http://dic.palize.ir/palizedic.asp
http://www.linguist87.blogfa.com
تارنگار زیبایی است با مطالب ارزشمند. پر از مقالات گوناگون به قلم بزرگان. در همین بازدید نخست از خواندن چند مقاله ی آن بهره بردم. برای نمونه به پیوند ساخت واژه-واژه شناسی-ریشه شناسی در بخش فهرست موضوعی مطالب بروید. مقالات ارزنده ای خواهید یافت. یا این پیوند زبان و خط فارسی/لهجه ها و گویشهای فارسی.
حتماْ سر بزنید.
با سپاس از دوست عزیز آقای مهدی سعیدی که زحمت این تارنگار را می کشند.
گفت وگو با دكتر حسين ملانظر
نويسنده: مهدي مشايخي/ هدي زماني
![]() |
رشته مطالعات ترجمه به دليل ماهيت بين رشته اي خود ابزارهاي كارآمدي جهت فهم و تفسير وقايع فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي پيرامونمان به دست مي دهد. شايد نوبت آن رسيده است اتفاقات مهم اجتماعي- سياسي را از ديدگاه ترجمه و تعامل اين حوزه ها با يكديگر بررسي و تحليل كنيم. به همين منظور با دكتر حسين ملانظر، استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايي به گفت وگو نشستيم.
وي را به واسطه مديرمسئولي مجله مطالعات ترجمه، رئيس گروه ترجمه انتشارات سمت و تاسيس مركز پژوهش هاي ترجمه مي توان يكي از پيشگامان حوزه «مطالعات ترجمه» در ايران برشمرد.
آيا مي توان گفت كه مطالعات ترجمه ماهيتاً پديده اي پست مدرن است، به اين معني كه متعاقب نيازهاي دهكده جهاني و دنيايي كه به سمت كوچك تر شدن پيش مي رود شكل گرفته است
يكي از ويژگي هاي پست مدرن بودن چندگانگي و تكثر آن است، اين چندگانگي در طبيعت ترجمه وجود دارد. تئوري ترجمه هم قطعيت گرا نيست. نبايد منتظر يك تئوري ترجمه واحد بود كه با آن بتوان ترجمه را به راحتي توضيح داد. به همين دليل است كه بدقلق ترين موضوع در زبان شناسي، مطالعات ادبي، فلسفه و آموزش زبان، ترجمه است. چراكه قطعيت گرا نيست و نمي توان مرز مشخصي برايش گذاشت. از اين جهت پست مدرن است يعني يك شكل و يكدست نيست. به نوعي عدم تعين و عدم قطعيت در خود دارد. مثل يك صخره مرجاني چند وجهي است و نمي توان برايش ابعادي گذاشت. دنياي پست مدرن هم دنيايي نامشخص و مبهم است كه نمي توان تعريفش كرد و برايش قانون گذاشت.
همان طور كه نظام سرمايه داري، اقتصاد جهاني را به سمت و سوي خاصي هدايت مي كند گفته مي شود كه رشته مطالعات ترجمه هم يكي از پيامدهاي سرمايه داري جهاني است. آيا به نظر شما مطالعات ترجمه يك ترفند جديد پسااستعماري است؟
ترجمه خاصيتي دارد كه هر جرياني مي تواند آن را به سمت و سويي خاص بكشاند. احتمالاً مطالعات ترجمه هم همين حالت را دارد و ممكن است در خدمت يك ايدئولوژي، مذهب يا سياست قرار بگيرد. نمي شود منكر شد كه مطالعات ترجمه مي تواند در خدمت مثلاً فمينيزم باشد، به اين صورت كه تئوري هاي فمينيزم از طريق چارچوب هاي مطالعات ترجمه مطرح شود و بي سر و صدا در جوامع مختلف جا بيفتد.
وقايع اجتماعي- سياسي تا چه ميزان، مطالعات ترجمه را تحت الشعاع قرار مي دهد به عنوان مثال آيا واقعه ۱۱ سپتامبر تغييري در روند ترجمه ها ايجاد كرد به طوري كه تاثيرگذار در تئوري هاي ترجمه باشد؟
به نظر مي رسد در دو زمينه تغييراتي حاصل شده است، يكي نياز به زبان هاي كشورهاي اسلامي مثل پشتو، فارسي، عربي، اردو، كردي و ساير زبان هاي مسلمانان بيشتر شد. تعداد زيادي از مترجمان اين زبان ها در وزارت دفاع امريكا استخدام شده اند و اين زبان ها آموزش داده مي شوند. دوم اينكه بحث دستكاري در ترجمه به نفع يك ايدئولوژي رواج پيدا كرده، به وضوح ملموس است كه ترجمه در خدمت اهداف استكباري ابرقدرت ها قرار گرفته است. يعني اينكه اين قدرت ها موقعيت و بافت خاصي ايجاد مي كنند كه ترجمه را به خدمت خود درآورده و جهان سوم و مسلمانان را تحت فشار قرار دهند. همه اين ها در تئوري ترجمه تاثيرگذار بوده است. زندانيان متعددي كه از افغانستان و عراق به اسارت گرفته شدند، مهاجراني كه از اين كشورها به كشورهاي غربي فرار كردند، سربازهاي انگليسي و امريكايي كه در عراق و افغانستان هستند، همه نياز به ترجمه كتبي و شفاهي را بيشتر كردند. در نتيجه نگاه غرب به اسلام دقيق تر شده چون در صد سال اخير بيشتر از انگليسي به اين زبان ها ترجمه مي شد، حالادوره اي پيش آمده كه جريان برعكس شده است.
آيا ترجمه قابل سياستگذاري است؟
نكته اين است كه جهان سوم آرام آرام درك كرده كه در تئوري ترجمه بحث وفاداري از نظر غربي ها يك شوخي بيش نيست لذا سراغ بحث هاي ايدئولوژي، دستكاري و سانسور مي رود تا شناخت و شفافيت بيشتري نسبت به بحث هاي فرهنگي پيدا كند. به نظر مي رسد تحولاتي كه در پي ۱۱ سپتامبر پيش آمده باعث باز شدن چشمان مسلمانان شده كه موج را عليه غربي ها و اسرائيل برمي گرداند. نمود آن در ترجمه اين است كه فهميديم در مطالب ترجمه شده ممكن است تغييرات زيادي داده شود، فهميديم كه بحث بومي سازي، دستكاري، سانسور و «دروازه باني خبر» داريم. بسياري از مسائل به اسم ترجمه حذف و بسياري از پاراگراف ها سانسور مي شوند با اين هدف كه جهان سوم را كاناليزه كنند. جهان سوم اين را درك مي كند و مي فهمد كه مطالبش تحريف مي شود.
اين مسئله مي تواند زمينه اي براي بسط تئوري ترجمه جهان سوم يا تئوري ترجمه خاورميانه باشد.
به نظر مي رسد جنبه هايي از مطالعات ترجمه مي تواند توسط خاورميانه بسط پيدا كند. مثلاً در مطالعات ترجمه بحث چنداني درباره نهضت ترجمه نمي بينيد. نهضت ترجمه مفهومي است كه در خاورميانه رشد كرده و غربي ها خيلي راجع به آن صحبت نمي كنند. اين مي تواند يكي از جنبه هاي خاص مطالعات ترجمه در شرق باشد. اين تئوري، تئوري شرق است و مي توان آن را نهضت ترجمه شرق ناميد.
مي توان اميدوار بود كه به عنوان يكي از اهداف كلان در اين رشته شاهد پيدايش تئوري خاص مباحث مطالعات ترجمه در ايران باشيم كه بشود آن را «مطالعات ترجمه ايراني» ناميد؟
اين منوط به اين است كه در جنبه هاي مختلف مسائل ترجمه در ايران تحقيقات زيادي صورت بگيرد. چون به لحاظ تاريخي خاص هستيم مي توانيم تئوري ترجمه ايراني داشته باشيم. مثلاً گونه هاي ادبي كه از طريق ترجمه به ايران منتقل شده، تاثير ترجمه بر زبان فارسي، تاثير ترجمه بر روشنفكري ايراني مباحثي است كه مي توانند در اين رابطه مطرح شوند. مثلاً اگر بخواهيم ببينيم زنان ايراني چگونه ترجمه مي كنند يا به عبارتي بخواهيم تئوري ترجمه براي زنان ايران داشته باشيم، تحقيقات است كه منجر به اين تئوري ها مي شود.
