اين کالبدشکافی برای روشنتر شدن مطلب میبايد ترجمهی او را با اصلِ آلمانیِ آن مقايسه کرد تا سستی و بیپايگی آن بهدرستی نشان داده شود... ادامه
در یکی از کلاسهای ترجمه بود که استاد عزیز آقای تاجالدین فهرستی از برابرهای فرهنگستان برای واژههای بیگانه را آورده بود و اشارهای به بعضی برابرنهادها میکرد. ما دانشجویان ترجمه باید به حال خود گریه کنیم! چون میدیدم دانشجوی ترجمه که یکی از بخشهای مهم کارش واژهسازی است، با شنیدن برابرهای پیشنهادی خنده میکردند، که مثلاً این واژه بیمعنی هست یا عجیب غریب است! یکی از آن برابرها که توی خاطرم مانده واژۀ "جانپاس" معادل "بادیگارد" بود. بچهها از شنیدن این واژه هِر هِر زدند زیر خنده!!! کجاش خنده داره؟ اگر نمیپسندی، یالا این گوی و این میدان، عزیزم واژهای پیشنهاد بده.
این خاطره را گفتم که اشارهای کنم به ضعف ما فارسیزبانها یا فارسی نویسها در پاس داشتن زبان مادریمان یا ملّیمان. نمونهای زنده از، به قول دکتر حقشناس، عقیم بودن ما فارسیزبانها!!!
شاید در نگاه اول "جانپاس" یا هر واژۀ جدید دیگر کمی غریب یا ناگوشنواز باشد ولی تکرار و استفادۀ پیوسته از آن، این مشکل را حل میکند. تجربۀ همین حالت را از زبان آقای علی کافی در مقالهای با عنوان "گرایشهای گوناگون در واؤهگزینی،"* نشان داده میشود:
«این مؤسسه [فرهنکستان نخست] توانست تا حدودی به موفقیتهایی دست یابد. درصد زیادی از کلماتی که در آنجا ساخته بودند، اکنون در زبان فارسی جاری است. اکنون کمتر کسی به جای شهرداری، بلدیه یا به جای شهربانی، نظمیه میگوید، کلمات فرودگاه و هواپیما و گردان به خوبی جا افتاده است. دیگر به نظر ما گفتن جملۀ ’استادیار دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران با دانشجویان خود به آزمایشگاه رفتند،’ عجیب نیست، بلکه شنیدن این جمله که ’ آسیستان پرفسور فاکولتۀ طب اونیورسیتۀ تهران با طلبۀ خود به لابراتوار رفتند،’ عجیب و مشمئزکننده است[1].»
1.در یکی از مقالههایی که در نکوهش فرهنگستان نوشته شده است، جملهای شبیه جملۀ نخست را آورده است و آن را مورد ریشخند قرار داده است [!!!!]و گفته است چنین جملهای با واژگانی نظیر دانشکده و دانشگاه و دانشجو اصلاً غیر قابل فهم است. [!!!!!!!!!!]
*علی کافی: "گرایشهای گوناگون در واؤهگزینی"، دربارۀ زبان فارسی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران 1375
پس بدانیم که یک روزی هم واژۀ "دانشجو" مثل "جانپاس" خندهدار و «غیر قابل فهم» بوده است ولی کاربرد آن و تکرارش، آن را وارد فرهنگ واژگانی ما، حتی زبان روزمره، کرده است. کدامیک از ما حاضر است به جای اینکه بگوید، من دانشجوی مترجمی زبان هستم، بگوید، من طلبۀ مترجمی زبان هستم! اصلاً معنی جمله عوض میشود.
بگذارید از تعصب یک آلمانی به زبانش بگویم. روزی دوستی برایم تعریف میکرد که وبگاهی را به چند زبان، که یکی از آنها آلمانی بود، برای شرکتشان طراحی کرده بودند. روزی در بخش آلمانی وبگاه پیغامی از طرف یک آلمانی گذاشته میشود، حاوی این مطلب که: "از وبگاه شما دیدن کردم و یک نظر دارم. پیشنهاد میکنم به جای فلان واژه از معادل درستتر و دقیقتر آلمانیِ ... استفاده کنید. معادل شما درست نمیباشد. متشکرم."