طبق يك نظر، در وراي خوانش ها و گفتمان هاي مختلف خواه ناخواه يك ايدئولوژي نهفته است. آيا مترجم مي تواند فارغ از ايدئولوژي و كاملاً عيني به ترجمه نگاه كند ؟
تئوريسين هاي ترجمه در اين مورد خيلي بحث كرده اند و چند نظر وجود دارد. نظر آنتوني پيم اين است كه مترجمان مي توانند در يك فضاي بين فرهنگي به عنوان فضاي بي طرف زندگي كنند. برخلاف وي نظر ماريا تيموكزو اين است كه مترجم تنها مي تواند يك موضع داشته باشد. بنده نظرم اين است كه هر دو درست مي گويند، بسياري از مترجمان در فضايي بين فرهنگي، جايي كه مخلوطي از دو فرهنگ وجود دارد زندگي مي كنند. آنها در اين فضا مي توانند بدون موضع يا به قول هومي بابا «درميان» باشند. از طرفي بسياري از مترجمان هم موضع خاصي دارند.
در مبحث مترجمان بدون مرز به نظر مي رسد استراتژي هاي زباني كه مترجم با توجه به زبان سوم يا زبان جهاني اتخاذ مي كند به خشك كردن يا گرفتن مزه و شيريني زبان منجر مي شود. نظر شما چيست؟
يكي از زيان هاي ترجمه همين است كه شما اشاره مي كنيد. متن اصلي تنوع و رنگ و بوي زيادي دارد. اين مسئله به ويژه در مورد متون ادبي صادق است كه اصولاً زيبايي شان به فرهنگ مداري، استعاره، ايهام، تصويرسازي و ارائه هاي ادبي آنهاست كه در ترجمه از تنوعشان كاسته مي شود. اين بخاطر «ساده سازي» يا «استانداردسازي» است كه از جهاني هاي ترجمه هستند.
روزنامه ايران >شماره ۴۰۵۰ 24/7/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)
در اينجا شايد مناسب باشد به نكته اي اشاره كنم و آن اين است كه مترجمان نسل هاي قبل از ميرزا حبيب اصفهاني و ناصرالملك قراگوزلو تا محمد قاضي و رضا سيدحسيني و ابوالحسن نجفي و احمد آرام و ... پيش از آنكه به ترجمه روي آورند، ادبيات فارسي را خوب خوانده بودند و بر زبان فارسي تسلط داشتند. حال آنكه نسل جوان امروز جز در موارد استثنايي از اين موهبت بي بهره است و به همين علت در بيشتر ترجمه هاي اين نسل نارسايي زبان فارسي ايراد عمده است. مترجمان جوان ما براي بهبود ترجمه شان راهي جز اين ندارند كه ادبيات خودمان را خوب بخوانند و در زبان شعر و نثر گذشتگان تامل كنند.
مترجم، اگر كار خود را خوب بشناسد با هر ترجمه زبان فارسي را غني تر و تواناتر مي كند. من چند تن از مترجمان نسل پيش از خود را چنين مي بينم؛ يعني كساني چون رضا سيدحسيني، نجف دريابندري، ابوالحسن نجفي و ... تفاوت اين مترجمان با خيل عظيم مترجمان ديگر، اين است كه رفتاري خلاق با زبان دارند. در هر كتاب لايه اي از زبان را به كار مي گيرند كه درخور آن كتاب باشد. بدينسان است كه تفاوت زبان <طاعون> با <اميد> يا <ضدخاطرات> چندان است كه اگر مترجم را نشناسي باور نمي كني اين دو كار يك تن باشد.
نقشي بر لوح دل/ نويسنده: عبدالله كوثري/ روزنامه اعتماد ملي
ادب پژوه پيشكسوت/ نويسنده: بهاءالدين خرمشاهي/ روزنامه اعتماد ملي
مدراتو كانتابيله/ نويسنده: مهدي غبرايي/ روزنامه اعتماد ملي
سيدحسيني؛ اثرگذار و جهت بخش/ نويسنده: دكتر علي محمد حق شناس/ روزنامه اعتماد ملي
در شكوه سخن/ نويسنده: علي اصغر محمدخاني/ روزنامه اعتماد ملي
Quality – Cost
The cost of a translation can vary a great deal. A high price does not necessarily guarantee high quality, however a low price will often result in a mediocre result. When publishing a brochure, user’s manual or advertisement where the total project cost may range from some hundred thousand to several million dollars; it would be unwise to save a few dollars on translation and end up with an awkward text, maybe even littered with spelling errors. Please keep in mind that for the foreign market segments, the translator is just as crucial as your copy-writers. A translation will also need proof-reading and a final review. It is imperative that this be performed independently from the translation (the translator may become oblivious to his or her own mistakes).
Professional translators will normally advise against translation into any language other than the translator's mother tongue. If you want something translated into German, you should ask a person whose native language is German. The same applies to French, Russian and English. To a certain extent this also applies to American, British and Australian. Cusomers are often surprised when I ask them if they want a British English /UK) or an American English (US) translation. There are actually greater differences between the two than one might think. Similar differences exist between Spanish spoken in Europe as opposed to Latin American Spanish, or between standard European French as opposed to the French spoken in Quebec. Worst-case examples abound in user instructions for Japanese products, written at home in Japan by a Japanese translator who approximates what he/she thinks is a proper rendering, but in a language that the translator masters only superficially.
The fee can be calculated in several ways, by the number of characters, by the number of words, by the number of pages, by the hour, or by fixed project fees. A fee per word is the most common and maybe also the most sensible. Just be sure to state whether the word count should refer to the source or the target text. A French text will have 50% more words than a German one.
From wikibooks, the open-content textbooks collection

Author: Monika Doherty
Publisher: Routledge
File size: 0.52 Mb
File type: Rar'd PDF
Exam English
Which exam is right for you?
If you are not sure of your level, take the free level test.
You need the free Adobe Flash player to do the tests on this web site
ترجمهی تحتاللفظی به منزلهی عیانشدن وجه حیوانی زبان است، آن وجهی که گویی ربطی به صدای انسانی ندارد و بیشتر یادآور اصوات طبیعت و وحوش است: زبان الکن، زبان آنانی که تازه زبان باز کردهاند، زبان خارجیانی که تازه فارسی یاد گرفتهاند و با لهجهی غلیظ حرف میزنند، خروسیشدن صدا، تپق زدن، و هر آن چیزی در زبان که یادآور سویهای حیوانی و لاجرم شرمآور است.
ترجمهی بد هم دقیقا همین حالت را دارد، ترجمهی بد سویهای از زبان را آشکار میکند که با هیچ شیوهی دیگری از به کار بردنِ کلمات عیان نمیشود… ما با ترجمهای شبیه به الکن بودن یا تپق زدن یا چرند گفتن یا هزیان گویی آدمی روانپریش، یا دست بالا نوعی شطح روبهروایم... گویی نحوِ زبان بیگانه، بدن زبان مقصد را به تسخیر خود درآورده است و حاصل کار یک موجود جنزدهي پریشانگوست: عباراتی که اتفاقا به طور کامل بیمعنا نیستند، بلکه رد پایی، اثری، از نحو متن اصل بر آن حک شده است.
الاهیات ترجمه والتر بنیامین و رسالت مترجم/ امید مهرگان
برگرفته از تارنمای امیرمهدی حقیقت

Author: Richard Hogg, David Denison
Publisher: Cambridge University Press
File size: 6.63 MB
File type: PDF
از دوستان و آشنایان و حتی غریبهها استدعا دارم اگر معنی این واژۀ زیبای مندرآوردی (شایدم گرتهبرداریشده) را پیدا کردن یا رد آن را گرفتند و به واژۀ بیگانهاش رسیدند، حتماً به من هم خبر بدهند.
ستاد مبارزه با مواد افزودنیهای غیرمجاز به مواد مخدر
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فرحزاد عضو ايراني كميتهي علمي كنفرانس بينالمللي «سنتهاي ترجمه در آسيا» است، كه در اين كنفرانس، مقالهاش را دربارهي «مترجمان زن در ايران» با عنوان «آثاري كه زنان مترجم ايراني به فارسي برگرداندهاند»، ارائه ميدهد.
او در روزهاي برگزاري كنفرانس يعني از روز اول تا سوم آبانماه، ميهمان دانشگاه بغازيچي استانبول است.