حالا این را مقایسه کنید با خندۀ دانشجویان ایرانی. تعصب ما فارسیزبانها هم عقیم شده است. من نمیگویم که همۀ معادلهای فرهنگستان بیعیب و نقص هستند، و یا عملکرد آن عالی میباشد، ولی در نظر داشته باشیم که در این نهاد بزرگانی هستند که هر کدام وزنهای برای فرهنگ و زبان این مملکت هستند. از طرفی از نشانههای جامعۀ بافرهنگ، حالا نمیگویم دموکراتیک، احترام نهادن به رأی نهادهای مسئول هست. قبل از تصویب، بزنیم توی سر و کلّۀ هم و پیشنهاد و نظر بدهیم. ولی بعد از تصویب، مطیع باشیم. تا هرج و مرجی در زبان پیش نیاید.
...در میان ترجمههایی که از آثار فرانتس کافکا به فارسی ارائه شده است، کار چند مترجم بیشتر از بقیه قابل اعتناست؛ که از میان آنها کار دو مترجم زیر را برگزیدهام برای یک مقایسه: 1. علی اصغر حداد؛ 2. سیاوش جمادی. ادامه
Theories of Translation:
Hatim, Basil and Jeremy Munday. Translation: An Advanced Resource Book (Part A).
London: Routledge, 2004. Offset by Rahnama Publication.
Larson, M. L. Meaning-Based Translation: A Guide to Cross-Language Equivalence.
New York: University Press of America, 1984.
Mollanazar, Hussein. Principles and Methodology of Translation. Tehran: SAMT, 1997.
Munday, Jeremy. Introducing Translation Studies (Chapters 1–4).
London: Routledge, 2001. Offset by Yalda Qalam.
Newmark, Peter. A Textbook of Translation.
London: Prentice Hall International, 1988.
فرحزاد، فرزانه. مجموعه مقالات دو هم اندیشی ترجمه شناسی (بخش اول). انتشارات یلدا قلم، 1383
Linguistics:
Fromkin, Victoria and Robert Rodman. An Introduction to Language, 4th Edition.
USA: Dryden Press, 1988.
Yule, George. The Study of Language, 3rd Edition.
George Yule, 2006.
افراشی، آزيتا. ساخت زبان فارسی. تهران: انتشارات سمت، 1386.
Contrastive Analysis:
Keshavarz, Mohammad Hossein. Contrastive Analysis and Error Analysis.
Tehran: Rahnama Publication, 1999.
Zia’Hosseini, Mohammad. Contrastive and Error Analysis.
Rahnama Publication or Azad University Press (South Branch).
Lexicology:
تجویدی، غلامرضا. واژه شناسی انگلیسی. تهران: انتشارات سمت.
شقاقی، ویدا. مبانی صرف واژه. تهران: سمت، 1386.
کلباسی، ایران. ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371.
Practice of Translation:
Farahzad, Farzaneh. Translating Advanced English Texts I.
Tehran: Payame Noor University, 1374.
Khazaeefar, Ali. A Textbook of Literary Translation.
Tehran: SAMT, 1382.
Manafi Anari, Salar. An Approach to English Translation of Islamic Texts I.
Tehran: SAMT, 1999.
Manafi Anari, Salar. An Approach to the English Translation of Literary and Islamic Texts II.
Tehran: SAMT, 2001.
Raee Sharif, Masoud. Translation of Legal Correspondence and Deeds I.
Tehran: SAMT, 2007.
Tajvidi, Golamreza. Translating Journalistic Texts I.
Tehran: Payame Noor University, 1374.
Tajvidi, Golamreza. Translating Journalistic Texts II.
Tehran: Payame Noor University, 1376.
Tajvidi, Golamreza. Translating Texts in Politics.
Tehran: Payame Noor University, 1379.
فرحزاد، فرزانه. نخستین درسهای ترجمه. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369.
گفت و گو با حسين ملانظر پيرامون مسائل و مصائب ترجمه
نويسنده: ليدا فخري
![]() |
رشته مطالعات ترجمه كه عمري بيش از ۳۰-۲۰ سال در جهان ندارد در ايران نورسيده اي ۶-۵ ساله است كه تأكيد ويژه اي بر «فرهنگ» دارد. دكتر حسين ملانظر از دانش آموختگان اين رشته از دانشگاه واريك انگلستان است. وي اكنون مدير گروه مترجمي زبان انگليسي دانشگاه علامه طباطبايي و صاحب امتياز و مدير مسئول فصلنامه علمي- پژوهشي «مطالعات ترجمه» است. «اصول و روش ترجمه» ازجمله آثار مشهور اوست كه به عنوان كتاب درسي در دانشگاه ها تدريس مي شود.در حال حاضر، دكتر ملانظر طرح «مركز پژوهش هاي ترجمه» را در دست اجرا دارد. با وي پيرامون اين طرح و مسائل و مصائب ترجمه در ايران به گفت و گو نشستيم كه مي خوانيد:
*جناب دكتر ملانظر، مي خواهيم بحث را با ارائه «مفهوم نهضت ترجمه» آغاز كنيد.
از «اوج گيري حركت ترجمه» به مثابه نهضت ترجمه ياد مي شود.
در دوره هايي يك جامعه «به شدت» علاقه و نياز به ترجمه پيدا مي كند كه عموماً اين دوره ها با تماس هاي علمي - فرهنگي همراه مي شود. نهضت ترجمه به خودي خود اهميتي ندارد. دليل اهميت آن، از اين امر ناشي مي شود كه پس از نهضت ترجمه دانش، علم و فرهنگي ديگر به طور وسيعي بومي مي شود و تحت سيطره دانشمندان آن جامعه قرار مي گيرد.
*در تاريخ در چه دوره هايي شاهد نهضت ترجمه بوده ايم و چه كشورهايي متولي اين نهضت ها بوده اند
در چند دوره تاريخي در جهان نهضت ترجمه را شاهد بوده ايم، يك دوره مربوط به زماني مي شود كه در ايران با تأسيس دانشگاه جندي شاپور همراه بوده است. در زمان ساسانيان، نسطوريان سرياني زبان و هندي ها در مركزي علمي به نام گندي شاپور در خوزستان گردآمدند و با ترجمه متون مختلف و شدت يافتن كار ترجمه توسط اين دانشمندان نهضت ترجمه اي شكل گرفت. بعدها در دوره اسلامي عباسيان تحت تأثير جندي شاپور و با الگوبرداري از آن نهضت ترجمه بغداد را ايجاد كردند. تحت تأثير همين جريان بود كه دانش يونان و هند به ايران انتقال يافت. اما بعد از شكست صليبيون در جنگ هاي صليبي اين جريان انتقال دانش وارونه شده و به اروپا سرازير مي شود. در جريان اين شكست اروپائيان متوجه مي شوند كه به لحاظ علمي از مسلمانان عقب هستند. بنابراين دست به ترجمه آثار مسلمانان مي زنند. بدين ترتيب پس از خاموش شدن نهضت ترجمه بغداد، اسپانيا متولي انتقال دانش از كشورهاي اسلامي به اروپا مي شود. به تدريج اروپا از طريق نهضت ترجمه اسپانيا، نهضت علمي - فرهنگي وسيعي را پيش مي برد كه دو- سه قرن ادامه پيدا مي كند و منجر به رنسانس اروپا مي شود. البته يك نهضت ترجمه هم در چين داشته ايم. در دوره اخير، حركتي را كه در دوره قاجاريه در پي ارتباط با غرب صورت گرفت و با تحول و اوج گيري در ترجمه همراه بود نيز نهضت ترجمه ناميده اند.
*قاعدتاً در هر دوره و زماني ما شاهد كارهاي ترجمه اي هستيم اما شما فرموديد زماني كه حركت ترجمه در يك جامعه «شدت» و «اوج» پيدا مي كند، از آن به نهضت ترجمه تعبير مي شود. حال مي خواهيم بدانيم شرايط سياسي، فرهنگي و اجتماعي و عللي كه باعث اين اوج گيري مي شود، چيست؟
«تماس هاي فرهنگي» مي تواند يكي از علت هاي اوج گيري حركت ترجمه در يك جامعه باشد.
در دوره هايي «اعتقادات» حاكم درآن جامعه باعث اين اوج گيري در حركت ترجمه مي شد. به عنوان مثال در دوره ساسانيان حركت ترجمه از اين اعتقاد نشأت مي گرفت كه علم از طريق زرتشت به انسان منتقل شده است و پس از حمله اسكندر، نوادگان اسكندر كه سلوكيان بودند، علم را از چنگ ايرانيان درآوردند و به يونان و مقدونيه بردند. ساسانيان كه زرتشتي بودند بر پايه اين اعتقاد خود، سعي بر اين داشتند كه اين علمي را كه از آنان ربوده و در دنيا پراكنده شده است دوباره در گنجينه خود در اوستا گردآورند و از اين رو دست به ترجمه مي زدند. در دوره اسلامي با اين اعتقاد كه بر هر مسلمان واجب است كه به دنبال علم برود، به دنبال جمع آوري و ترجمه دانش بودند.