اين كنفرانس هر دو سال يكبار در يكي از دانشگاههاي معتبر دنيا برگزار ميشود؛ در دورهي اول، در انگليس برگزار شده است و در دورهي گذشته نيز در هند.
فرزانه فرحزاد متولد سال 1333، كارشناسي ارشد آموزش زبان انگليسي و دكتري خود را در همين رشته از دانشگاه علامه طباطبايي گرفته است. ترجمهي «فرهنگ اصطلاحات مطالعات ترجمه»، «نخستين درسهاي ترجمه» و كتاب «ترجمهي پيشرفته» (1)، از جملهي آثار اين مترجم و استاد دانشگاه است
منبع: ایسنا

Author: George Hart
Publisher: Routledge
File size: 1949 KB
File type: PDF
The Routledge Dictionary of Egyptian Gods and Goddesses contains one of the most comprehensive listings and descriptions of Egyptian deities. Now in its second edition, it provides:
* A new introduction
* Updated entries and four new entries on deities
* Names of the deities as hieroglyphs
* A survey of gods and goddesses as they appear in classical literature
* An expanded chronology and updated bibliography, together with a list of relevant websites
* Drawings of the gods and emblems of each district
* A map of ancient Egypt and a time chart
Presenting a vivid picture of the complexity and richness of imagery in Egyptian mythology, students studying Ancient Egypt, travelers, visitors to museums and all those interested in mythology will find this an invaluable resource

Publisher: Saddleback Educational Publishing, Inc.
File size: 0,80 MB
Careful attention as you work your way through this book is a wise investment in your future as a
آفتاب يزد: «به نظر ما چه احمدي نژاد رئيس جمهور باشد چه خاتمي، بي اعتنايي به دهها و صدها تذكر توسط نمايندگان مجلس و صاحب نظران امور سياسي و فرهنگي به زيان كشور مي باشد. همانطور كه امروز شاهد پيامد بي توجهي به برخي هشدارهاي اقتصادي و سياسي هستيم.» 9/ 7/ 87
آیا این بیاعتنایی از طرف نمایندگان است یا رئیسجمهور؟ تذکردهنده چهکسی یا چهکسانی هستند؟ اگر " نمايندگان مجلس و صاحب نظران امور سياسي و فرهنگي" تذکردهنده هستند، "توسط" اینجا چهکاره هست؟ مینوشتیم: بیاعتنایی به دهها و صدها تذکر نمایندگان مجلس و... اگر نمایندگان مجلس و... بیاعتنا هستند، بنویسیم: بیاعتنایی نمایندگان مجلس و... که علیالظاهر، با خواندن جملۀ آخری، پی میبریم که گمان اولی درست است و رئیسجمهور اینجا بیاعتنایی میکنه!
کاش به قول استاد نجفی اینها (مترجمان، و بهخصوص مترجمان خبرگزاریها) «اندکی رنج جستجو را بر خود هموار کنند، یا دستکم بیندیشند که در اجتماع یا با اهل خانوادۀ خود بهطور عادی و به صرافت طبع چگونه سخن میگویند.»
خوب البته از آنجا که روانشناسان میگویند از دل بدی (بدبختی، بدشانسی، بدبیاری، ...) خوبی را بجوییم و در هر اتفاق بدی، میتوان یک نکتۀ مثبت از آن درکشید، میتوان گفت: این فاجعۀ نوشتاری، دستکم باعث تقویت قوۀ تحلیل خواننده میشود!!!

Author: Basil Hatim
Publisher: Routledge
File size: 5,30 MB
File type: rar'd pdf
Translation includes readings by Catford, Fawcett, Ernst-August Gutt, James S. Holmes, Eugene Nida, Werner Koller, Levy, Reiss, George Steiner, Vinay and Darbelnet
|
|
|
|
انتشار ترجمه يي تازه از عبدالله كوثري: عبدالله كوثري كتاب «صنعت و امپراتوري» نوشته اريك هابسبام تاريخدان و نويسنده انگليسي را ترجمه كرده و به زودي منتشر مي كند. در اين كتاب تاريخ انقلاب صنعتي در انگلستان بررسي مي شود. اريك جان بلر هابسبام مدير كالج بيركبك در دانشگاه لندن و استاد دانشگاه در «مدرسه جديد براي تحقيقات اجتماعي» در نيويورك است. اين كتاب را نشر ماهي منتشر مي کند.
منبع: magiran.com > روزنامه اعتماد >شماره 1784 9/7/87 > صفحه 16 (صفحه آخر) > متن
يك سيستم ترجمه ماشيني است كه متن انگليسي را به جمله هاي فارسي ترجمه مي نمايد
اولين نگارش تجاري مترجم در شهريور ماه 1376 به عموم عرضه گرديد و آخرين نگارش ارتقاء يافته مترجم پارس در خرداد ماه 1383 ارائه شده است
در سيستم ورودي مترجم پارس، تايپ متن انگليسي يا انتخاب محتويات از يك فايل استفاده مي گردد
در حال حاضر، موتور مترجم پارس قادر به شناسايي و تجزيه بيش از يك ميليون و پانصدهزار واژه عمومي و اصطلاحات تخصصي متداول در 38 رشته علمي است
بانك واژگان و اصطلاحات مترجم پارس همواره در حال بهينه شدن و ارتقاء توسط همكاران ما در مراكز علمي و دانشگاهي مي باشد.
---------------
دست دوستان بابت این گام ارزشمندی که برداشته اند، درد نکنه. البته هنوز راه خیلی طولانی ای پیش رو داره. ولی بدک نیست که یه امتحانی بکنین.

Author: H. J. Rose
Publisher: Routledge
File size: 3,64 MB
File type: rar'd pdf
I see translation as the attempt to produce a text so transparent that it does not seem to be translated. A good translation is like a pane of glass. You only notice that it's there when there are little imperfections-- scratches, bubbles. Ideally, there shouldn't be any. It should never call attention to itself.
Norman Shapiro

Author: Douglas Robinson
Publisher: Routledge; 2 edition (September 26, 2003)
File size: 1,57 MB
File type: pdf
* how to translate faster and more accurately
* how to deal with arising problems and stress
* how the market works
* includes a wide variety of lively activities and exercises to facilitate the learning of both theory and practice
* includes a detailed Teachers Guide - contains suggestions for discussion and activities and hints for the teaching of translation.
Becoming a Translator has been specifically designed for introductory undergraduate courses in the theory and practice of translation. It will also be of interest to professional translators and students of translation and language.

Author: Grose, George
Publisher: Evergreen Review
File size: 1,23 Mb
File type: pdf

Author: Francis Grose
Publisher: Published by printed for S. Hooper
File size: 8.9 MB in RAR 3.20
File type: PDF - 261 pages
ترجمه چیست؟
سر بریدۀ شاعر،
رنگ پریده و با چشمانی خیره مانده،
بر طبقی
جیغ جیغ طوطی و وراجی بوزینه و بیحرمت کردن مردگان.
آن انگلهایی که دشمنشان بودی
بخشوده خواهند شد
اگر من بخشایش تو را
ای پوشکین
به خاطر کاری که کردهام
به دست آرم.
من از تنۀ پنهان تو پایین رفتم و به ریشه رسیدم و آن را خوراک خود ساختم.
آنگاه با زبانی که به تازگی آموخته بودم
ساقۀ دیگری رویاندم و بند بند شعر تو را در قالب غزل ریختم
با آن نثر سادۀ مفلوک خودم
ساقهای همهاش تیغ اما عموزادۀ گل سرخ تو.
--------------------------------------
*عبدالله کوثری: «جنگ ترجمه» مترجم، سال هفدهم، شمارۀ 46 (پاییز و زمستان 1386)
[1] Nabokov- Vladimir
Russian-born American novelist and critic, the foremost of the post-1917 émigré authors. He wrote in both Russian and English, and his best works, including Lolita (1955), feature stylish, intricate literary effects.
[2] Pushkin- Aleksandr Sergeyevich
Russian poet, novelist, dramatist, and short-story writer; he has often been considered his country's greatest poet and the founder of modern Russian literature.

Publisher: Routledge
File size: 3.4 MB
File type: pdf
1.گرتهبرداری از اصطلاحات و ترکیبات
در این مورد گرتهبرداری در حقیقت ترجمۀ لفظ به لفظ است، بنابراین عبارت خارجی کم و بیش با حفظ ترتیب اجزای خود وارد زبان میشود. (راهآهن، زیردریایی، پیشداوری، نیروی انسانی).