سومين علت اوج گيري در حركت ترجمه، «حاميان ترجمه» هستند. مثلاً خانواده برمكيان كه پرورده دو فرهنگ يونان و هند بودند، با نفوذي كه بر خليفه عباسي داشتند او را به اين مسير هدايت كردند كه قدرت را با دانش تلفيق كند و بدين منظور علم و دانش را از جاهاي ديگر مي گرفتند و دست به ترجمه آن مي زدند.
«تقابل اسلام با اديان مسيحي و كليمي» يكي از دلايلي است كه براي اوج گيري حركت ترجمه در بغداد ذكر مي شود. مسلمانان در اين دوره سعي مي كردند با ترجمه كتاب هاي فلسفي و منطقي به دانش و استدلالي دست پيدا كنند تا بتوانند در برابر ديگر اديان ادله و منطق كافي و قوي اقامه كنند. يكي از دلايلي كه عباسيان به ترجمه روي آوردند اين بود كه عباسيان با روميان در جنگ بودند و براي مقابله فرهنگي با روم كتاب هاي يوناني را از سرزمين هاي رومي مي آوردند و ترجمه مي كردند. چرا كه سيطره بر دانش و دراختيار داشتن علم به آنان در مقابل مخالفانشان ابزار استدلالي مي داد و موجب قدرت آنان مي شد. در دوره قاجاريه تماس با غرب و شكست ما از روسيه موجب يأس فلسفي شديد بين روشنفكران شد و آنان تنها راه چاره را در به دست آوردن دانش، فناوري و فرهنگ غربي از راه ترجمه دانستند.
گاهي «نياز» فرهنگي - علمي يك جامعه آن را به سمت ترجمه هدايت مي كند. مثلاً در دوره قاجاريه تماس ما با غرب باعث ايجاد نوعي نياز شد و اين نياز ما را به سوي ترجمه سوق داد. اما نكته اينجا است كه گاهي يك نياز واقعي است و گاهي نياز، نيازي كاذب است كه از سوي ديگران اين نياز براي جامعه اي طراحي و ساخته و برنامه ريزي مي شود. به نظر مي رسد در دوره قاجاريه، نيازي كه به ترجمه احساس مي شد صرفاً دروني و بومي نبود بلكه يك احساس نيازي را نيز غرب بر ما تحميل مي كرد.
بنابراين اگر بخواهم فهرست وار برخي علل اوج گيري ترجمه را كه منتهي به نهضت ترجمه مي شود برشمارم، اين موارد است:
۱- نياز، ۲- اعتقادات، ۳- بستر فرهنگي، اجتماعي و سياسي حاكم، ۴- حاميان ترجمه، ۵- تماس و ارتباطات فرهنگي، ديني، ۶- دست يافتن به قدرت از طريق دراختيار گرفتن دانش.
*عصر طلايي ترجمه در ايران مربوط به چه دوره اي است خيلي ها معتقدند اين اوج گيري در دوره ساسانيه اتفاق افتاد.
خير. به نظر مي رسد كه دوره نهضت بغداد عظيم تر و طولاني تر بوده است. نهضت ترجمه بغداد نزديك به ۳۵۰ سال طول كشيد در حالي كه نهضت ترجمه دوره ساساني حدود ۱۰۰ سال دوام داشته است و حجم ترجمه اي هم كه در اين دوره انجام شده بسيار كمتر بوده است. در اين رابطه سه عامل محوري را بايد در نظر داشت: ابتدا مدت زماني كه حركت ترجمه جريان داشته و سپس حجم مطالبي كه مورد ترجمه قرار گرفته و سوم نوع مطالبي كه ترجمه شده است. بايد كتاب هاي بنيادين و مطالب اساسي و ضروري مورد توجه قرار گيرد تا به حساب نهضت ترجمه گذاشته شود. اما اگر هزاران هزار كتاب و مطالب بي اثر ترجمه شود كه تأثيرگذار و جريان ساز در فرهنگ و علم جامعه نباشد نمي توان آن را نهضت ترجمه به شمار آورد.