...اگر این ساخت مطابق قواعد زبان وامگیرنده باشد،...، اشکالی به بار نمیآورد...
با این همه، نمونههای دیگری هست که در درستی ساخت آنها حقاً میتوان شک کرد، مانند حمام گرفتن و درس گرفتن...
- در جریان قرار دادن
- اتوبوس گرفتن
- چرا نه؟
- نقطهنظر
- بستگی دارد
- خدای من!
برای توضیح بیشتر این ترکیبات و اصطلاحات به غلط ننویسیم استاد نجفی رجوع کنید.
2. گرتهبرداری معنایی
مجموع خصوصیات معنایی یک واژه (اعم از معنای حقیقی و معنای مجازی و معنای ضمنی و معانی عاطفی همراه آنها) «حوزۀ معنایی» آن واژه نامیده میشود.
نجفی میگوید اگر واژهای در زبانی بیگانه چند معنی داشته باشد، که هر معنی معادل جداگانه و مستقلی در فارسی دارد (مثلاْ suffer در انگلیسی و فرانسه، که دو معنی دارد و با یک کلمه بیان میکنند، 1. رنج بردن، 2. مبتلا بودن، دچار بودن)، و مترجم به هنگام ترجمه معنای دوم را به اولی، یا به عکس، تعمیم دهد، «خلط معنایی» به وجود آورده و گرتهبرداری معنایی کرده است. چون «اهل زبان میان معنای این دو لفظ فرق میگذارند و هرگز از یکی معنای دیگری به ذهنشان متبادر نمیشود.» (توضیح رنج بردن را در غلط ننویسیم بخوانید).
مثال:
- بشریت
- نرخ
- بها دادن
- برخوردار بودن
3. گرتهبرداری نحوی
امروزه زیانبارترین تأثیر زبانهای بیگانه را در نحو فارسی میتوان دید...
زمانیکه جملۀ ترجمهشده مطابق با دستورزبان فارسی نباشد. مثال:
تکنولوژی میرود که...(بهجای: تکنولوژی نزدیک است که...).
تو مرا نمیفهمی (بهجای: تو حال مرا/حرف مرا نمیفهمی).
به این دو مثال خوب دقت کنید. چقدر ظریف است.
بعضی معتقدند که دنیای بیرونی وجود ندارد و این ذهن ماست که همهچیز را میآفریند (در فارسی نیازی به واژۀ «این» نیست و این نوع جملهبندی بر سیاق فرنگی است).
من روی این کار خیلی وقت گذاشتهام (بهجای: من برای این کار خیلی وقت صرف کردهام).
«...بر اثر همین گرتهبرداری است که امروزه بسیاری از حروف اضافۀ فارسی به جای یکدیگر به کار میرود و حتی حروف اضافۀ تازهای در زبان پدید میآید و مفعولهای بیواسطه و بهواسطه در هم میآمیزند و جای فعل و فاعل و مفعول عوض میشود و گاهی وجه اخباری به جای وجه التزامی میآید (یا بالعکس) و جملههای پیرو بر سیاق زبانهای خارجی اما آشفتهوار به جملۀ پایه میپیوندد.»
به نظر میرسد تنها درمان این درد در فارسیدانی مترجم باشد. مترجمی که از پشتوانۀ دانش فارسی خوب و بالایی برخوردار است، هیچ باکی ندارد و با وسواس و توجهی که به خرج میدهد، میتواند به دور از گرتهبرداری، ترجمهاش را به فارسی درست و پذیرفته بترجماند. ولی مترجمه که کممایه است و از فارسیندانی رنج مییرد!!! چارهای جز گرتهبرداری ندارد. چون ذهنش توان گرداندن جملۀ فرنگی را به اسلوب فارسی ندارد، لاجرم جمله را با همان قالب، فقط با کلمات فارسی، بیان میکند. در مقالهای میخواندم که مأموران امنیتی نمیدانم کجا! برای اینکه بتوانند به راحتی و ماهرانه پول یا چکپولهای اصل را از تقلبی بازشناسند، فقط یک تمرین داشتند: آنها در مدت آموزش خود فقط و فقط با چکپولهای اصل سر و کار دارند. و تمام تمرکزشان روی کاغذ اصل است. در این مدت ذهن و ضمیر آنها فقط با اصل عادت داده شده، و به محض دیدن چکپول تقلبی، سریعاً آن را تشخیص میدهند! مترجم هم باید همین کار را بکند. در دورۀ یادگیری و آموزش، تنها باید از سرچشمۀ زلال فارسی ناب بنوشد تا فارسی درست در دل و ذهن او جا بگیرد.
به مثالهای زیر که دکتر خزاعیفر در مجموعه مقالات «فرهنگ اصطلاحات ترجمه» زیر عنوان «گرتهبرداری» در شمارۀ 43 مترجم آورده، دقت کنید. ببینید خطر بیخ گوش من و شماست.
«گرتهبرداری کلمات مرکب خارجی که بیشتر نقش اسم دارند، چندان به فارسی آسیب نمیرساند... آنچه به راستی فارسی را به مخاطره انداخته انتقال معنی و کاربرد تعبیرات انگلیسی به زبان فارسی است. این کار از طریق ترجمۀ تحتالفظی صورت میگیرد.»
«آنچه در مورد فارسی امروز نگرانکننده است، ترکیبات عاریهای است که نه به دست مردم بلکه به دست مترجمان و از طریق ترجمۀ لفظ به لفظ ترکسیات خارجی وارد زبان فارسی میشود.»
«آنچه در این قبیل گرتهبرداریها صورت میگیرد، توسعۀ معنای کلمات است. توسعۀ معنی کلمه فی نفسه اشکال ندارد و پدیدهای کاملاً عام به حساب میآید. اما در واقع دو نوع توسعۀ معنا داریم، یکی توسعۀ معنا که درون زبان و بدون تأثیر از زبان خارجی صورت میگیرد، دیگری توسعۀ معنا که تحت تأثیر زبانهای خارجی صورت میگیرد. در توسعۀ نوع اول مبنای توسعه زودتر درک میشود، اما در توسعۀ نوع دوم، مبنای توسعه به سهولت قابل درک نیست، در نتیجه ترکیبات و تعبیرات به وجود آمده، صورتی غیرمنطقی پیدا میکند. برای مثال، در زبان فارسی شانس بار معنایی مثبت دارد، و لذا ترکیب ’شانس نبتلا شدن به سرطان’ کاملاً غیرعادی و غیرمنطقی است، چون هیچکس دوست ندارد به سرطان مبتلا شود.
در ادامه دکتر خزاعیفر پنج مثال میآورد، هرکدام با دو ترجمه؛ ترجمۀ اول به نوعی گرتهبرداری کرده، ولی ترجمۀ دوم فارسی درست است.
1. thousand of other small businesses like mine are, at best, struggling to keep their heads above water or, at worst, have gone bust.
At best خیلی که بخت/شانس یاری کند، خیلی که خوشبین باشیم، خیلی که شانس بیاوریم (جعفری)/
خیلی که خوشبین باشیم، در بهترین شرایط:(هزاره)
الف. هزاران شرکت کوچک دیگر مثل شرکت من، در بهترین حالت سعی میکنند سرشان را روی آب نگه دارند، در بدترین حالت ورشکست شدهاند.
ب. مثل شرکت من، هزاران شرکت کوچک دیگر، اگر شانس آوردهاند، توانستهاند دوام بیاورند، اگر بدشانس بودند، ورشکست شدهاند.
2. In the final analysis our sympathy lies with the hero of the play.
الف. در تحلیل نهایی ما با قهرمان نمایشنامه احساس همدردی میکنیم.
ب. در نهایت تماشاگر با قهرمان نمایشنامه همدردی میکند.
3. He admitted that to have victory snatched away was such a crushing experience. “It’s heartbreaking to be so near, yet so far,” he said.
الف. اذعان کرد که پیروزی را از چنگ او در آوردن تجربهای خردکننده بوده است. گفت: خیلی دردناک است که آدم اینقدر نزدیک اما اینقدر دور باشد.
ب. اعتراف کرد از اینکه پیروزی را از چنگ او در آوردهاند، بسیار ناراحت شده است. گفت: خیلی دردناک است آدم در یک قدمی پیروزی باشد، اما شکست بخورد.
۴. People like them are born with a silver spoon in their mouth.
الف. آدمهایی مثل آنها با قاشق نقرهای در دهانشان متولد میشوند.
ب. بند ناف این ادمها را با قیچی طلا بریدهاند.
۵The is now in his court. We have told him quite clearly what we think. He had to decide.
The ball is in one’s court: نوبت کسی بودن، گوی و میدان دست کسی بودن:(جعفری)
(البته هزاره عین این اصطلاح را ندارد). نوبت کسی بودن:(هزاره)
الف. توپ حالا در زمین اوست. ما نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح دادهایم. او باید تصمیم بگیرد.
ب. ما کاری را که باید بکنیم، کردهایم. نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح دادهایم. او باید تصمیم بگیرد.
یادتان باشد، فقط با چکپولهای اصل تمرین کنید، کار به چکپولهای تقلبی نداشته باشید.

Author: Paul St-Pierre, Prafulla C. Kar
Publisher: John Benjamins Publishing Co
File size: 1.83 Mb
File type: Rar'd PDF

Author: Gunilla M. Anderman and Margaret Rogers
Publisher: Multilingual Matters Limited
File size: 1.21 MB
File type: Pdf
Synopsis
This text provides a snapshot of issues reflecting the changing nature of translation studies at the beginning of a new millennium. Resulting from discussions between translation theorists from all over the world, topics covered include: the nature of translation; English as a "lingua franca"; public service translation and interpreting; assessment; and audio-visual translation. The first part of the work covers a discussion stimulated by Peter Newmark's paper, and the second part allows invited colleagues to develop his topics.
(متن زیر برگرفته از پایگاه BBCPERSIAN.com است. چون این پایگاه فیلتر شده، ترجیح داده شد که به جای پیوند دادن، متن کامل در همینجا آورده شود).
دکتر محمد رضا باطنی، زبان شناس، بیست و هفت سال پیش، به سال ۱۳۶۰ در چهل و هفت سالگی، سنی که تازه یک استاد دانشگاه به بار می نشیند، تن به بازنشستگی اجباری داد.

اگر بازنشسته نمی شد در همان دورانی که هر چند روز یک بار لیست بلند بالایی از استادان اخراجی در روزنامه ها منتشر می شد، اخراجش می کردند. می گوید بعد که بر حسب تصادف فهرست اخراجی ها را دیدم چون الفبایی بود نام خودم را اول لیست دیدم.
در سرتاسر زندگی اش عضو هیچ گروه سیاسی نبوده، اما تاب تحمل ناروایی را نیز هرگز نداشته است. به اعضای ستاد انقلاب فرهنگی رک و راست گفته بود فرهنگ، انقلاب برنمی دارد، به فرض هم که بردارد به ستاد احتیاج ندارد، به ستاد هم که احتیاج داشته باشد آیا شما بهترین پنج نفری بودید که می بایست گزیده می شدید؟
"بهار سال ۵۹ بود... دانشگاه ها تعطیل شد، ولی ما به دانشکده سر می زدیم. یک روز خبر دادند که ستاد انقلاب فرهنگی از استادان دانشکده ادبیات خواسته است در دانشکده حقوق جمع شوند تا مطالبشان را برای آن ها بگویند... پس از افتتاح جلسه، آقای سروش مفصل صحبت کرد. بعد هم یک نفر دیگر حرف زد...این ها به این نیت آمده بودند که وانمود کنند با استادان مشورت شده است و بعدها نگویند پشت درهای بسته تصمیم گرفته اند. این بود که بلند شدم و گفتم فرهنگ، انقلاب بر نمی دارد ... ".
متولد ۱۳۱۳ اصفهان است و اکنون در هفتاد و سه چهارسالگی، پنجاه سال است که در تهران زندگی می کند، و در این شهر پر ازدحام با همسرش شهین – شاگرد سابقش که ۴۰ سال از ازدواج شان گذشته - در محلی آرام، در آپارتمانی نسبتا راحت اما بی ذره ای تجمل و جلال و جبروت، سکونت دارد.
هر دو فرزندش - شیدان و آرش - چند سالی است که از ایران رفته اند، و دلتنگی خانه که هرگوشه اش با خود یاد و یادگاری از فرزندان سفرکرده دارد، با بازیگوشی های توله ای – پوشکا – که اینک شش ساله است، کم رنگ تر شده است.
پس از ترک دانشگاه و بازنشستگی اجباری، خانه نشین شد – کلافه از بیکاری و دستخوش افسردگی شدید. تا این که یک روز تلفن زنگ زد و به کار دعوتش کردند؛ یک کارخانه گچ تحریر مدیر عامل می خواست. اگر چه او اهل کارهائی از این دست نبود اما چون دعوت کننده دکتر ضیایی، معاون پیشین دانشگاه تهران، بود پذیرفت.
|
یک شب با خودم فکر کردم که کار اصلی من در زندگی، کار علمی است. حالا اگر از زبان شناسی زده شده ام و نمی خواهم حتا فکرش را هم بکنم، پس بروم دنبال یک کار دیگر. آمدم نشستم به ترجمه کردن
|
پنج شش ماهی از کار تازه اش نگذشته بود که سیل انقلاب آن کارخانهً کوچک را هم بلعید؛ و پی آمد مصادرهً کارخانه، خانه نشینی دوباره بود. ناگزیر می بایست به جستجوی کار دیگری برمی آمد، اما برای یک استاد دانشگاه که سال ها سروکارش با علم بوده، چه کاری درخور است: "یک شب با خودم فکر کردم که کار اصلی من در زندگی، کار علمی است. حالا اگر از زبان شناسی زده شده ام و نمی خواهم حتا فکرش را هم بکنم، پس بروم دنبال یک کار دیگر. آمدم نشستم به ترجمه کردن. اولینش همان کتاب "درآمدی بر فلسفه" بوخینسکی بود..." و بعد هم کتاب های دیگری چون "انسان به روایت زیست شناسی" که به اتفاق همسرش ترجمه کرد، "فیزیولوژی خواب"، "دانشنامهً مصور"، "ساخت و کار ذهن"، و ... اما این کارها برای کی نان و آب داشت که برای دکتر باطنی داشته باشد.
پس از چندی همکاری با انتشارات فرهنگ معاصر را آغاز کرد و دست به کار فرهنگ نویسی شد و اکنون بیش از دو دهه است که دست در این کار دارد. می گوید: "من از طریق دکتر حق شناس با مؤسسه فرهنگ معاصر آشنا شدم. ابتدا قرار شد برای فرهنگ معاصر یک فرهنگ انگلیسی – فارسی توریستی کوچک تهیه کنم".
اما بعد ناشر پیشنهاد کرد که همان را کمی مفصل تر کند که به درد دبیرستان بخورد. چندی بعد باز ناشر از وی خواست آن را کامل تر کند و به صورت یک فرهنگ یک جلدی درآورد: "به این ترتیب، فرهنگ نویسی آهسته آهسته در من رسوخ کرد و تمام توجهم را به خود جلب کرد".
ویراست اول فرهنگ یک جلدی ِ انگلیسی – فارسی معاصر پس از هفت سال منتشر شد و جایزۀ اول کتاب سال را از آن ِ خود کرد: "ولی من از شرکت در مراسم و گرفتن جایزه ای که به کتاب تعلق می گرفت امتناع کردم".
اکنون ویراست سوم آن فرهنگ با یاری همکارانش با عنوان "فرهنگ انگلیسی – فارسی پویا" از سوی موسسۀ فرهنگ معاصر منتشر شده است. آخرین دستاورد او و همکارانش "فرهنگ فعل های گروهی" ( phrasal verbs ) است و در حال حاضر دست اندرکار تدوین فرهنگ فارسی – انگلیسی است.
دوران کودکی دشواری داشته، آنقدر که یادش هنوز در خاطرش تلخ است. چشمان آبی اش که قاعدتا می بایست ویژگی جذاب چهره اش به شمار آید، برعکس مورد تمسخر همسالانش بود. به محض اینکه به کوچه می رفت تا با آنان بازی کند، شعری ساخته بودند که برایش دم می گرفتند: "زاغولی ببه چشم وزغی".