*به اين اعتبار، مي توان «نهضت ترجمه» را مقدمه اي براي «نهضت توليد علم» دانست
بله، قطعاً ترجمه مي تواند مقدمه اي براي توليد علم باشد. در واقع با ترجمه ما پا روي داشته هاي ديگران مي گذاريم. داشته هاي ديگران مي تواند پله هايي براي رشد و توليد علم بومي ما باشد. دستيابي به علم و دانش و گنجينه معنوي ديگران مي تواند مقدمه اي براي توليد داخلي باشد. از طريق ترجمه و انتقال اين دانش مي توان آمادگي اوليه را حاصل كرد. البته نبايد تنها به انتقال اين دانش و علم اكتفا كرد و آنها را در فضاي فكري خود خام نگه داشت.
*پس از انتقال علم و دانش، چگونه مي توان آن را بومي كرد براي ما توليد علم به زبان فارسي چه ضرورتي دارد
آنگاه كه به توليد علم برسيم مي توان گفت كه به علم بومي دست يافته ايم. با ترجمه تنها مي توان مواد خام را به دست آورد. پرورش و قوام آن براساس حال و هوا و بستر فكري- فرهنگي جامعه بر عهده دانشمندان جامعه ماست.
*آيا اكنون براي جامعه علمي- فرهنگي ما لزوم نهضت ترجمه احساس مي شود
هيچ جامعه اي در هيچ زماني از نهضت ترجمه بي نياز نيست. در مورد جامعه ما نيز اين امر صادق است. نهضت ترجمه ما در دوره قاجاريه ناقص و ناتمام بود. بعد از انقلاب اسلامي ما اين نهضت را دوباره پي گرفته ايم.
*اهميت «زبان» در توليد علم و دانش چيست به نظر مي رسد تا ما نتوانيم دانش و علمي را به زبان خود درك كنيم و با آن زبان فكر كنيم و درباره آن به زبان خود حرف بزنيم و پيرامون آن دانش، مفهوم سازي كنيم به توليد آن علم و دانش خاص نرسيده ايم و آن را بومي نكرده ايم. در واقع مي خواهيم به ارتباط عميق «فكر» و «زبان» اشاره كنيد.
اتفاقاً من مي خواهم بگويم كه بسياري از مواقع ما با درك يك علم به زبان اصلي آن، به موفقيت رسيده ايم. گاهي يك علم يا دانش در بستر زباني خودش بهتر درك و فهم مي شود يا بعضي از علوم كه بسيار تخصصي هستند شايد نيازي نباشد كه براي جامعه فارسي زبان و براي عموم ترجمه شود. اما در اين صورت آن علم خيلي محدود خواهد شد و آسيب جدي تري كه در پي خواهد داشت، عدم رشد زبان فارسي و به حاشيه رانده شدن آن در جامعه علمي و آكادميك خواهد بود. شايد دليل كساني هم كه از يادگيري علم و دانش به همان زبان اصلي و توليد شده اش، دفاع مي كنند اين باشد كه در ترجمه ممكن است به دليل نقص ترجمه و جداشدن از «بافت» Context بدفهمي ايجاد شود. به همين دليل از اين كه «علم ترجمه نشود» دفاع مي كنند. اما اين دفاع باعث مي شود كه آن علم در انحصار دانشمندان همان علم باقي بماند و بومي نشود.
*ترجمه تا چه حد ظرفيت فرهنگ سازي را دارد
فرهنگ سازي يكي از وظايف ترجمه است. خيلي از ملت ها فرهنگ خود را بر ترجمه استوار مي كنند و به اين اعتبار بر فرهنگ وارداتي تكيه دارند. ترجمه مي تواند در خدمت ساير علوم هم باشد. از دو كانال و مسير مي توان به پيشرفت علم و دانش دست يافت. هم مي توان علم را از بيرون وارد كرد و هم اين كه آن را در درون توليد كرد. ترجمه مي تواند در خدمت هردو كانال قرار گيرد.
براي نقش فرهنگ ساز ترجمه نمونه اي عرض كنم؛ بين سال هاي ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ با حمايت هاي مالي انتشارات فرانكلين در ايران، بيش از يك هزار عنوان كتاب ترجمه و منتشر شد. چندين ناشر از انتشارات فرانكلين پول مي گرفتند تا كتاب هاي موردنظر را ترجمه كنند(!) پيش از آن، انجمن دوستي ايران و روسيه چنين وظيفه اي را براي خود احساس مي كرد(!!) در واقع در اين مقاطع عوامل خارجي به سود خود از اين طريق مي خواستند نبض فرهنگي- علمي جامعه ما را به دست گيرند. اين نمونه اي از اهميت و نقش ترجمه در شكل دهي فضاي فكري- فرهنگي يك جامعه است. در واقع اين «گزينش» در ترجمه است كه چنين قدرت شكل دهي به آن مي دهد.
*هدف و سياستگذاري رشته «مطالعات ترجمه» چيست
رشته «مطالعات ترجمه» با تأكيد ويژه اي بر فرهنگ، تأثيرات ترجمه، بحث هاي فرهنگ تطبيقي و زمينه هاي فرهنگ سازي از طريق ترجمه را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد. به عنوان مثال اين كه فرايند و فرآورده هاي ترجمه چيست و ترجمه چه ارتباطي با ساير علوم دارد. «رشته مطالعات ترجمه» در جهان عمري بيش از ۳۰-۲۰ سال ندارد و در ايران بسيار نوپا است. در چندسال اخير ما سعي كرده ايم در دانشگاه ترجمه را از زبان و ادبيات خارجي جدا كنيم و با بخشيدن هويتي مستقل به آن و با تأكيد بر فرهنگ، رشته ترجمه را به دانش «مطالعات ترجمه» نزديك تر كنيم.
*در مثالي كه ذكر كرديد اين نكته را متذكر شديد كه گزينش اثر براي ترجمه است كه قدرت فرهنگ سازي را در خود نهفته دارد. به اين اعتبار، اين رصد بر عهده چه كسي يا چه نهادي است كه اثر خوب از بد يا تفكر مفيد را از مضر تشخيص دهد
بي شك بخش اعظمي از اين امر به «تعهد مترجم» برمي گردد. البته ناشران، مراكز پژوهشي و نهادهاي نظارتي هم در اين گزينش ها بي تأثير نيستند. مترجم بايد به اين امر آگاه باشد كه با اين گزينش خود، تفكر و دانش و فرهنگي را به جامعه خود وارد مي كند به اين اعتبار بايد اصيل ترين، بنيادي ترين و جديدترين آثار را گزينش كند. اگر مترجم به نقش خود در اين انتقال دانش و به اهميت كارش در بسترسازي جامعه آگاه باشد قطعاً دقيق تر و با حساسيت بيشتري اين انتخاب را انجام مي دهد.
*شما به نقش مراكز پژوهشي و نهادهاي نظارتي هم اشاره كرديد. اگر چنين رصد و گزينش و يا حتي سفارش ترجمه اي از سوي چنين مراكزي انجام شود، آيا ممكن نيست كه مورد اين اتهام قرارگيرند كه اعمال سليقه و سانسور از سوي آنها انجام مي شود
به هرحال ترجمه يكي از عوامل تأثيرگذار در ساخت فرهنگ يك جامعه است. بنابراين متوليان فرهنگي كشور حتماً بايد ناظر و هدايت كننده باشند. اما اين نظارت و هدايت نبايد به گونه اي باشد كه جلوي ورود فكر و انديشه اي گرفته شود. اين سازمان ها علاوه بر ورود بايد بر خروج فكر و فرهنگ داخلي هم نظارت و برنامه ريزي داشته باشند كه اين بازنمايي فكر و انديشه و چهره داخلي نيز از كانال مترجم و ترجمه آثار داخلي براي كشورهاي ديگر انجام مي شود.
*آيا در حال حاضر مركز سازمان يافته اي داريم كه با رصد آخرين دستاوردهاي جهاني، نياز جامعه را بسنجد و بر آن اساس، براي ترجمه آثار برنامه ريزي كند
ما طرحي را با نام «مركز پژوهشهاي ترجمه» ارائه كرديم كه اكنون در مراحل پاياني اجرايي شدن است. اين مركز علاوه بر پرورش مترجم متخصص و حرفه اي و گرفتن سفارش ترجمه از مراكز پژوهشي در بخشي مجزا به «سياستگذاري در ترجمه» مي پردازد. اين مركز علاوه بر اين كه گروهي از متخصصان و صاحبنظران را به منظور مشاور به كار خواهدگرفت از مشاوره سازمان هاي پژوهشي و سفارشات آنان نيز استقبال مي كند. وقتي يك مركز پژوهشي يا يك دانشگاه كتابي را براي ترجمه به «مركز پژوهش هاي ترجمه» سفارش مي كند حتماً نياز جامعه و لزوم ترجمه آن اثر را سنجيده است و اين مركز با اعتماد به آن انتخاب اثر را به سفارش آنان توسط متخصصاني كه زير نظر همين مركز آموزش ديده اند، ترجمه خواهدكرد. هدف ما از اين طرح، ساماندهي به امر ترجمه علاوه بر افزايش در دقت و صحت ترجمه بوده است. در اين مركز «بانك اطلاعات ترجمه» خواهيم داشت و از اين طريق از ترجمه هاي تكراري و غيرضروري و آثار دسته چندم خودداري خواهدشد.