در زبان عامیانهً اصفهانی به مردمک چشم "ببه" می گویند. این سبب می شد که از کوچه فراری و از بازی با همسالان محروم شود. "با خودم می گفتم چرا باید چشم های من آبی باشد که مورد تمسخر قرار بگیرم... ".
در مدرسه هم وضع بهتر از این نبود. قد و قواره ای نداشت که در تیم فوتبال یا هیچ بازی دیگری شرکتش بدهند. "تنها خرحمالی هایی از نوع مبصری نصیبم می شد... من اصلا بچگی نکرده ام... در تمام آن سال ها احساس می کردم که به من ظلم شده است و همین احساس بود که زندگی را به کامم تلخ می کرد و این تلخی هنوز در من مانده و اثرش را روی زندگی ام گذاشته است. من اصلا آدم شادی نیستم، از نظر تیپ آدم درونگرایی هستم. ممکن است از اینجا تا اصفهان در اتوبوس بغل دست کسی بنشینم و یک کلمه صحبت نکنم.
شاید همین خصلت است که دکتر باطنی را در برخوردهای اول زمخت و انعطاف ناپذیر جلوه می دهد اما پس از چندی معاشرت با شخصی مواجه می شوید که درونش از لطافت چون الماس می درخشد.
|
من اصلا بچگی نکرده ام... در تمام آن سال ها احساس می کردم که به من ظلم شده است و همین احساس بود که زندگی را به کامم تلخ می کرد و این تلخی هنوز در من مانده و اثرش را روی زندگی ام گذاشته است. من اصلا آدم شادی نیستم
|
بیماری لاعلاج پدر و فقر بی حساب خانواده سبب شد که در دوازده سالگی دست از تحصیل بکشد و برای کسب معاش در بازار اصفهان پادوئی کند. اما چون حساب سیاق بلد بود، سمت منشی را هم یدک می کشید و این برای کودکی که در تمام سال های ابتدایی شاگرد اول بود، آسان نبود. هر روز صبح همکلاسی هایش را می دید که کیف به دست به مدرسه می روند، اما او باید برای کسب معاش به بازار می رفت. "هر بار با چه حسرتی به آن ها نگاه می کردم".
پس از چند سال کار در بازار، شاگرد یک مغازه خرازی فروشی در چهار باغ اصفهان شد و این نقطه عطفی در زندگی اش به حساب می آید. ضمن کار در این مغازه با شرکت در کلاس های شبانه در هیجده سالگی، سیکل اول دبیرستان را به پایان برد و وارد کار معلمی شد.
پنج سال در روستاها و بخش های اصفهان معلم بود و در سراسر این دوره همواره با کسانی که به دیگران اجحاف می کردند، درگیر می شد. در نخستین مدرسه، همان اول کار دید که مدیر از بچه ها پول دفتر صد برگی می گیرد اما به جایش دفتر چهل برگی می دهد.
با مدیر دعوایش شد که چرا حق بچه ها را می خورد. او را به مدرسه دیگری منتقل کردند که پنج کیلومتر دورتر بود. تمام این مسافت را از خانه اش در اصفهان تا مدرسه در روستا با دوچرخه می پیمود: "آن قدر بر روی زین دوچرخه رکاب زده بودم که باسنم زخم شده بود و مادرم گاهی ناچار می شد به باسنم پماد بمالد و اشکش از رنج من درمی آمد".
در مدرسهً دیگر باز با مدیری که پول تمبر کارنامه بچه ها را به جیب می زد درگیر شد و باز به جای دیگری منتقلش کردند، به دولت آباد. در این جا بود که بار دیگر شروع کرد به درس خواندن. می خواست دیپلم ریاضی بگیرد اما لازمه اش این بود که به طور مرتب کلاس برود و او نمی توانست. ناچار به فکر دیپلم ادبی افتاد چون نیاز به حضور مرتب در کلاس نداشت. می توانست درس ها را پیش خودش بخواند و امتحان بدهد.
دیپلم ادبی اش را در تابستان ۱۳۳۶ گرفت، زمانی که بیست و سه ساله بود - در سنی که دیگران لیسانس و فوق لیسانس شان را هم گرفته بودند. پس از دریافت دیپلم برای روشن کردن وضعیت سربازی اش راهی تهران شد. در آن زمان فارغ التحصیلان دبیرستان پیش از شرکت در کنکور دانشگاه، اول باید وضعیت نظام وظیفه شان را مشخص می کردند و ورود به خدمت سربازی برای دیپلمه ها از طریق قرعه کشی انجام می گرفت.
در صف نوبت برداشتن قرعه ایستاده بود که کسی پایش را لگد کرد و او از شدت درد از صف کنار کشید و در گوشه ای نشست. اما تا دردش آرام بگیرد و خشمش از بد حادثه فروبنشیند قرعه کشی به پایان رسیده بود. عده ای به خدمت اعزام شدند و بقیه که هنوز نوبت قرعه کشی به آن ها نرسیده بود معاف. او یکی از معاف شدگان بود.
با یاد آوری چنین رویدادهائی معتقد است که "اتفاق" در زندگی نقش قاطع دارد و بر "انتخاب" مقدم است و در موارد متعددی، زندگی او را شکل داده است؛ در کودکی اگر وجود پاسبانی در فامیل نبود چه بسا از مدرسه رفتن محروم می شد. پس از آن نیز همن اگرهای زاییده اتفاق است که او را از راهی به راه دیگر کشانده است.
در کنکور دانشکدهً حقوق – رشتهً اقتصاد – پذیرفته می شود، یک دو ماهی در کلاس ها شرکت می کند، اما زودتر از آنچه می پنداشت پس انداز اندکش که از راه معلمی به دست آمده بود، ته می کشد.
بی پولی سبب شد به دانشسرای عالی که در امتحان ورودی آن جا هم پذیرفته شده بود برود و با دریافت کمک هزینهً تحصیلی ( ماهی ۱۵۰ تومان ) در رشتهً زبان و ادبیات انگلیسی به تحصیل ادامه دهد. در آن زمان شاگردان اول رشته های مختلف دانشگاهی را برای ادامهً تحصیل به خارج اعزام می کردند و او آن طور که خود می گوید به حسب اتفاق شاگرد اول شد: "در دورهً سه سالهً دانشسرای عالی ، من نه سال اول شاگرد اول شده بودم، نه سال دوم و نه ظاهرا سال سوم، ولی برآیند معدل سه ساله من و شاگردان دیگر مرا شاگرد اول کرد."
در سال ۱۳۳۹ به استخدام دانشسرای عالی درآمد و در سال ۱۳۴۰ به انگلستان اعزام شد. دانشگاه لیدز او را به طور مشروط پذیرفت چون لیسانس زبان انگلیسی را از دانشگاه های ایران قبول نداشتند. اما در لیدز درجه ممتاز آورد و فوق لیسانس اش را همان جا گذراند. سپس از لیدز به لندن رفت چون می خواست با مایکل هالیدی که بزرگترین استاد زبان شناسی آن روز انگلستان بود کارکند.
"کار کردن با هالیدی دشوار بود. یعنی نمی شد دکترای زبان شناسی را با هالیدی، دوساله بگذرانی. دو سال تمام شد اما رساله تمام نشد."
حدود هشت ماه از کارش باقی مانده بود که از سفارت خواست بورس اش را تمدید کنند تا کار رساله اش را به پایان برساند. اما از او ناخرسند بودند چون در دو سالی که در انگلیس بود مقالاتی نوشته بود و سخنرانی هایی کرده بود و مراوداتی، اگرچه نه چندان نزدیک، با اعضای کنفدراسیون دانشجویان داشت که عده ای از آنان مانند پرویز نیک خواه و ... گروهی تشکیل داده بودند و متهم بودند که کار تیراندازی به شاه در کاخ مرمر را سامان داده اند، و این وضعیت را دشوارتر کرده بود.
به هر روی بورس اش را تمدید نکردند و ناگزیر شد به ایران بازگردد. به محض ورود در همان فرودگاه مهرآباد بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت. چندی بعد همان رساله ای را که قرار بود در لندن از آن دفاع کند، با جرح و تعدیل هائی به فارسی برگرداند و با عنوان "توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی" در دورهً تازه تأسیس دکترای زبان شناسی دانشگاه تهران از آن دفاع کرد و دکترایش را گرفت.
|
از همان روز اول که پا در دانشگاه تهران و به رشته زبان شناسی گذاشت دید که تقریبا هیچ کس نمی داند زبان شناسی یعنی چه. فکر می کردند زبان شناس کسی است که چندین زبان خارجی می داند یا دربارهً ریشهً لغات اطلاعات وسیعی دارد
|
او که دورۀ تربیت معلم را گذرانده بود و هنوز در استخدام دانشسرای عالی ( دانشگاه تربیت معلم بعدی ) بود، پس از بازگشت به ایران دوباره باید به همان کار پیشین – تدریس زبان انگلیسی – در آنجا ادامه می داد.
از این رو بهتر دید خود را به دانشگاه تهران که تازه رشتهً زبان شناسی دایر کرده بود منتقل کند. در این زمان دکتر محمد مقدم رئیس دپارتمان زبان شناسی دانشگاه بود و هم او بود که زمینه انتقال وی را به دانشگاه تهران فراهم کرد. از همان روز اول که پا در دانشگاه تهران و به رشته زبان شناسی گذاشت دید که تقریبا هیچ کس نمی داند زبان شناسی یعنی چه. فکر می کردند زبان شناس کسی است که چندین زبان خارجی می داند یا دربارهً ریشهً لغات اطلاعات وسیعی دارد. از زبان شناسی تصور فیلولوژی یا فقه اللغه داشتند.
"من چارهً کار را در این دیدم که این علم را رایج و همگانی کنم. اولین مقاله را با این عنوان نوشتم که زبان شناسی چیست؟ ". از آن پس مقاله های بسیاری نوشت و کتاب های متعددی در زمینه زبان شناسی از او به چاپ رسید که پاره ای از آن ها بارها و بارها تجدید چاپ شده است.
دکتر باطنی از همان سال ها به گونه ای همکاری با مطبوعات را با نگارش مقاله هایی پیرامون مسایل اجتماعی و فرهنگی آغاز کرد. نخستین مقاله ای که برای روزنامه ها نوشت یک مبحث اجتماعی و درباره عدم اعتماد بود که آن را برای روزنامه آیندگان فرستاد.
چند روز بعد دید که مقاله اش را چاپ کرده اند و این سرآغاز همکاری با "آیندگان" شد. پیش از آن نیز مقاله هایی برای "سخن" دکتر خانلری نوشته بود. پس از انقلاب هم ابتدا با ماهنامهً "آدینه" و سپس "دنیای سخن" همکاری کرد و مقالاتی نیز در چند نشریهً دیگر از او به چاپ رسید؛ مقالات تأثیرگذاری که مسیر پاره ای حرکات فرهنگی را تغییر داد.
مثال بارز آن نقدی بود که در مجلهً آدینه بر کتاب "غلط ننویسیم" ابوالحسن نجفی با عنوان "اجازه بدهید غلط بنویسیم" نوشت، یا مطلبی با عنوان "کتاب سالی که ضربه فنی شد" دربارۀ کتاب آموزش عربی آذرتاش آذرنوش که بنا به ملاحظاتی از دور کتاب سال بیرون گذاشته شده بود.
در نزد استادان و دانشمندان ایرانی همواره یک سنت پرهیز از کارهای اجرائی وجود داشته که آنان را از آلوده شدن به چنین کارهایی بازمی داشت. دکتر باطنی هم از این سنت جدا نیست. با وجود این یک دوره به کارهای اجرائی تن داده است. اما او آن چنان جدیتی در آن یکی دو سال کار اجرائی به خرج داد که کار دستش داد.
|
|
|
در زمان ریاست دکتر عالیخانی بر دانشگاه تهران یک سال به عنوان مأمور خدمت، ریاست ادارهً آموزش دانشسرای عالی را بر عهده گرفت و به وضعیت آن جا سروصورتی داد. در آن یک سال به قدری موفق بود که پس از پایان ماموریت، دکتر عالیخانی از او خواست که ریاست ادارهً آموزش دانشگاه تهران را برعهده گیرد. دکتر باطنی قبول این پیشنهاد را مشروط به اجرای بی چون و چرای برنامه خود و اجرای مقررات و آئین نامهً آموزشی کرد.
"دکتر عالیخانی حکم را که به من داد، گفتم من اهل مدارا نیستم. آیین نامه آموزشی باید مو به مو اجرا شود. ممکن است اینجا شلوغ شود، دانشجوها اعتصاب کنند، توی خیابان ازدحام کنند، ساواک بیاید،... شما اهلش هستید؟ گفت آره، من هستم و بود. خیلی آدم قرص و محکمی بود. بعد هم مشکلات شروع شد."
اما بسامان کردن امور آموزش، و اجرای آیین نامه، همان گونه که دکتر باطنی پیش بینی کرده بود، سبب بروزتنش هایی در دانشگاه شد. تنش ها بالا گرفت و انعکاس آن به کنفرانس انقلاب آموزشی که هر سال با حضور شاه در رامسر برگزار می شد، رسید. پس از کنفرانس رامسر، عالیخانی را از ریاست دانشگاه تهران برداشتند و آنطور که دکتر باطنی می گوید همه چیز به سرجای اولش برگشت و از کوشش های یک سالهً او برای بسامان کردن وضعیت دانشگاه و اجرای آئین نامه چیزی برجا نماند.
باطنی به تدریس برگشت اما ساواک دیگر چنین استادانی را در محیط دانشگاه تحمل نمی کرد. حسین کاظم زاده وزیر وقت علوم او را صدا کرد و از او خواست به وزارت علوم منتقل شود. به وی گفت که ساواک نسبت به او حساس شده و بهتر است چندی در دانشگاه نباشد تا آبها از آسیاب بیفتد.
با وساطت کاظم زاده یک حکم مأموریت مطالعاتی یک ساله برای فرانسه گرفت. برای سال بعد هم یک بورس تحقیقاتی فولبرایت داشت. راهی فرانسه و سپس دانشگاه برکلی در آمریکا شد. "بسیار سال ارزشمندی بود و من بسیار چیز یاد گرفتم."
بدین ترتیب دو سال گذشت اما هنوز اوضاع برای بازگشت به دانشگاه تهران مساعد نبود. نامه ای به نوأم چامسکی در ام. آی. تی در ماساچوست نوشت و ضمن تشریح وضع خود تقاضای بورس کرد. اگر چه بورسی دریافت نکرد اما توانست مدتی به عنوان استاد مهمان در ام. آی. تی بماند. اوضاع که عادی شد، به ایران و به کار تدریس در دانشگاه تهران بازگشت.
چند سال بعد باز دکتر باطنی در فرصت مطالعاتی در خارج از کشور به سر می برد که انقلاب شد. سال ۵۸ به ایران بازگشت، زمانی که ادارهً امور دانشگاه و دانشکده ها شورایی شده بود. او نیز به عنوان نمایندهً انتخابی استادان عضو شورای سرپرستی دانشکدهً ادبیات شد.
|
آن قدر از دانشگاه زده شده بودم که حتا دلم نمی خواست بروم کتابهایم را از اتاقم در کتابخانهً مرکزی بردارم. به همین جهت از دکتر حق شناس که اتاقش درست کنار اتاق من بود خواهش کردم این کار را بکند
|
نزدیک به یک سال این وضع ادامه داشت تا آن که در گیرودار انقلاب فرهنگی کلاس ها تعطیل شد. می گوید کلاس او آخرین کلاسی بود که تعطیل شد: "بچه های خط امام آمدند گفتند آقای دکتر کلاس را تعطیل کنید، من هم کلاس را تعطیل کردم."
بعد با ستاد انقلاب فرهنگی درگیر شد و پس از آن به بازنشستگی اجباری تن در داد: "در آن روزها چنان حالم بد شده بود که دنبال کارهای بازنشستگی ام هم نمی رفتم... آن قدر از دانشگاه زده شده بودم که حتا دلم نمی خواست بروم کتابهایم را از اتاقم در کتابخانهً مرکزی بردارم. به همین جهت از دکتر حق شناس که اتاقش درست کنار اتاق من بود خواهش کردم این کار را بکند... دکتر حق شناس با کتابهایم از راه رسید. گریه نکردم اما با بغض تمام این شعر را خواندم:
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
بعد از آن بود که دچار افسردگی شدید شدم...."