در مجموع اين مركز سه هدف اساسي را دنبال مي كند: اول: ترجمه و ويراستاري اثر (يعني خدمات ترجمه)، دوم: تحقيق در ترجمه، سوم: آموزش هاي كوتاه مدت ترجمه تخصصي.
*آيا اين مركز اين دغدغه را هم دارد كه آثار برجسته فارسي از جمله كتاب هاي برگزيده سال جمهوري اسلامي و... را به زبان هاي ديگر ترجمه كند؟
بله، اين مورد هم در سياستگذاري هاي ما در نظر گرفته شده است. البته بستگي به اين امر هم دارد كه مراكز مختلف تا چه حد اين كتاب ها را به «مركز پژوهش هاي ترجمه» سفارش دهند. مثلاً ارشاد به اين مركز سفارش دهد كه ۲۰ عنوان كتاب برگزيده سال به چهار يا پنج زبان در اين مركز ترجمه شود. بودجه اين كار از سوي وزارت ارشاد تأمين شود، نيروي متخصص و كار هدفمند و دقيق و صحيح از جانب اين مركز انجام خواهد شد.
*«سياست ايجاد نياز» يكي از استراتژي هايي است كه غرب براي انتقال فرهنگ خود به ديگر كشورها به كار مي گيرد. و اين امر را با بسترسازي تبليغاتي پيش مي برد. ما چرا اين احساس نياز را در بيرون از مرزها براي فرهنگ و علم خود ايجاد نمي كنيم. يكي از راه ها همين ترجمه علم و دانش و هنر خود به زبان آنان است. وقتي اين آشنايي صورت گيرد نياز را هم در پي خواهد داشت. آيا در اين زمينه تاكنون ضعيف عمل نكرده ايم ؟
نكته اي كه اشاره كرديد، درست است. گاهي ما اين نياز را در خارج از كشور توليد نمي كنيم و قبول دارم كه در اين زمينه كوتاهي مي شود. با يك برنامه ريزي هدفمند «مركز پژوهشهاي ترجمه» مي تواند اين كمبود را جبران كند. البته ناگفته نماند كه در برخي از موضوع ها مثل موضوع هاي ديني- مذهبي اين نياز وجود دارد و ما هم متقابلاً در عرضه كارها كوتاهي نكرده ايم. در چند ماه گذشته، ستاد انقلاب فرهنگي با حمايت هاي وزارت ارشاد طرح «حمايت از ترجمه در خارج» را تصويب كرد و مركزي هم مسئول اجرايي شدن اين طرح شد. اتفاقاً اين نياز در شرايط ما بيش از هر زمان ديگري است. اكنون ما نوع فكري را به دنيا القا مي كنيم كه همين امر باعث مي شود در ديگران اين حس نياز براي شناخت فكر و فرهنگ ما ايجاد شود. الگوي حكومتي اي را ارائه كرده ايم كه جهان خواهان شناخت آن است. همه اينها در خارج ايجاد اشتياق و نياز مي كند و ما هم بايد از طريق ترجمه پاسخگوي اين اشتياق ها باشيم. هرچند كه كارهايي انجام شده اما متمركز نبوده است. به همين دليل الآن شما احساس مي كنيد در عرضه فكر و فرهنگ خودمان چندان قوي عمل نكرده ايم.
*ما مشكل مترجم تخصصي نداريم يعني دانشجويان مترجمي ما در طي تحصيلات آكادميك خود قابليت ترجمه تخصصي را پيدا مي كنند
البته سال ها بود كه سيستم آموزش مترجم در ايران دچار نقص بود و دانشجويان مترجمي اغلب ترجمه ادبيات خارجي را مي آموختند و كسي صحبت از ترجمه مهندسي، ترجمه فلسفي، ترجمه مذهبي و... نمي كرد. بنابراين اكثر مترجمان بر طبق علايق و ممارست خودشان به مهارت ترجمه تخصصي دست مي يافتند. اما اكنون آموزش ترجمه در دانشگاه ها متحول شده و آموزش ترجمه تخصصي نيز كم كم جزو دروس آموزشي قرار مي گيرند. هرچند كه «مركز پژوهش هاي ترجمه» اساساً براي پرورش مترجمان تخصصي پي ريزي شده است.
از اين نكته هم نبايد غافل شد كه اگر مترجمان درآمد مناسبي داشته باشند قطعاً به سمت تخصصي تر شدن هدايت مي شوند. اما اگر مترجمي نتواند از اين راه تأمين مالي شود، ممكن است با نخستين پيشنهاد در هر حيطه اي دست به ترجمه بزند كه اين مترجم را از تخصصي شدن دور نگه مي دارد.
برگرفته از: روزنامه ايران >شماره 3841 30/10/86 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)
Whatever product you sell, you can design a question or statement that will attract the attention of a prospect. Your question should focus on a specific desire of the prospect to achieve, avoid or preserve something. For example, one of the most successful ads in the world, for Presentation H, is the word, HEMMORIODS? It is simple and immediately catches the attention of a qualified prospect.
مترجمی بزرگوار (دنبال تعریفهای بهتری برای این مترجم گشتم، از جمله مترجم شتابزده، دانشجوی تازه از فرنگ برگشته، مترجم تازهکار... دیدم همین عنوان "بزرگوار" حق مطلب را در مورد دقت و تحقیق ایشان در ترجمه، به خوبی ادا میکند)، چنین ترجمه کردهاند و کتاب را با عنوان «یک فروشندۀ فوق ستاره شوید» به بازار دادهاند:
«فروشندۀ هر چیزی که هستید، میتوانید سئوال یا عبارتی را طرح کنید که باعث جلب توجه مشتری شود. شئوال شما باید بر روی رسیدن مشتری به میلی خاص، اجتناب یا حفظ چیزی متمرکز شود. برای مثال یکی از موفقترین آگهیهای تبلیغاتی در جهان، برای آماده سازی هیدروژن، کلمۀ HEMMORIODS؟ است. این کلمه به سادگی و خیلی سریع توجه مشتریان مناسب را جلب میکند.»
بدون شرح!
Preparation H - Wikipedia, the free encyclopedia
«... میان دو نوع ترجمه، یکی ترجمۀ لفظ به لفظ و دیگری ترجمۀ آزاد، نوع دیگری نیز هست که من فقط همان را ترجمۀ امین میدانم. برای تعریف این نوع ترجمه به سخن یکی از صابنظران بزرگ (روژه کایوا) استناد میکنم که میتواند سرمشق مترجمان قرار گیرد. البته سخن او دربارۀ ترجمۀ آثار شعری است، اما بطور کلی در مورد هر نوع ترجمهای صدق میکند:
’خوب ترجمه کردن آثار شکسپیر یا پوشکین به فارسی {به جای فارسی در متن اصلی فرانسه آمده است}، یعنی نوشتن متنی که شکسپیر یا پوشکین اگر به جای امکانات زبان انگلیسی یا روسی امکانات زبان فارسی را در اختیار میداشتند، آن را مینوشتند. پس ترجمۀ خوب نه ترجمۀ لفظ به لفظ است و نه ترجمۀ ادیبانه (اما غیر ممکن)، بلکه عبارت است از ابداع متنی (اعم از واژگان و جملهبندی و سبک) که نویسنده اگر زبان مادریش همان زبان مترجم میبود، آن را مینوشت. چنین ترجمهای مستلزم دانش و هوش و تخیل بسیار است و البته باید آن را کمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمیکنم که چنین ترجمهای تحققپذیر باشد، اما میگویم مترجم خوب کسی است که میکوشد تا هرچه بیشتر به آن نزدیک شود.’»
ابوالحسن نجفی، «مسئلۀ امانت در ترجمه»، نشر دانش، سال سوم، شمارۀ اول (آذر و در 1361)؛ تجدید چاپ در مجموعۀ مقالات نشر دانش دربارۀ ترجمه، نشر دانشگاهی، 1365