حالش که بهتر می شود گه گاه سری به همکاران و دوستان در دپارتمان زبان شناسی می زند و از این سر زدن ها خاطره هایی در یادش مانده است: "در زیر زمین تالار فردوسی در دورهً شاه یک کافه تریا درست کرده بودند که جای دلچسبی بود بخصوص برای من که شاگردانم همه دانشجویان دورهً فوق لیسانس و دکتری بودند و نوجوانی را پشت سر گذاشته بودند و با هم رفیق بودیم؛ پس از کلاس با هم می رفتیم پایین چای و قهوه می خوردیم و گپ می زدیم."
|
اصفهان آن روز با امروز قابل قیاس نبود... زیبایی اصفهان به چهارباغ بود و شب هایش. تصور کنید مثلا ساعت ۹ شب تمام چراغ های خیابان روشن است. آمد و شد در حد متعارف است و صدای تار جلیل شهناز از رادیو صدای ارتش در فضا طنین انداخته است. من این خاطره را هرگز فراموش نمی کنم... چقدر دوست دارم به آن دوره برگردم
|
"پس از بازنشستگی، در دورهً جنگ، یک روز که به دانشگاه سر زدم گفتند که پایین، در محل همان کافه تریا، به استادان گوشت می دهند. چند نفری رفتند و من هم با آنها رفتم. دیدم سر همان میزی که معمولا می نشستیم و قهوه می خوردیم یک شقه گوشت گاو به چنگک آویخته اند. یخ گوشت آب شده بود و از آن چکه چکه خونابه می چکید. وقتی این صحنه را دیدم دچار تهوع شدم. رفتم دستشویی و بالا آوردم. و این یکی از موارد نادر در زندگی من است که نه به صورت مجازی بلکه به صورت واقعی از دیدن چیزی دچار تهوع شدم و تا مدتی دوباره رفتم به حالت افسردگی."
به رغم کودکی دشوار و سراسر محرومیتی که در اصفهان داشته است هنوز خاطراتش را از این شهر از سال های دور با شوقی حزن آلود به یاد می آورد: "اصفهان آن روز با امروز قابل قیاس نبود... زیبایی اصفهان به چهارباغ بود و شب هایش. تصور کنید مثلا ساعت ۹ شب تمام چراغ های خیابان روشن است. آمد و شد در حد متعارف است و صدای تار جلیل شهناز از رادیو صدای ارتش در فضا طنین انداخته است. من این خاطره را هرگز فراموش نمی کنم... چقدر دوست دارم به آن دوره برگردم! ".
هنوز مادر و دو خواهرش مقیم اصفهان اند و او گاهی برای دیدار شان به آن جا می رود: "علقهً من به اصفهان حالا فقط فامیلم است. مخصوصا مادرم. اما علقه اش به سرزمین اش از این عمیق تر است.
|
من کجا بروم؟ اصلا چرا بروم؟ اینجا خانه من است، وطن من است، اگر قرار باشد کسی برود دیگران باید بروند. به قول شاملو "من اینجائیم" و به قول حافظ "مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش".
|
اکنون بیست و هفت سال پس از بازنشستگی اجباری، دکتر باطنی بی هیاهو در گوشه ای نشسته و به فرهنگ این سرزمین خدمت می کند. آرتروز گردن و دست دارد. یک بار جراحی کرده است و بهبود نسبی یافته اما هنوز با درد می خوابد و با درد بیدار می شود، و با این حال هر روز صبح سر وقت پشت میزش در مؤسسه فرهنگ معاصر نشسته است و به کار فرهنگ نویسی و آموزش جوان ترها می پردازد.
می توانست برود. می توانست در بسیاری از دانشگاههای اروپا و آمریکا به تدریس و تحقیق بپردازد. می توانست گرین کارت بگیرد و ... اما ماند. "من کجا بروم؟ اصلا چرا بروم؟ اینجا خانه من است، وطن من است، اگر قرار باشد کسی برود دیگران باید بروند. به قول شاملو "من اینجائیم" و به قول حافظ "مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش". من با پول آن تراخمی بندر عباسی درس خوانده ام و باید دینم را به آنها ادا کنم. باید اینجا ماند و با نامردمی ها جنگید".
به رغم این همه اعتماد به نفس و سخت کوشی که او را از پادوئی در بازار اصفهان تا تحصیل در انگلستان و استادی مهمترین دانشگاه ایران برکشانده و نامش را نماد زبان شناسی در ایران کرده، دکتر باطنی در موفقیت های خود تردید دارد. وقتی به او می گوئیم شما مرد موفقی هستید می گوید: "نه، من فکر می کنم آدم شکست خورده ای نیستم. آن قدر که در توانم بود توانسته ام کاری بکنم. البته اگر یاری و همدلی همسرم شهین در طی سالهای زندگی مشترک نبود من حتا نمی توانستم بار زندگی روزمره را به دوش بکشم، چه رسد به این که به کار علمی بپردازم".
زیربنای تفکر فلسفی باطنی نسبت به زندگی یا حیات بی شباهت به تفکر فلسفی خیام نیست. "وجود هر یک از ما، و از جمله موجودی به نام محمد رضا باطنی، نتیجه یک اتفاق بیولوژیک است که این اتفاق می توانست رخ ندهد و آب هم از آب تکان نمی خورد. زندگی هر یک از ما جرقه ای است بین دو تاریکی بی انتها. تاریکی ازلی و تاریکی ابدی. به قول کلیم کاشانی:
ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم
اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است
و به قول خیام:
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتن من بهر چه بود
بهار ۱۳۸۷
1. در ابتدای مقالۀ «فارسی زبانی عقیم؟»، میگوید: « دربارهً زیبایی، شیرینی، گنجینهً ادبی و دیگر محاسن زبان فارسی سخن بسیار شنیده ایم. اکنون شاید وقت آن رسیده باشد که با واقع بینی به مطالعهً توانایی های زبان فارسی بپردازیم و ببینیم آیا این زبان می تواند جوابگوی نیازهای امروز جامعهً ما باشد؟ آیا در آن کاستیهایی یافت می شود، و اگر یافت می شود چگونه می توان آنها را برطرف ساخت؟»
گروه فرهنگ و هنر: يك روان شناس آمريكايي با همكاري نماينده پيشين افغانستان در سازمان ملل متحد، تمامي رباعيات متعلق به مولانا شاعر پارسي گوي ايراني را به انگليسي ترجمه كردند.
به گزارش ايسنا، ابراهيم گامارد، روان شناس مسلمان آمريكايي به همراه روان فرهادي نماينده پيشين افغانستان در سازمان ملل و استاد ادبيات فارسي پس از 22 سال كار، سرانجام توانستند تمامي رباعيات متعلق به مولانا را به زبان انگليسي ترجمه كنند.
گامارد گفت: براي اولين بار توسط گروهي از مسلمانان كه در سال 1978 به كاليفرنيا سفر كرده بودند، با مولانا آشنا شدم و از آن زمان مشغول مطالعه ميراث معنوي او بوده ام.
وي اظهار كرد: در سال 1984 به دين اسلام ايمان آوردم، در سال 1999 به زيارت حج رفتم، از سال 1981 آموختن زبان فارسي را آغاز كردم و مي خواهم با عقايد و ايده هاي مولانا آشنا شوم.
او با بيان اين كه عشق واقعي او، كار با شعرهاي مولاناست، اظهار كرد: در سال 1985، به پروفسور روان فرهادي معرفي شدم و از او درخواست كردم تا مرا در ترجمه رباعيات مولانا، كه حدود 2000 رباعي است، به زبان انگليسي كمك كند و اين آغاز كار ترجمه اين كتاب بود.
به گفته گامارد، رباعيات مولانا اگرچه پيش از اين توسط شاعران آمريكايي زيادي به انگليسي ترجمه شده اند، اما آنها متن فارسي را تغيير داده و كلماتي چون نماز، خدا وسجده را حذف كرده اند و از آن جايي كه اسلام در آمريكا با ناباوري و شكاكانه ديده مي شود، در كتاب هاي مربوط به مولانا، نامي از كلمات مذهبي ديده نمي شود.
او همچنين افزود: ما سعي كرديم تا با جمع آوري رباعيات مولانا در كتابي كه عميقا به ريشه هاي او وفادار بوده باشد، شناخت درستي از مولانا ارائه دهيم و اطمينان داريم پس از چاپ اين كتاب، مولانا، بويژه در آمريكا، بيشتر شناخته خواهد شد.
منبع: magiran.com > روزنامه جام جم >شماره 2387 2/7/87 > صفحه 16 (فرهنگ و هنر) > متن





